* پراگماتیسم
* تجربهگرایی
* فمینیسم
* رواقی گری
* سوسیالیسم
* آرمانگرایی
* رئالیسم
* اثباتگرایی
* پدیدهشناسی
* اردیسم
* نسبیگرایی اخلاقی
* اگزیستانسیالیسم
* ماتریالیسم
* تحلیلی
* جبرگرایی
* ساختارگرایی
* پساساختارگرایی
* اومانیسم
* مکتب فرانکفورت
برچسبها: صور, علی پژمان, ساختار گرایی, اگزیستانسیالیسم
ادامه مطلب...
قبل از بررسى پست مدرنیسم لازم است مختصرى درباره مدرنیسم به مثابه یک واقعیت تاریخى - فرهنگى و نیز خصوصیات آن اشاره کنیم، سپس وارد مبحث پست مدرنیسم و مناظره بین مدرنیسم و فرا مدرنیسم بشویم. کلمه مدرن از ریشه لاتین modernus گرفته شده است و مدرنیته بعد از عصر روشنگرى Enlightenment در اروپا گسترش یافت. در همین دوران بود که انسان غربى به عقل خود بیشتر اعتماد پیدا کرد; البته باید توجه داشت که این اعتماد بیشتر متوجه نوعى عقلانیت صورتگرا Formalist rationality بود. شاید بتوان ویژگیهاى اصلى ایدئولوژیهاى مدرن را که همان ویژگیهاى روشنگرى است، به طور اجمال به شرح زیر برشمرد:
برچسبها: صور, علی پژمان, اومانیسم, درنیسم
ادامه مطلب...
لیبرالیسم یکی از شایعترین و قدیمیترین آموزههای فلسفی – سیاسی عصر حاضر است. لیبرالیسم مبنی بر اعتقاد به اصل آزادی که درآن مفهوم رنسانس و هم چنین اصلاح دینی نهفته است. واژگان liberalism (لیبرالیسم) به عنوان آموزه liberal (لیبرال) که منظور فرد معتقد به آزادیخواهی است، از واژه liberteh لاتین اشتقاق یافتهاند. گاه واژه freedom نیز در متون به معنای آزادی به کار میرود. البته برخی، واژه دومی را بیشتر در حوزه فلسفی و مترادف «اختیار» میدانند و واژه اولی را در قالب انسانی – اجتماعی در نظر میگیرند.جان لاک،جرمی بنتام.جان استوارت میل،پدران لیبرالیسم هستند.
برچسبها: لیبرال دمکراسی, سوسیال دمکرات, نئولیبرالیسم, لیبرالیسم کلاسیک
ادامه مطلب...
این مقاله درصدد پاسخگویی به سه سؤال اصلی است تا مفهوم «فاشیسم» به عنوان موضوع تحقیق روشن و آشکار شود. سؤالات عبارتند از:
1ـ واژه فاشیسم در تاریخ چه مفهومی داشته و چه تحولاتی را به خود دیده است؟
2ـ چگونه فاشیسم در جامعه متولد میشود و فاشیستها چه کسانی هستند؟
3ـ دولت فاشیستی چیست و چگونه قدرت را کسب و حفظ میکند؟
برچسبها: صور, علی پژمان, موسولینی, آنومی
ادامه مطلب...
چشم انداز انتقادی در روابط بین الملل در دهه 1980 مطرح شد. نظریه انتقادی جزء نظریات بازتاب گرایی است و به شکل محدود به دیدگاه مارکسیستی ، امپریالیزم و وابستگی اطلاق می شود این نظریه مجموعه ای وسیع از نظریات شالوده گرایی و هم ضد شالوده گرایی است.شالوده گرا است چون از یک جهت شالوده های مارکسیستی را مطرح می کند و ضد شالوده گرایی است چون بر علیه شالوده های پوزیتیویستی و رئالیستی حرکت می کند و شالوده های اثبات گرایی را در هم می شکند.
برچسبها: نظریه انتقادی, مکتب فرانکفورت, معرفت شناختی, هستی شناختی
ادامه مطلب...
تمامی نظریاتی که تحت عنوان نظریات جدید بررسی می شوند نظریاتی پوزیتیویستی می باشند.این نظریات به نحوی در پی آنند تا یک قانون مندی کلی تحت عناوین نظریه بازیها، تصمیم گیری،نظریه سیبرنتیک و جزء آن، را ارائه دهند و تمامی فرآیندهای اجتماعی را صرف نظر از مکان و زمان توصیف کنند.تمثیل های اساسی که در بطن این نظریه ها قرار دارند،تمثیلهای ارگانیکی می باشند (بشیریه:1373،ص 32) در مقابل نگرش مفهومی و حقیقت جوی فلسفی،پوزیتیویسم به آن نحله فکری اطلاق می شود که میل به دستیابی به واقعیتهای مصداقی دارد.
برچسبها: پوزیتیویسم, فرانسیس بیکن, پوزیتیویسم منطقی, پسا پوزیتیویسم
ادامه مطلب...
از اواخر دهه 60 و اوایل دهه1970 یکسری ایراداتی به رئالیست ها وارد گردید که آنها نتوانستند به نوعی جوابگوی مسائل مطرح شده باشند که می توان به موارد ذیل اشاره کرد :
1- وارد شدن جنگ سرد در اوایل دهه1980 به مرحله نوینی از رقابت تسلیحاتی میان شرق و غرب.
2- وجود بازیگران متعدد در عرصه بین الملل علاوه بر دولت و تاثیر آنها بر نظام بین الملل.
3-قدرت صرفا جنبه نظامی نیست ،با توجه به شکست آمریکا در جنگ ویتنام با وجود قدرت نظامی مطرح.
4- شکل گیری قدرت های اقتصادی جدید مثل المان و ژاپن.(قوام:1384،ص 84) در حالی که نئورئالیست ها خیلی از ویژگی های واقع گرایی کلاسیک را به ارث برده اند ولی تفاوت های زیادی نیز با نظریه مادر دارند.در عوض شباهت و نزدیکی زیادی با نئولیبرالیسم ها دارند.
برچسبها: صور, علی پژمان, والتز, نئو رئالیسم
ادامه مطلب...
1. امپریالیسم:
امپریالیسم از كلمه قدیم تر (امپراطوری) گرفته شده است. و این اصطلاح عنوان برای قدرت یا دولتی بوده كه خارج از محدوده و كشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالك دیگر اقدام می كرده، و آنجا را جهت بهره برداری، تحت سلطه خود قرار می داده است. و معنای امپریالیسم با كلمه استعمار پیوندی نزدیك دارند. و امپریالیسم به امپریالیسم نظامی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم می شود.
2. میلیتاریسم:
به معنای ارتش سالاری می باشد. به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجویی، سروری ارتش بر دستگاه دولت، بزرگداشت سپاهگیری و بسیج كشور برای هدف های نظامی را ارتش سالاری گویند. وقتی این چهار حالت كاملاً فراهم شد ارتش سالاری كامل گویند. و میلیتاریسم زمینه را برای دژسالاری، نازیسم، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می كند.
۳.دژسالاری:
نام و اصطلاحی برای حكومت هایی است كه با روش استبدادی و ترور بر سر كار می آیند.
4. نازیسم:
عنوانی است برای حكومت آلمان در دورة "آدولف هیتلر" و گاهی هم ردیف معنای فاشیسم می باشد. و نیز نازی علامت اختصاری "حزب ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان" به رهبری هیتلر است.
5. فاشیسم:
این اصطلاح به صورت عام نامی است برای همه رژیمهایی كه بقایشان بر پایة دیكتاتوری و زور و كشتار استوار است. اما به معنای خاص، نام جنبشی است كه در سال 1929 به رهبری "موسولینی" در ایتالیا به راه افتاد.
6.فالانژیسم:
نام حزب فاشیست اسپانیا می باشد. این حزب را "خوزه آنتونیو پریمودو ریورا" پسر دیكتاتور پیشین، "پریمودو ریورا"، در سال 1933 بنیان گذاشت.
7. تیرانی (تیرانیسید):
عنوانی است برای حكومت ظالمانه ای كه قدرت را از راه غیر قانونی در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان "تورانوس (Tyrnnus)" می نامیدند.
8. ماكیاولیسم (استبداد جدید):
مكتب ماكیاولیسم كه آن را "فلسفه استبداد جدید" نیز می خوانند، عبارت از مجموعه اصول و دستوراتی است كه ماكیاولی فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی (1469-1527) برای حكومت ارائه داده است. كه خلاصه این مكتب عبارت است از: تأسیس دولتهای متحد و قوی كه تابع كلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حكومت نامحدود. انسان موجود سیاسی و فطرتاً شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حكومتی مقتدر و مستبد لازم است. اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار میباشد، اگر صلاح دید در حكومت از دین و اخلاق استفاده می كند و اگر صلاح ندید استفاده نمی كند. زمامدار به منزلة قانون است و مردم باید از حاكم و زمامدار اطاعت كنند، اما خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد می تواند انجام دهد. روش حكومت در مكتب ماكیاولیسم آن است كه زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور، حیله، تزویر، جنایت، تقلب، نقض قول و پیمان شكنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود. و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینكه تمام این اعمال را پنهانی و سرّی انجام دهد. و جنایاتی كه هیتلر و موسولینی دیكتاتورهای آلمان و ایتالیا انجام دادند بر همین افكار دور می زد.
9. نیهیلیسم:
نیهیلیسم یا هیچ انگاری، این اصطلاح از واژه (نیهیل( در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است. و نیهیلیسم مكتبی فلسفی است كه منكر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلّغ شكاكیت مطلق و نفی وجود است. و گروهی از آنارشیست های قرن 19 روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند. مؤسسه فرقه نیهیلیسم "میخائیل باكونین" (1876-1814م.) بوده است.
10. سوفیسم (سوفسطائی) :
در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معنای آموزش و سوفوس به معنای عقل و خرد می باشد. اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانی برای فلاسفه قبل از سقراط می باشد. كه آنان مورد انتقاد سقراط و افلاطون قرار گرفتند. اما بعدها به كسانی گفته میشد كه در بحث ها و گفتگوی با مغالطه و زبان بازی بر حریف خود پیروز می شدند.
11. سپتی سیسم (سپتیك):
این همان فلسفه شكاكین است. پیروانش معتقداند كه انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد. از این رو باید در همه امور توقف نماید. حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول كند. این مَسْلك شبیه سوفیسم و نسبی گری است.
12. آتئیسم:
پیروان این مكتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد. و انسان را فقط موجود طبیعی می دانند كه باید با همان عقل طبیعی اداره شود.
13. كمونیسم:
كمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی (كمونیس) به معنای اشتراكی گرفته شده است. و این عقیده از سال 1840 م. رواج یافت. و معنای اشتراك محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود، بلكه اشتراك شامل زنان و مسائل جنسی می گردد. بنابرنظر كمونیسم تمام منابع اقتصادی كشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما كمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینكه دولت بر تمام مراكز اقتصادی جامعه كنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد.
14 ماركسیسم:
كمونیسم به معنای خاصی كه امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است كمونیسم ماركسیسم است. زیرا مؤسس كمونیسم "كارل ماركس" فیلسوف آلمانی (1883-1818م.) بود كه بعد از ماركس، "فریدریش انگلس (1895-1825م.)"، "لنین" و "استالین" از رهبران كمونیسم بودند. بعد از درگذشت استالین (1953) "مالنكوف" ، "بولگانین" و "خروشچف" جانشین وی شدند. البته آراء ماركس و اِنگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانی مخصوصاً "هگل" و "فویرباخ" گسترش یافت.
15. لنینیسم:
لنینیسم نوع دیگری از ماركسیسم است كه منسوب به "ولادیمیر ایلیچ لنین (7924-1870م.)" بنیانگذار رژیم كمونیست و پیشوای انقلاب اكتبر 1917 روسیه می باشد. لنین در اصول افكار ماركس تغییراتی داد به طوری كه مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف كرد، تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد. و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت.
16. استالینیسم:
بعد از لنین "یوسف استالین (1953-1879م.)" ـ نخست وزیر و دبیر كل حزب كمونیست و دیكتاتور اتحاد شوروی سابق ـ روی كار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتی انجام داد كه افكار او به نام استالینیسم مشهور گردید.
17. بولشویسم:
بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویك به رهبری لنین بود. علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود كه در حزب مخفی سوسیال دموكرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد. به دنبال آن، حزب به دو گروه بولشویك (در زبان روسی به معنای اكثریت) به رهبری لنین، و منشویك (به معنای اقلیت) به رهبری "مارتوف" تقسیم شد. و لنین در سال 1918 نام حزب خود ر "حزب كمونیست سراسر روسیه (بولشویكها)" نهاد، و در سال 1925 به نام "حزب كمونیست سراسر اتحاد شوروی" و در سال 1953 به "حب كمونیست اتحاد شوروی" تغییر یافت.
18. پوپولیسم:
پوپولیسم به معنای مردم باوری است. به اینكه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد، و خواست مردم عین حق و اخلاق است. به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد. كه در واقع بولشویسم تركیبی از ماركسیسم و پوپولیسم است.
19. بورژوا
در قرون وسطا فردی از اهل شهر آزاد (بورگ) را كه نه ارباب بود و نه دهقان "بورژا" می نامیدند. در قرن های هفدهم و هجدهم ارباب ها و كارفرماها را در برابر كارگران و بازرگانان به این نام خطاب می كردند. در فرانسه عنوانی برای طبقه میانه سوداگر و پیشه ور یا شهرنشینانی كه بر ملاك دارائی از حقوق سیاسی برخوردار بودند اطلاق می شد، و اما در اصطلاحی سیاسی معنای خاص خودش را دارد.
بورژوازی در اصطلاح ماركسیستی به معنای سرمایه داران، سوداگران، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است. در برابر "پرولتاریا" (17) كه به كارگرانی گفته می شد كه هیچ وسیله تولیدی جز نیروی كار خود برای تأمین زندگی ندارند.
20. سوسیالیسم:
واژه سوسیالیسم (جامعه باوری) در زبان فرانسه به معنای اجتماعی می باشد. و در انگلیسی (سوسیالیسم سیاستی كه هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره آنها به سود همگان است). البته این تعریف، یك تعریف جامع نیست، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولید معنای وسیعی دارد. امابهترین وجه اشتراك سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است، كه سوسیالیسم به انواع متعددی مانند سوسیالیسم لیبرال، ماركسی، نوین، تكاملی، فابیان، صنفی و پارلمانتر و اقسام دیگر، تقسیم می شود.
21. كاپیتالیسم:
كاپیتالیسم روشی است كه در آن وسائل عمده تولید به كمك سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالكیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در كاپیتالیسم كارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود. در مقابل كاپیتالیسم، كمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد.
22. پپورتنیسم:
یكی از فِرَق مذهبی آمریكا است كه به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد. و این مسلك اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریكایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است.
23. ناسیونالیسم:
عبارت است از اعتقاد به برتری یك ملت و قوم بر تمام ملل و اقوام دیگر و لزوم وفاداری مطلق و بدون هیچ قید و شرطی نسبت به قوم و ملت خود، و مباهات كردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش. بنابراین ناسیونالیسم (ملی گرایی) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند، كه به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود.
24. انترناسیونالیسم:
در برابر ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم قرار دارد كه معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضا می كند كه ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همكاری داشته باشند.
25، آنارشیسم:
در لغت یونانی به معنای حكومت است و آنارشی یعنی بدون حكومت. لذا در مسلك آنارشیسم حكومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند. و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت می باشد. البته مخالف هرج و مرج هم هستند، اما به نظام و حكومتی فكر می كنند كه بر اساس همكاری آزاده پدید آید. و پیشوای آنارشیسم جدید پیرژوزف پرودون" (23) فرانسوی (اوایل قرن 19 م.) می باشد.
26. ایدآلیسم:
ایدآلیسم (ایده آلیسم = Idealime) به معنای خیال پرستی است و ایدآلیست كسی را گویند كه معتقد است كه سیاست باید تابع آمال یا ایدآل های انسانی گردد. این مسلك در برابر "رئالیسم" یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد.
7. رئالیسم:
همانطوری كه بیان شد رئالیسم (واقع پرستی و دنبال حقیقت بودن) در مقابل ایدآلیسم قرار دارد. رئالیست سعی دارد خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد و عوامل حقیقی را در حوادث دخالت دهد.
28. فئودالیسم:
فئودالیسم یك سازمان بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است كه در بسیاری از نقاط اروپا و خاور دور و خاور میانه در قرون وسطی، قبل از تشكیل دولت های ملی جدید وجود داشته است.
خصلت عمده در فئودالیسم آن است كه از طرف شاه هر قسمت از اراضی بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در میآید، و آن زمین های بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به كشاورزان اجاره داده می شود. و اشراف هم در مقابل این اجاره نسبت به كشاوزان آن منطقه اختیارات قضائی و حكومتی و مالی و سیاسی داشتند.
ولی در زمان حاضر فئودالیسم به كشوری گفته می شود كه عده ای از اشراف و مالكین املاكی را مالك می باشند و كشاورزان از حقوق سیاسی محروم اند، و یا به مقداری كم ازحقوق سیاسی و كشور بهره مند هستند.
29. فاكسیونالیسم:
فاكسیون به معنای حزب است. این اصطلاح را "جورج واشنگتن" در آغاز استقلال آمریكا به جای پارتی (حزب) به كار برد. فاكسیونالیسم یعنی حزب پرستی و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسی و اتكاء دولت و حكومت با احزاب عامه كه آن را سیستم حزبی (پارتی سیستم) نیز می نامند. در مقابل كمونیسم كه تك حزبی است قرار دارد.
فرق پلورالیسم با فاكسیونالیسم آن است كه اصطلاح اولی عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها از هر قبیل اعم از مذهبی و فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی می باشد، در حالی كه فاكسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسی است.
30. مولتی پارتیسم (چند حزبی):
به معنای چند حزبی است كه در دموكراسی غرب تولد یافته است و در نظام سیاسی احزاب متعدد وجود دارد كه در قدرت سهیم هستند، و هیچ یك از این احزاب به اكثریت مطلق دست پیدا نمی كند، و كشور بر اساس چند حزبی اداره میگردد. و گاهی هم احزاب متعدد برای آنكه كرسی های بیشتری را در پارلمان به دست آورند، دست به ائتلاف می زنند. اما ائتلاف دائمی نیست ولی تعداد احزاب هم موجب ضربه به اقتدار ملی نمی شود.
31. ماتریالیسم:
مکتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن، از مكاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم میرسد. و عبارت است از اعتقاد به این كه تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماوراء الطبیعه و حالت متافیزیكی داشته باشد، مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارد.
32. دوگماتیسم:
دوگماتیسم آئینی است كه می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد، و آن را باید بدون دلیل قبول كرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد. و یا اینكه در عقیده از سنت سابق كوركورانه تقلید نمود.
33. دیالكتیك:
این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه در معانی مختلف به كار رفته است. اما از نظر لغت دیالكت (Dialeet) به معنای زبان محلی، مكالمه، شیوه سخن و لهجه و اصطلاحات زبان ملت های مختلف به كار رفته است.
اما از نظر اصطلاحی هر كدام از فلاسفه معنای خاصی از آن را اراده كرده اند. سقراط به معنای مكالمه و فلسفی كردن هر موضوع به صورت سؤال و جواب به كار برده، افلاطون به معنای روش منطقی استعمال كرده است. هگل و ماركس این لفظ را مشابه هم استعمال كرده اند، با این فرق كه دیالكتیك هگل ایدالیسم است و دیالكتیك ماركس ماتریالیسم و توجه به مسائل مادی است. و برای دیالكتیك معانی متعددی ذكر نموده اند، به كتاب هایی كهدر این موضوع تألیف شده مراجعه نمایید.
34. رادیكالیسم:
در لغت به معنای ریشه است و این كلمه از طرف لیبرال های انگلیسی در قرن 19 استعمال شد، كه مایل بودند به ریشه موضوعی نفوذ كنند، و طالب تجدید اساس كلیسا و خواستار انحلال مجلس اشراف و گاهی متمایل به لغو سلطنت بودند. اما این اصطلاح بیشتر در مورد كسانی اطلاق می شود كه از مؤسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و عصبانی شده اند و درصدد تغییرات اجتماعی هستند.
ولی در جامعه امروزی به كسانی كه درصدد اصلاحات اساسی جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی می باشند، رادیكال می گویند. اما در آمریكا این اصطلاح بیشتر درباره سوسیالیست ها و كمونیست ها اطلاق می شود. اما در اروپا در گروه های اصلاح طلب به كار می رود.
35. دموكراسی:
اصطلاح دموكراسی از اصطلاحات تمدن یونان قدیم است، و حكومت مردم بر مردم را دموكراسی می نامیدند. اما در اصطلاح جدید عبارت از حكومت مردم كه با توجه به آراء اكثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشكیل می گردد، و اداره امور كشور در اختیار اكثریت آراء مردم قرار می گیرد. و دموكراسی به دموكراسی مستقیم (خالص) سیاسی، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد.
36. سندیكالیسم:
تریدیونیون یا اتحادیه های كارگری را در فرانسه سندیكا می نامند. سندیكالیسم نام یك مكتب سیاسی و هم، نام یك جنبش سیاسی انقلابی است كه بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد.
37. ایدئولوژی:
این كلمه فرانسوی است كه مركب از "idee به معنای تصور و اندیشه + logie به معنای شناخت" می باشد. ایدئولوژی روشی از اندیشه است كه می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. و اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1836-1754) دانشمند فرانسوی به كار برد. و هدف او از این كلمه (اندیشه شناسی) یا (دانش ایده ها) بود. و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود. و در لغت فرانسوی به كسی كه در یك ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد، ایدئولوگ گفته می شود.
38. اُپُوزیسیون:
در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسنیع خودش عبارت است از كوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروهها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی كه در نظر دارند، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی می باشد. و اپوزیسیون در معنای محدود، نامی برای گروهی كه در نظام های حكومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است، و در پارلمان گروهی را تشكیل می دهند كه به حكومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی كند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند.
اپوزیسیون پارلمانی با شركت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی كه قانون معین كرده در كار حكومت نظارت مستقیم دارد. افكار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است كه به انتخاب كنندگان امكانات انتخاب دیگری می دهد. اپوزیسیون مظهر حكومت احتمالی آینده است، و جزء مكمّل نظام های پارلمانی در كشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است كه معمولاً دو حزب اصیل در آنها وجود دارد كه به نوبت نقش حاكم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند. اما در نظام های یك حزبی مانند آمریكا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد.
39. مائوئیسم:
به افكار مائوتسه تونگ (1976-1893) رهبر انقلاب كمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار كردن ماركسیسم - لنینیسم با اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه كمونیستی در چین، كانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از كارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریكی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد.
40. سكولاریسم:
سكولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه كه مربوط به دنیا است می باشد. و از كلمه سكولوم به معنای امور دنیا مشتق و گرفته شده است. سكولاریسم به دنیاپرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد، مانند مسائل معنوی و دین و مذهب را رد می كند. و مرادف با كلمه سپ تیسم است.این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شكاك و منكرین خداوند در انگلیس تحت نظارت "هولی اوك (Holyoake)" به وجود آمد. هولی اوك كه شاگرد "رابرت اوون" بود در واقع مؤسس این فكر بود.
سكولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتوانند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند، و شعار سكولاریسم حرف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هنری است. و بر اساس سكولاریسم دین از سیاست جدا است. لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه، روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع میكرد.
41. لائیسم:
لائیسیته از زبان یونانی گرفته شده است. اگر بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم میتوان گفت : «حکومت از هیچ دینی پبروی نمیکند و دین در جامعه مدنی آزادانه به فعالیت میپردازد اما دین در سیاست هیچگونه قدرتی اعمال نمیکند». این مفهوم ریشه در نوشتارهای روشنگرانی مانند دنیس دیدروت، ولتایره، جان لاک، پدران بنیانگذار ایالات متحده مانند جیمز مدیسون، توماس جفرسون، توماس پین و در فرانسه از طریققانونهای جولس فری (Jules Ferry) و در نوشتارهای آزاداندیشان، ندانمگویان وبیخدایان مدرن همچون برتراند راسل، رابرت اینگرسول، آلبرت اینشتین و سم هریس دارد.
صفت «laïque» در فرانسوی که ابتدا متضاد «clérical» بود، میتواند به معنی مستقل از سلطه مذهب هم به کار رود.
خلاصه مقاله:
ــ حکومت سکولار (Seculor state) حکومتی است که در قانون اساسی خود، هیچ یک از مذاهب موجود را به عنوان مذهب رسمی ذکر نکند و با جنبشهای مذهبی بیارتباط باشد و هیچ کاری را نیز به هدفهای دینی و روحانی اختصاص ندهد. سکولاریسم زیر ساخت نظری اکثر حکومتهای غربی است.
42. پلورالیسم:
پلورالیسم به معنای مسلك كثرت گرایی می باشد، كه پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یك دین و مذهب نمی داند. و معتقد است كه حقیقت مطلق، مشترك میان همه ادیان است. و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاریند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد.
روشن است كه سرانجام این افكار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیكو بوده، و بعد از او استقلالطلبان آمریكا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلك مونیسم قرار دارد كه معتقد است كلیه جهان خلقت تابع یك اصل اند شبیه (وحدت وجودی) كه فلاسفه اسلامی قائل هستند.
43. لیبرالیسم:
این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است. این مسلك زندگی انسان را فقط درهمین دنیا می داند. و می گوید: آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید كندو بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین كند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعیین سرنوشت كند و برای او شی ای را حلال یا حرام نماید.لیبرالیسم به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تقسیم می شود و این مسلك در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا كرد و از مؤسسین آن "جرمی بنتهام، جیمز میل. جان استورات میل، توماس هیل گرین" می باشند. و می توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقل گرا یا خود مختاری امانیستی نامید كه در آن انسان خود مختار است. در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری میباشد.
44. اباحی گری:
اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. و این فكر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم بر می دارد. و این فكر نتیجه لیبرالیسم است.
45. اُمانیسم (انسان گرایی):
در مسلك امانیسم (انسان مداری) انسان جای خداوند می نشیند و تكیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند، و خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده كردن نیازهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد.
46. اندیویدوالیسم (فردگرایی):
به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند كه سعادت یك فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد.
47. اگزیستانسیالیسم:
مكتبی كه معیار كمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است كه تنها موجودی كه آزاد آفریده شده انسان میباشد و محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است.
48. رفرمیسم:
تفكری است كه قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می كند، این مسلك و سكولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند.
49. پوزیتیویسم اخلاقی:
پیروان آن عقیده دارند كه ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند میشود.
50. پوزیتیویسم:
پیروان مسلك اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می كند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی كرده اند و می گویند هر چیزی كه بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است.
51. مدرنیسم:
كلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادی از ریشه Modo (به تازگی) گرفتند، و در فارسی به معنای نو میباشد. اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهائی بشر و سعادت او فقط علم است، و پیروان این اندیشه معتقدند كه باید علم را به جای دین قرار داد. وسایل جدید، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جایگزین روشهای قدیمی گردد.امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر كه دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست، و باید به فرهنگ، تاریخ، فلسفه و زبان نگاهی دیگر انداخت.
52. پست مدرنیسم:
این مسلك می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه كند و نمی توان داوری كرد كه كدام فرهنگ غرب است.
53. پروتستانتیسم لیبرال:
این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است كه اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینكه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر كند، شك دارند.
54. مونارشی:
به معنای رژیم سلطنتی ای است كه در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد. و معمولاً به شكل موروثی یا با زور به قدرت می رسد، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند.
55. كنستیتوسیونال:
به معنای سلطنت مشروطه است كه قدرت پادشاه محدود است، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می كند. مجلس قوانین را وضع می كند و پس از تأیید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد.
56. موبوكراسی:
به حكومتی كه در دست مردمان نالایق و خودسر كه از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد، موبوكراسی گویند.
57. سمپوزیوم:
به جلسه ای كه برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص كه مورد علاقه شركت كنندگان است گفته می شود.
58. رومانتیسم:
جنبش هنری، ادبی و فلسفی كه از اواخر قرن 18 در اروپا شكل گرفت، و تا اواسط قرن 19 استمرار یافت و این حركت در مقابل نهضت كلاسیك جدید است كه بر طبیعت تأكید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تأكید می كند.
59. لابیگری:
در زبان انگلیسی به معنای سرسرا می باشد. اما در اصطلاح سیاسی آمریكا به معنای نفوذ در قوه قانوگذاری (از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها) و نظر خود را از این طریق اعمال كردن است.
60. فیمینیسم (زن سالاری):
مركب از دو كلمه Feminine به معنای مؤنث و زنانه با پسوند ism می باشد كه اولین بار در سال 1837 وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریكا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.غرب با ترویج فرهنگ زن گرایی و با كشاندن زنان به كارخانه ها و كارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصی داد، و در نتیجه تباهی و از بین رفتن هویت زن و فروپاشی كانون خانواده را به همراه داشت.این مطالب از كتاب هایی مانند: مكتب های سیاسی، دانشنامه سیاسی، نفوذ و استحاله، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، فرهنگ حییم، فرهنگ عمید، فرهنگ دهخدا و ... گرفته شده است
61- ميليتاريسم (Militarism )
به معناي ارتش سالاري مي باشد. به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجويي ، سروري ارتش بر دستگاه دولت ، بزرگداشت سپاهگيري و بسيج كشور براي هدف هاي نظامي را ارتش سالاري گويند
62- تروریسم (Terrorism)
واژه تروريسم در فرهنگ لغات فرانسه نظام يا «رژيم وحشت» تعريف شده است. پس از انقلاب فرانسه اين واژه با نوشتاري از ادموند برك در سال 1795 وارد انگلستان گرديد و از آن بهعنوان دشمن مردم و سنت ياد شد
63- پراتوریانیسم و تباهی سیاسی
دخالت نظامیان در سیاست ، یکی از جنبه های شگفت انگیز و نیز عمومی نوسازی سیاسی به شمار می آید. گروه نظامیان حاکم و کودتاها ، شورش های نظامی و رژیمهای نظامی ، در جوامع آمریکای لاتین ، پدیدهای دایمی بوده اند و در خاورمیانه نیز تقریباً به همین اندازه رواج داشته اند
برچسبها: صور, علی پژمان
سختترین پرسشی که میتوان مطرح کرد، این پرسش است که: "فلسفه چیست؟"
در حقیقت، هیچ گاه نمیتوان گفت که فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمیتوان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزادترین نوع فعالیت آدمی است و نمیتوان آن را محدود به امری خاص کرد. اما با آنهم میتوان فلسفه را چنین تعریف کرد که : فلسفه عبارت از علمی است که کلیترین قوانین حاکم بر طبیعت، انسان و جامعه را مورد بحث و بررسی قرار میدهد.
برچسبها: حکمت, فلسفه عملی, فلسفه نظری
ادامه مطلب...
ابسولوتیسم Absolutisme =; ابسولو به معنی مطلق و مقصدو از ابسولوتیسم حکومت مطلقه و ریاست یک نفر شخص مطلق العنان است بر جامعه. در این آئین حقوق و قدرت زمامدار نامحدود است.
اپیس کوپالیسم Episcopalisme =; نام مسلکی است که در قرن 16 در اروپا به وجود آمد. این مسلک منسوب به ژان کالون تئولوژیست فرانسوی است. او به سلطنت تکیه نداشت و معتقد بود که قدرت روحانی تفوق بر قدرت جسمانی دارد.
آناشه Attache =; وابسته سفارتخانه.
اپتی میسم Optimisme =; عقیده به خوش بینی و حسن ظن است. این اصطلاح غالباً ملحق به اصطلاحات حاکی از مرام های اصلی سیاسی می گردد.
اپورتونیسم Opportunisme =; مسلکی است که طرفدارانش به سرعت برحسب تغییر وضع سیاسی یا تغییر رژیم یا زمامدار بنا به نفع شخصی تغییر عقیده می دهند.
اپولوژیسم Apologisme =; نام فرقه ای موسوم به اپولوژیست ها که در قرن 17 درخلال جنگ های داخلی انگلستان برای مردم حق مقاومت در برابر پادشاه قائل بودند. فلاسفه آغاز مسیحیت را که معتقد به استدلال در مقابل مخالفین مسیحیت بودند نیز اپولوژیسم می خواندند.
اتوریتاریانیسم Autoritarianisme =; مسلک و سیستم حکومتی است، که در آن آزادی فردی تحت الشعاع قدرت دولت قرار می گیرد.
اتوکراسی Autocracy =; سیستم حکومتی ای را گویند که در آن تمام قدرت ها در دست زمامدار باشد.
اریستوکراسی Aristocrasey =; حکومت اشرافی، سیستم و نوعی حکومت که در آن قدرت و نظارت در دست عده کمی از اشراف باشد.
اریستوکرات Aristocrate =; عضو هیأت حاکمه اشرافی. هواخواه حکومت اشرافی.
اسکولاستیک Schoolastic =; حکمت و فلسفه حکمای قرون وسطی را که در مدارس به تدریس اشغال داشتند، اسکولاستیک می نامند. فلسفه این حکماء که به نام مدرسیون یا اصحاب مدرسه نیز نامیده می شدند، بیشتر جنبه دینی داشت. از فلاسفه مهم این مکتب آپلار، تامس داکن، گیوم داکن و سنت آنسلم را می توان نام برد.
اسکی بیسم Escapisme =; به معنی فرار است و مقصود از آن فرار از شرکت در کارهای اجتماعی و امتناع از قبول پست های دولتی و شرکت در امور حکومت.
اکسپانسیونیست Expansioniste =; طرفدار توسعه و گستش اراضی کشور به وسیله فتوحات نظمی یا به وسایل اقتصادی.
الیگارشی olygarichie =; روشی در حکومت که توسط چند نفر اداره شود و کلیه قدرت ها در اختیار عده ای معدود باشد.
امپریال imperial =; امپراتوری، شاهنشاهی. امپریالیست Imperialiste =; طرفدار و هواخواه امپراتوری.
امپریالیسم Imperialisme =; هواخواه امپراتوری، عقیده و روشی را گویند که هدفش بسط امپراتوری و توسعه قلمرو و حکومت بر دیگران است.
اگوئیسم Egoisme =; عقیده به اینکه طبیعت انسان در همه جا و همه زمانی اساساً خودخواه است، لذا زمامدار باید انگیزه اش اگوئیستیک یعنی خودخواهی و خودپرستی باشد.
آنارشی Anarechie =; آشوب، بی نظمی و هرج و مرج. در زبان یونانی به معنای «بدون حکومت» است.
آنارشیست Anarechiste =; آشوب طلب.
آنارشیسم Anarechisme =; هرج و مرج خواهی، مسلک آنارشیسم حکومت را تنها موجب بدبختی و مصیبت های اجتماعی می داند.
انترناسیونال International =; جهانی بین المللی.
انترناسیونالیسم Internationalisme =; در مقابل ناسیونالیسم است و عبارت است از اعتقاد به اینکه همکاری و معاونت مابین ملت های جهان موجب سعادت و برقراری صلح و آرامش حکومت جهانی است.
انتلکتوال Intellectual =; روشنفکر، خردمند.
انتلکتوالیسم Intellectualisme =; مکتب اصالت قریحه و هوش و عقیده بر اینکه علم زاده عقل است و عقل منبع دانش و کشف حقیقت، یا علم صحیح به واقعیت تنها از طریق قریحه و هوش و عقل میسر است.
اندوستریالیسم Industerialisme =; یعنی صنعتی شدن زندگی انسان و رواج صنعت و کارخانه و ماشین و اهمیت دادن به صنعت.
اندیویدوالیسم Individualisme =; یعنی اصالت فرد و طبق این فلسفه باید اجازه داده شود که هرکس به اختیار آزاد برای خود فکر و کار کند.
اوبژکتیویسم Objectivisme =; که آن را ایدآلیسم اوبژکتیف نیز می نامند، فلسفه ای است که حقایق را از نظر حسی نگاه می کند.
اوتارکی Autarky =; به معنی استقلال اقتصادی است.
اولترا اندیویدوالیسم Ultra Individualisme =; عقیده به فردیت افراطی است.
اولتیماتوم Ultimatum =; اتمام حجت، آخرین پیشنهادی که دولتی به دولتی می دهد و در صورت عدم قبول موجب بروز جنگ می شود.
ایرولاسیونیسم Irolationisme =; اعتقاد به لزوم تبعیت از یک خط مشی و سیاست و کناره گیری علنی یک ملت از همکاری سیاسی و اقتصادی.
باکونی نیسم Bakuninisme =; عقیده سیاسی با کونین پیشوای آنارشیست روسیه و اروپا. وی این مکتب را که اصولش لزوم تخریب دولت و حفظ حقوق فردیت و افکار خداوند است را ابداع کرد.
بالشویسم Balshewisme =; شیوه ای خاص از مکتب «مارکسیسم» است، که طبق آن طبقه کارگر باید به وسیله دستجات محلی که پیرو انضباطی شدید از طرف دولت مرکزی باشند هرچه زودتر قدرت سیاسی را به دست آورند.
بربریسم Barbarisme =; وحشیگری، توحش و حالت بدوی زندگانی جوامع اولیه و اقوام دور از تمدن.
بلوک Bloc =; دسته متحد، گروه هم بسته.
بورژوا Bourgeois =; سرمایه دار، دولتمند، شهرنشین ثروتمند.
بورژوازی Bourgeoisie =; سرمایه داری، طبقه ثروتمند و سوداگر.
بنتهامیسم Benthamisme =; بنتهامیسم به نوعی مخصوصی از لیبرالیسم اطلاق می شود.
پاتریوت Patriot =; میهن پرست.
پاتریوتیسم Patriatisme =; به معنی میهن پرستی است.
پارتیکولاریسم Particularisme =; علاقه شدید هر شهر به حفظ حالت خاص خود.
پلیتیک Politique =; علم سیاست، سیاست.
پارتیزان Partisan =; سرباز چریک، هواخواه، طرفدار.
پارلمان Parlement =; مجلس نمایندگان، مجلس شورا و سنا.
پارلامانتر Parlementaire =; عضو پرلمان، مطابق با آداب و رسوم پارلمان.
پارلمانتریسم Parlementairisme =; روشی است در حکومت که در آن قوه مجریه در اعمال خود مسؤول قوه مقننه یعنی پارلمان می باشد.
پاروشیالیسم Parochialisme =; محدودیت فکر و دلبستگی به انجام کارهای بلوکی و بخشی و محلی.
پاسی فیسم Pacifisme =; صلح طلبی، مخالفت با جنگ به هر نوع و شکلی که باشد.
پراگماتیسم Pragmatisme =; اصالت عمل و نقطه مقابل متافیزیک است. پیشوای این مکتب ویلیام جیمز آمریکایی است.
پروونسیالیسم Provinclisme =; نام سیستم حکومتی است که توسط ثروتمندترین افراد یک جامعه اداره شود.
پلورالیسم Pluralisme =; به معنی کثرت، به فلسفله سیاسی اطلاق می گردد که علاقه فرد نباید منحصر به پیوستگی سیاسی وی با دولت باشد، بلکه علاقه های دیگری نیز دارد. مانند علاقه مذهبی و اقتصادی.
تائوئیسم Taoisme =; نام مکتب سیاسی است، که بنیانگذار آن لااوتسه (604-501ق.م) است فلسفه وی یک نوع مذهب لیبرال است.
تاکتیک tactic =; فن جنگ و راهنمایی سیاه در نبرد با دشمن.
تامیسم Thomisme =; مکتب سیاسی منسوب به تامس داکوین (1225-1274ب.م).
تئوکراسی Theocratey =; رژیم و روشی را در حکومت گویند، که رؤسا و فرماندهان درجه اول آن پیشوایان روحانی و ارباب دین باشند، به عبارت دیگر حکومت مذهبی است.
ترادیسیون Tradition =; سنت، رسوم اجتماعی.
ترادیسیونالیسم Traditionalism =; اعتقاد به اصالت، سنت پرستی.
تروتسکی ایسم Trotskisme =; فرقه منشعبی از حزب کمونیسم که بنیان گذارش تروتسکی یکی از پیشوایان انقلاب بلشویکی روسیه بوده.
ترور Terreur =; وحشت و هراس، کشتن و از بین بردن مخالفین.
تروریست Terroriste =; عامل ترس و وحشت، آدم کش.
تروریسم Terrorisme =; عقیده به لزوم آدم کشی.
تریدیونیون Trade-Union =; عنوان تشکیلاتی است از کارگران به منظور کوشش در بهبودی احوال ایشان و افزایش مزد و تقلیل ساعات کار و تأمین بیمه بیماری و وسایل بهداشت و...
تریدیونیونیسم Trade-Unionism =; یعنی به یک اتحادیه کارگری گرویدن. لنین بین تریدیونیونیسم و سوسیالیسم فرق گذاشت. کارگران هیچگاه سوسیالیست نمی شوند بلکه ابتدا تریدیونیونیست می شوند.
توتالیتاریونیسم Totalitarianisme =; به معنی حکومت جمعی است و حکومتی است که در کلیه شؤون زندگی فرد دخالت می کند و آن را تنظیم و برای آن مقررات وضع می کند.
تیرانی Tyrannie =; به معنی حکومت ستمگری و جور و ظلم است.
تیرانیسید Tyrannicide =; به معنی ظالم کشی و اعتقاد به لزوم قتل سری و ترور زمامداران حکومت است.
تیموکراسی Timocracy =; این اصطلاح در مورد حکومتی و دولتی به کار برده می شود که زمامدارانش تنها به خاطر شرف و به دست آوردن افتخار کار می کنند. این واژه را افلاطون در کتاب جمهوریت خود به کار گرفته است.
دپارتمانتالیسم Departmentalisme =; حکومتی که به ایالات و استان ها و بخش های کشور استقلال در امور داخلی خود دهد.
دسانترالیسم Decentralisme =; عبارت است از انتقال نظارت و کنترل از قدرت مرکزی به واحدهای محلی.
دسپوت Despot =; مستبد.
دسپوتیسم Despotisme =; حکومتی را گویند که پیرو حکومت مطلقه و خودکامگی و به دست زمامداری خودرأی و مستبد اداره شود.
دماگوژی Demagogie =; عوام فریبی. دموکرات Democrate =; آزادی خواه، طرفدار آزادی.
دموکراتیک Democratique =; شیوه همرایی.
دموکراسی Democracy =; آزدیخواهی با روشی در سیاست و حکومت که در آن اختیارات در دست مردم و نمایندگان آنها می باشد.
دمونستراسیون Demonstration =; تظاهر دسته جمعی که در آن فرقه ای یا فرقه هایی یا احزاب مختلفی شرکت داشته باشند و به وسیله سخنرانی و گردش در معابر برای به دست آوردن خواست های خود جد و جهد کنند.
دگماتیسم Dogmatisme =; فلسفه جزمی، عقیده به اینکه باید کورکورانه از سنت ها بدون پرسش پیروی کرد.
دیالکتیک Dialectique =; مکالمه، مباحثه و جدل با روشن کردن مطلبی به وسیله مکالمه و تعقل مانند روش منطقی، منطق مکتب «مارکس» که به نام «ماتریالیسم دیالکتیک» مشهور است.
دیپلومات Diplomate =; سیاسی، سیاستمدار.
دیپلوماسی Diplomacy =; سیاست، علم سیاست، حل و عقد امور میان کشورها و ممالک خارجی.
دیکتاتور Dictateur =; مستبد، خودرأی، خودکام.
رادیکالیسم Radicalisme =; مکتبی است در سیاست که هواخواهان آن از اوضاع موجود ناراضی بوده و طالب تجدیدنظر و درهم شکستن تمامی قوانین و نظامات می باشند (برای به وجود آوردن مؤسسات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نو).
راسیونالیسم Rationalisme =; فلسفه اصالت عقل، اعتقاد به برتری و تفوق عقل بر همه چیز.
رستوراسیون Restauration =; دوران اعاده سلطنت به خانواده بوربون که از سال 1814 تا سال 1830 ادامه یافت.
رفراندوم Referendum =; مراجعه به آراء عمومی از طرف دولت برای دستیابی به اکثریت آراء مردم.
رفرم Reforme =; اصطلاح، تغییرات و اصلاحات سطحی در امور اقتصادی و سیاسی بدون توسل به انقلاب و شورش.
رفرماسیون Reformation =; اصلاحات سیاسی و اقتصادی، نهضت اصلاحی.
رولوسیون Revolution =; انقلاب، طغیان و شورش.
رویالیسم Royalisme =; سلطنت طلبی، شیوه سلطنت طلبان در برابر جمهوریخواهان.
ریتوالیسم Ritualisme =; آداب پرستی، اعتقاد به لزوم رعایت آداب مذهبی و آداب و رسوم به حد افراط.
رویزیونیسم Revsionisme =; نام مکتب و مسلک ادوارد برنشتاین سیاستمدار، نویسنده سوسیال دموکرات آلمان است هدف این مسلک اصلاح و تعدیل سوسیالیسم انقلابی مارکس بود.
ژئوپولتیک Geo Poltiqoue =; نام علم جدیدی است که هدفش مطالعه و تحقیق در روابط بین جغرافیا با حیات قدرت ها و امپراتوری های بزرگ است.
ساتیاگراها Satyagraha =; دریافت حقیقت، نهضت سیاسی و مذهبی ای که در سال 1919 شروع شد و به وسیله مقاومت منفی در برابر تجاوزات بیگانگان مبارزه نمود.
سانترالیسم Centralisme =; اصول تمرکز در روش اداره حکومت یک کشور و تمرکز امور در حکومت مرکزی در پایتخت.
سزاریسم Czarisme =; حکومت قیصری و به همان مفهوم استبداد واتوکراسی و قدرت مطلقه امپراتور است.
سکولاریسم Secularisme =; دنیاپرستی، اعتقاد به اصالت امور دنیوی و رد آنچه غیر آن است.
سنا Senat =; مجلس اعیان، مجلس اشراف، مجلسی که نمایندگان آن از بین طبقات و افراد ممتاز انتخاب می شوند.
سناتور Senateur =; نماینده مجلس اشراف، مجلسی که نمایندگان آن از بین طبقات و افراد ممتاز انتخاب می شوند.
سندیکا Syndicat =; اتحادیه کارگری. سندیکالیسم Syndicalisme =; مسلکی سیاسی و جنبشی انقلابی است، که هدفش به وسیله اتحادیه های کارگری دولت به انجام رسد و دموکراسی پارلمانی را از طریق طغیان و هر نوع انقلابی واژگون کند.
سوسیالیست Socialiste =; طرفدار و هواخواه مکتب «سوسیالیسم».
سوسیالیسم Socialisme =; مسلکی است که هدفش ایجاد و برپا کردن دسته جمعی جامعه است به نفع مردم به وسیله مالکیت دولت نسبت به کلیه وسایل تولیدی اعم از صنعت و وسایل حمل ونقل و غیره. کنترل آنهااز طرف دولت است.
شووینیسم Chauvnisme =; ملت بازی، وطن بازی، افراط و مبالغه کورکورانه در میهن پرستی.
فابیانیسم Fabianisme =; نام مسلک سیاسی یک سازمان سوسیالیستی در انگلستان است. اینها سعی کردند که سوسیالیسم را در طبقه متوسط معمول سازند.
فاشیست Fachiste =; این اصطلاح از کلمه فاشیسمو که به عنوان شعار قدرت در روم قدیم بود گرفته شده و به معنی آشوب طلب و هرج و مرج طلب است.
فاشیسم Fachisme =; این مسلک، در زمان حکومت موسولینی احیاء شد. شیوه ای در سیاست است که هرج و مرج و آشوب طلبند
برچسبها: صور, علی پژمان
تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، دو فیلسوف - جامعه شناس نئومارکسیست آلمانى، در سال ۱۹۳۰ مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادى دیالکتیکى را که فلسفه اجتماعى انتقادى نیز نام گرفته است، با فعالیت هاى خود در مؤسسه تحقیقات اجتماعى شهر فرانکفورت و انجام پژوهش ها و نگارش آثار انتقادى خویش بنیان گذاشتند.
برچسبها: صور, علی پژمان, هورکهایمر, آدورنو
ادامه مطلب...
مسئله گرایش به دین و دینباورى همواره یکى از دغدغههاى اصلى بشر بوده است. در طول تاریخ، آیینها و مکاتب گوناگون با باورها و دیدگاههاى متفاوت به وجود آمدهاند که محققان تنها بعضى از آنها را لایق نام «دین» مىدانند و بقیه را صرفا یک آیین یا مکتب مىدانند. از طرف دیگر، مسئله کیفیت ارتباط عقل و دین یکى از سؤالات اصلى دینباوران بوده است و مکاتب گوناگونى در ارتباط با این مسئله پدید آمدهاند.
«دئیسم» (Deism) مکتبى است که در قرن 17 م پدید آمد و در قرن 18 رو به افول نهاد. این مکتب، که رویکردى عقلگرایانه داشت، دین را از جهات جدیدى مورد بررسى قرار داد.در این مقاله، مکتب «دئیسم» و مسائلى همچون تعریف، عوامل پیدایش، اصول تفکر، انواع، مشکلات و اهمیت دئیسم مطرح شدهاند.
برچسبها: صور, علی پژمان, دئیسم
ادامه مطلب...
دیوید هیوم زاده (26 آوریل 1711) Edinbourg اسکاتلند است که در فرانسه فلسفه خواند و از آنجا که متهم به الحاد و شکاکیت بود در کسب کرسی استادی دانشگاه ادنبورگ ناکام ماند.
وی مهمترین فیلسوف مکتب اصالت تجربه Empiricism است که تاثیر زیادی بر فلاسفه بعد از خود داشت تا آنجا که کانت بعد از بررسی آثارش گفت که: او را از “خواب دگماتیسم” بیدار کرد. از مباحثی که تبیین کرد، “علیت” بود، متدش در فلسفه، مشاهده و تجربه است، و از آنجا که ما دارای «حافظه» هستیم در مغز خود توقع داریم که رویدادها وقتی در آینده تکرار میشوند به همان شکل سابق رخ دهند، در واقع به این وضعیت «عادت» کردهایم، از این رو «علیت» به این عادت بازمیگرد، از سوی دیگر ما در دنیایی به سر میبریم که آینده ربطی به گذشته ندارد، پس همه چیز در حال تغییر مدام هستند، به همین دلیل وجود اصل استقرا ضرورتی نمییابد، همین امر است که هیوم را به شکاکیت و حتی الحاد میکشاند، چون در جهان هیچ چیز به هیچ چیز نمیتواند ربط داشته باشد.
برچسبها: مکتب تجربه, هیوم, صور, علی پژمان
ادامه مطلب...
در قلمرو فلسفه علم دو مسأله محوری زیر از جایگاه بارزی برخورد دارند:
الف _ چگونگی تعیین بهتر و یا حقیقی تر بودن یک نظریه از سایر نظریه ها.
ب _ اینکه چه رابطه علیتی در عالم واقع وجود دارد.
مرزبندی مشخص و قاطعی بین دو سوال فوق وجود دارد که انعکاس آن را می توان در تعیین درجه اهمیت و میز آن، و اعتبار هر یک از آنان _ که در مذاهب گوناگون فلسفه علم متفاوت است _ مورد بررسی و مداقه قرار داد.
برچسبها: هرمنوتیک, مکتب تفسیر, صور, علی پژمان
ادامه مطلب...
کالبدشکافى تمدن امریکایى
پیش از ورود به این بحث، بجاست دو موضوع بررسى شود:
1. نظام سرمایه دارى لیبرال و سپس سرمایه دارى ارشادى و اخیراً نئولیبرال به عنوان یکى از ارکان تمدن امریکایى؛
2. نهضت پیوریتنیسم به عنوان یک رکن فرهنگى شکل دهنده تمدن و هویت امریکایى.
برچسبها: جفرسون, عشاى ربانى, پیوریتن, صور
ادامه مطلب...
بنیانگذار مکتب رواقی، زنون است که در قرن سوم قبل از میلاد زندگی می کرده است. رواقیان به دو دسته متقدم و متاخر تقسیم می شوند. رواقیان معتقد بودند که انسان باید بر وفق طبیعت زندگی کند. جهان، در نظر رواقیان متقدم، جهان طبیعت بود و در نظر رواقیان متاخر، انسان انگارانه تر تصور شد. متاخرین به اینکه طبیعت و جهان باید در خدمت انسان و کمال و اخلاقیات او باشد معتقد بودند ولی متقدمین برای طبیعت ارزشی مجزا قائل بودند.
برچسبها: رواقی, زنون, صور, علی پژمان
ادامه مطلب...
از آغاز قرن چهاردهم، مکتب سلفیه بر سر زبانها افتاد و گروهی آن را به عنوان «دین» و «مذهب» برگزیدندو خود را «سلفی» نامیدند و برخی، آن را «روش فکری» برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند. برای روشن شدن مطلب، لازم است با تاریخچه «سلفیه» و شیوه تفکر و روش استدلال آنها در بحثهای اعتقادی و فقهی بیشتر آشنا شویم. اینک بیان این مطالب.
برچسبها: صور, علی پژمان, اهل حدیث, احمدبن حنبل
ادامه مطلب...
واژه مکتب تفکیک, اصطلاحى است که عمر نسبتاً کوتاهى دارد. این اصطلاح را اولین بار محمدرضا حکیمى, براى طرز فکر خاص برخى از اندیشمندان که بیشتر آنها از حوزه علمیه مشهد برخاستند به کار برد.1 بااین وجود, اندیشمندانى که خود را متعلق به این مدرسه فکرى مى دانند, مدّعى اند که این طرز فکر, سابقه اى طولانى دارد و حتى ریشه آن را باید در صدر اسلام جست وجو کرد.2 در واقع, سابقه این طرز فکر به قرن چهاردهم هجرى قمرى, (کمتر از یک سده پیش) مى رسد و مؤسس و سردمدار آن را مى توان آیت اللّه میرزا مهدى غروى اصفهانى دانست.3 شخصیت هاى برجسته این طرز فکر, غالباً از شاگردان میرزا مهدى اصفهانى هستند. برخى از برجسته ترین نمایندگان این تفکر عبارتند از: سید موسى زرآبادى, شیخ مجتبى قزوینى,4 میرزا هاشم قزوینى, شیخ حسنعلى مروارید, میرزا جواد تهرانى, محمدباقر ملکى میانجى, سید جعفر سیدان و محمدرضا حکیمى.
برچسبها: صور, علی پژمان, محمدرضا حکیمى, سید موسى زرآبادى
ادامه مطلب...
با گذشت بیش از دو دهه از ارتحال امام خمینى اندیشه ها و آراى وى مورد تفسیرها و دیدگاههاى گوناگون و گاه متعارض قرار گرفته است. در این نوشتار کوتاه سعى شده تا اصول بنیادین مکتب امام خمینى را شناسایى کرده، شیوه صحیح کشف آن را توضیح دهد.
برچسبها: صور, علی پژمان, حکومت اسلامى, اسلامیت
ادامه مطلب...
اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِ وَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ؛
عدالت را اجرا كن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز زيرا زورگويى مردم را به ترك از وطن وامىدارد، و ستم آنان را به قيام مسلّحانه مىكشاند
اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِ وَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ؛
عدالت را اجرا كن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز زيرا زورگويى مردم را به ترك از وطن وامىدارد، و ستم آنان را به قيام مسلّحانه مىكشاند
ادامه مطلب...
علامه شهید سید محمد باقر صدر از اعاظم علمای اسلامی و اندیشمندان سیاسی معاصرِ جهان اسلام دارای اندیشه سیاسی جامع، عقلانی و منطبق بر شریعت اسلام می باشد. بخشی از نظرات ایشان پیرامون دولت و عناصر آن در کتاب «الاسس الاسلامیه» بیان شده است.او دولت را مجموعه ای از چهار عنصر: وطن اسلامی (سرزمین)، دولت اسلامی، استخلاف سیاسی (حاکمیت) و حکومت می داند وراجع به حکومت و نوع مطلوب آن دارای نقطه نظراتی دقیق و منطبق با شرایط روز می باشد که در ادامه در مورد آنها نکاتی به اختصار بیان می شود.
برچسبها: حکومت, شهید صدر
ادامه مطلب...

