ali pejman بزرگترین آسیب در جمهوری اسلامی

 
تاريخ : دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶

اول) قابی از شعارها و پوسیده ای از آرمانها

با کمی تسامح ، ایدئولوژی را به عنوان انگاره ها و باورهای و آرمانهای هر گروه و دسته سیاسی بدانیم. یا میتوان آن را گفتمان نامید برای بیان مطلب چنین قرار بگذاریم ؛ ایدئولوِژی اصولگرایی و اصلاح طلبی.

 انگاره های اصولگرایی(راست) تحت عنوان ولایت پذیری، رعایت اصول اسلام در قول و فعل، پایبندی به راه شهدا، سیاست استکبار ستیزی و.... / در اصلاح طلبی قانونگرایی،آزادی خواهی،حقوق شهروندی و تساوی، شایسته سالاری و...

اما بخاطر آن آسیب بزرگ در جمهوری اسلامی ، هدف هر دو گروه -نه بطور مطلق- بطور قابل توجهی پیروزی در انتخابات ، بعد گرفتن مناصب، بعد توزیع مناصب ، سپس عده ی کمی خدمتگذار و عده ی بیشتری رسیدن به سفره غنائم ، تبدیل شده است. رانت ، فساد، حقوق چند ده میلیونی و وام های میلیاردی، خدم و حشم و امکانات دولتی و سفر و اشتغال و امتیازات رنگارنگ برای جوانتر های فامیل و فرزندان و...  

چرا این چنین شده است؟ و علت چیست؟

 

دوم) ایدئولوژی های فربه تر از قانون

در هر حکومتی ، قانون باید حرف اول را بزند حتی در حکومت معصوم. هر آموزه ای از اسلام که قرار است به عنوان عملی اجتماعی سیاسی اقتصادی ، در جامعه اسلامی اجرا شود باید ابتدا به قانون تبدیل شود.(رجوع شود به منشور مدینه قانون اجتماعی و امنیتی از سوی پیامبر که از حیث مدنیت ، حقوق بشر، در اوج است)

مشکل اصلی در جمهوری اسلامی فربگی ایدئولوژهای چپ و راست نسبت به قانون است هر دسته ای که بر مسند قدرت مینشیند حتی مدعیان قانونگرایی ، در تمامی ادارات و نهادهای تصرف شده آنگونه رفتار میکند که ایدئولوژی آنان حکم کند و قانون و اسناد بالادستی رها میشود؛ کسی هم به کسی نیست.

پس آرمانگرایی و خداو پیغمبر ادعایی اصولگرایان کجاست؟ قانونگرایی و شایسته سالاری اصلاحاتی ها در کدام گِل فرو رفته است؟ اینجا ظاهری از ایدئولوژها نمایان است و ته مانده ی مانیفستها ، ابزاریست برای راضی کردن قشر خاکستری جامعه در انتخابات.

سوم) چگونگی آفت و آسیب

عرض شد که آفت اصلی فربگی ایدئولوژی نسبت به قانون است برای درمان هر زخمی نیاز به علت شناسی است.

با تمام ایرادی که به دو جریان سیاسی در تثبیت این آسیب وارد است اما در ایجاد این آفت یکی سهم صد در صدی دارد و دیگری بخاطر دست خالی اش از قدرتِ عریان ، ناچار به انفعال شده است.

خدا رحمت کند آیت الله مهدوی کنی را و نور به قبرش ارسال کند چرا که این آفت بزرگ و بلیه ی سترگ با محوریت فکری ایشان و البته برای رضای خدا ، به جان انقلاب و ارزشها و جنگ و امام و ... افتاد (هرچند خود او هم سالها بعد توسط نسل دوم اصولگرایی به همین چوب رانده و حاشیه نشین شد)

ایشان و همراهانشان ، پس از ارتحال امام ره ، بخاطر ناکامی ها که در دوره امام برایشان رخ داده بود بنا نداشتند در دوره جدید کار را با سستی و ذره ای ریسک نسبت به نفوذ جناح مقابل در بدنه قدرت به پیش ببرند به همین جهت پس از انتخاب رهبری جدید شعاری را بر تارک سپهر سیاست در ایران ترویج کردند تحت عنوان "ولایت بر قانون" . اینها تئوری جناح راست بود که به رهبر قدسیتی خودخواسته بببخشد و با تعمیم این قدسیت به همه ی اشخاص و نهادهای همسو و ترویج این تفکر در صدا و سیما و در دورههایی همچون طرح ولایت برای دانشجویان و طرح استاد محور برای حوزویان و آخرین طرح تحت عنوان طرح صالحین برای تمام مساجد و اقشار ، که کمترین آسیب آن بیرون راندن نسل جنگ از مساجد بود که در فرصتی مناسب این طرحها را توضیح خواهم داد . هر چند این شعار در قاموس خود جای توجیهاتی داشت ، اما اگر حق هم بود ، شد "کلمه حق یراد به الباطل". شعاری که توجیهات کلامی و فلسفی داشت ولی در عمل به آنجایی رفت که رفت.

ذیل این شعار همه ی ائمه جمعه و جماعت ، هیئت ها ، نهادهای نظامی و دیگر نهادهای منتصب ، خود را در راستای ولایت رهبری ترسیم نموده و به راحتی قوانین اساسی ، شهروندی، حقوقی و... که با منافع جناحی شان همخوان نبود درنوردیدند. در این سالها ، فراقانونی بودن آنقدرتمرین شد که به فرهنگ تبدیل شده و اصلا ابایی از ابراز صریح آن ندارند. مثلا توصیه میکنند که فلانی را فلان جایگاه  یا فلان امتیاز بدهید چون خودی ست ، هر چند آن شخص شرایط قانونی را نداشته باشد اما داشتن ایدئولوژی مشترک ، قانون را کنار میزند. این شیوه تا پایین ترین سطوح رسوخ کرده است. هر کس هر جا مدیر میشود خدایگانی میشود مطلق العنان ، گویی باجی داده و جزیره ای برای چپاول خود و همفکران تحویل گرفته . هیچ خجالتی هم نیست تمام زیرمیزیها ، بشکل لاکچری و در سطحی بالاتر معامله میشود.
هرچند نمیتوان گفت که همه ی "فراقانونی ها" ناشی از همین تک شعار است اما این شعار سنبل تفکری ست که میل دارد قانون برایش محدویت ایجاد نکند و سلیقه خود را به عنوان اسلام ناب و رفتار ولایی جامه ی عمل بپوشاند. کمترین مقاومت در برابر خود را نیز به ضدیت با اسلام و شهدا وحزب الله و رهبری تعبیر میکند و مقاومت کننده را به عنوان ضد ولایت ، با خاک یکسان مینماید و همین فرا قانونیت کارش را در انتظامی و قضایی هم تسهیل میکند ؛ تحت این عنوان که ایشان خودی است.این ارمغان جناح راست یا اصولگرا برای این کشور است. اصلاح طلبان نیز از اواخر دهه ی60 که در حال اخراج شدن از نهادها بودند سکوت قهرآمیز اختیار کردند. فکر کردند نازشان خریدار دارد ولی حریف، دریده تر از این حرفا بود که حرمت نگه دارد و رعایت ایام پیشین نماید.  این سکوت ، پروژه ی خانه نشینی ها را سرعت بخشید. تا سال 76 ، چپ  تماما قافیه را باخته بود ولی به یکباره از حاشیه دعواهای درونی جناح راست(جامعه روحانیت با کارگزاران) به متن آمد و همه ، حتی خودشان هم پیروزی خاتمی را باور نمیکردند. -در اینجا قصد جریان شناسی احزاب نیست-. اصلاحات با آرمانهایی روی کار آمد چندسالی هم خالصانه بر شعارهایش ماند و مبارزه کرد ولی هرچه جلوتر رفت تا سالهای اخیر ، قدرت حریف را عریان ترو بی نیاز تر به مستندات ، در مقابل خود مشاهده کرد. قدرتی که هیچ خط قرمزی اعم از قانون اساسی و اخلاق و .. را برنمی تافت و هیچ قاعده ای برای بازی قائل نبود. اگر لازم میشد تا عمق خانواده هایشان را هم شخم میزد.

بخشی از اصلاح طلبان در این سالها ، از مبارزه ی آرمانگرایانه  خسته شدند بعضا به لحاظ اقتصادی ساقط شدند ، احساس خسران و زیان داشتند، به سختی از فیلتر ها عبور و در انتخابات وارد میشدند ولی پس از روی کار آمدن و در مقام اجراء با دیوارها مواجه میشدند. ریزشهایی داشتند. عده ای خسته شده به معامله گری روی آوردند احساس کردند حریف هر چند پستهای انتخابی را نداشته باشد بازهم با قدرت عریان و تریبون و کنترلگری ، براحتی چوب لای چرخ مینهد.  برای همین ، در مواردی و اشخاصی ، در انفعالی از اصولگرایی به فراقانونیت تن داده ، در کناراز آرمانها (دموکراسی خواهی،آزادی خواهی،حقوق شهرومندی، مشارکت مدنی و...) به مناصب نیز چشم دوختند. البته این رفتار قابل توجیه نیست و کسی که در میدان سیاست ورود میکند باید تحمل ناملایمات را داشته باشد.

در حال حاضر رفتارهای فرا قانونی به بخشی از فرهنگ سیاسی کشور تبدیل شده و در ژن نهادها رسوخ کرده است. مبارزه منفی با آزادی های مدنی،حمله به جلسات ، رد صلاحیت های فله ای ، رای عجیب دادگاهها، ورود نهادهای نظامی به سیاست، مجوز هتاکی به مسئولین نظام برای نشریات و افرادِ همفکر از طرفی، و احضار و زندانی شدن مخالفین و منتقدین از سوی دیگر، دخالت غیر مسئولانه و بعضا خرابکارانه در سیاست خارجی، حمله به سفارت خانه ها، حصر و محدودیت های غیر قانونی و و بدون روال قضایی برای افراد ، عدم تمکین از اسناد بالا دستی، عدم امکان بازرسی و عدم  پاسخگویی، تهدید و ارعاب مسئولان ، همفکر گزینی بجای شایسته گزینی و ...

 

چهارم) نتایج این آسیب

اصولگرایان بزرگترین لطمه را به انقلاب زدند و با فضاحت کشیدن قانون و بی حیثیت کردن آن ، جسارت اعمال غیر قانونی را به پایین دستی ها هم کشاندند. به نظر بنده هر خرابی که شما در اطرافتان میبینید ناشی از همین آسیب است

همان چیزی که در شما حسی روانی ایجاد نموده که این وضع درست بشو نیست ، حس ناامیدی از هر شخص و گروه سیاسی حتی در شرایط معقول. در علوم سیاسی آنرا بحران ناکارآمدی گویند که در سلسله ترتیبات بحرانهای سیاسی قبل از بحران مشروعیت به عنوان آخرین بحران قرار گرفته است. و این خطری بزرگ است.

در این فضا نخبگان در کشور نمیمانند و آنهایی که میمانند زندگی شان را میکنند ، علاوه بر فرار مغزها ، فرار سرمایه ها را داریم که همین دو عامل کافیست تا رشد و توسعه ای اقتصادی و اجتماعی نباشد. تورم ، گرانی از یک سو و بیکاری ، فقر، اعتیاد و کارتن خوابی و قبرخوابی و روسپیگری و انواع امراض خطرناک از سوی دیگر.

علاوه بر فرار سرمایه های انسانی و پولی ، سرمایه گذار خارجی هم بخاطر خودسریهای خیابانی و نهادی حاضر به ریسک نیست. تحریم ها هم که نتیجه سیاست خارجی تهاجمی اند!

احزاب واسطی بین قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی اند تا با آموزش سیاسی مردم و سازماندهی آنها در قالب اهداف مشترک و اولویت بندی شده ، گفتمانی معقول و مطالبه گر بین این دو کانون قدرت ایجاد کنند اما بی اعتقادی به نهاد حزب در اندیشه اصولگرایی و توان بالای آنها در سنگ اندازی در این مسیر با لغو غیر قانونی مجوزها، عدم اجازه برگزاری کنگره احزاب و در مجموع مزاحمت مدام پر حجم و سیستماتیک و در عین حال بی قاعده برای نهادهای جامعه مدنی خصوصا در دانشگاهها ، این نهاد کارآمد و مجرای ارتباطی قانونی لایه های اجتماعی را با نظام سیاسی تنگ یا مسدود نموده و فشار مطالبات را در پشت سدی با تحمل محدود ولی به زعم خودشان نامحدود نگه داشته است. این در حالی ست که قانون در مورد احزاب و اجتماعات ، اشعارات دیگری دارد.

در حوزه های دینی هم جمهوری مداحان حکمرانی دارد حتی بعضا صدای روحانیون خودی را هم خاموش میکنند و با برخی مراجع کلنجار میروند در این حوزه ، فراقانونیت بشدت رنگ مذهبی گرفته وارد فاز عملیاتی ، هفت تیر کشی، کتک کاری و فحشکاری به مسئولین میشود و در مجموع پیاده نظام آن تفکر است. جالب است بعد حمله به مطهری در شیراز او به کلانتری پناه میبرد ولی آنها کلانتری را هم محاصره میکنند و بدون توجه به قوانین به رفتار انقلابی شان ادامه میدهند.

در رابطه حرف بسیار است و همه را میدانید.

پنجم) اگر قانون باشد و هیچ کس را یارای عدول از آن نباشد و بر اساس آن فقط یک اتفاق بفتد فقط یکی، آنهم پاسخگویی تمام مسئولین در برابر میزان اختیارات و قدرتشان و نهادهای زیرمجموعه ، بسیاری مسائل حل خواهد شد.

*نکته آخر) انجمن حجتیه و باستانگرایی نتایج محتوم فراقانونیت

 علوم سیاسی تجزیه و تحلیل نوین متشکل است از آراء سیاسی، اندیشه های سیاسی،نهادهای سیاسی، پدیده های سیاسی، رفتارهای سیاسی که البته تقسیمات دیگری نیز از علوم سیاسی وجود دارد.

رای سیاسی یعنی تک نظر از یک اندیشمند سیاسی مانند رای لُرد آکتون فیلسوف سیاسی و مورخ انگلیسی در نامه‌ای به اسقف مندل کرایتون در ۱۸۸۷ میلادی، جمله‌ای نوشت که هنوز یکی از معروفترین نقل قول‌ها چه بین مردم چه در محافل دانشگاهی است: «قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. مردان بزرگ همیشه مردان بدی هستند، حتی وقتی که به‌جای اقتدار از نفوذ خود استفاده می‌کنند» "

این یک رای است و رای معروف دیگری هست که "مردم در زمان هرج و مرج و بی قنونی بدنبال یک قهرمان میگردند که از دل آن دیکتاتوری بیرون می آید" از بزرگترین آفات فراقانونیت ، سرخوردگی و ناامیدی از روال های معمول و منطقی و تمسک به راهکارهای رادیکال و زود بازده است . گرایشات عجیب جوانان به باستانگرایی در سالهای اخیر برای التام بخشی به سرخوردگی ها و تحقیرهاست. و از سوی دیگر امام زمان گرایی(در بعد منفی آن) که بعضا در مخالفت با نظام دامن زده میشود خصوصا در دولت احمدی نژاد از یک سو توسعه جمکران و امکانات و تبلیغ آن و از سویی رودررویی با نظامات جمهوری اسلامی و بعضا شخص رهبری، بیشتر به این گرایشات دوگانه(باستانگرایی و امام زمان گرایی) دامن زد. که در بهترین حالت آن میتوان رفتار او را نادانسته آب به آسیاب دشمنان جموری اسلامی ریختن تعبیر کرد.

در هر شکل به نظر این حقیر آفت و آسیب اصلی در جمهوری اسلامی که آینده ی آن را به مخاطره می اندازد "فراقانونیت" است که همه بدبختی ها به آن منتهی می شود.

والسلام - علی پژمان


برچسب‌ها: صور, علی پژمان

علی پژمان

اسلایدر

ali pejman‏