ali pejman صور | شهریور ۱۳۹۱

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱

در این نوشتار سیر فعالیت های هسته ای در ایران به دو دوره قبل از انقلاب اسلامی و بعد از انقلاب اسلامی تقسیم شده است که در این راستا به اختصار، ارتباط فعالیت های هسته ای ایران با کشورهای خارجی تشریح می گردد.


برچسب‌ها: ایزوتوپ, هسته ای, سازمان انرژی اتمی, غنی سازی

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آب سنگین نوع خاصی از مولکول‌های آب است که در آن ایزوتوپ‌های هیدروژن وجود دارد. این نوع از آب کلید اصلی تهیه پلوتونیوم از اورانیوم طبیعی‌است و به همین علت تولید و تجارت آن با نظر قوانین بین‌المللی انجام و به شدت کنترل می‌شود.

با کمک این نوع آب می‌توان پلوتونیوم لازم را برای سلاح‌های اتمی بدون نیاز به غنی‌سازی بالای اورانیوم تهیه کرد.

از کاربردهای دیگر این آب می‌توان به استفاده از آن در رآکتورهای هسته‌ای با سوخت اورانیوم، به عنوان متعادل‌کننده (Moderator) به جای گرافیت و نیز عامل انتقال گرمای رآکتور نام برد.


برچسب‌ها: آب سنگین, هسته‌ای, ایزوتوپ

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
کیک زرد یا Yellowcake که به نام اورانیا (Urania) هم شناخته می‌شود در واقع خاک معدنی اورانیوم است که پس از گذراندن مراحل تصفیه و پردازش‌های لازم از سنگ معدنی آن تهیه می‌شود.

تهیه این ماده به منزله رسیدن به بخش میانی مراحل مختلف تصفیه سنگ معدن اورانیوم است و باید توجه داشت که فاصله بسیار زیادی برای استفاده در بمب اتمی دارد.


برچسب‌ها: کیک زرد, اورانیوم, UF6, میله‌های سوختی

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
جان راولز (21 فوریه 1921- 24 نوامبر 2002) فیلسوفی آمریکایی و چهره‌ای برجسته در فلسفه‌ی اخلاق و سیاسی بود.  راولز جایزه‌ی شاک (Schock Prize) را برای منطق و فلسفه و مدال ملی علوم انسانی را در سال 1999 دریافت کرد. جایزه‌ی اخیر به دلیل آن که تفکر راولز «به نسل کاملی از آمریکایی‌های فرهیخته کمک کرد تا ایمان خود را به دموکراسی احیا کنند» از سوی بیل کلینتون اهدا شد.

برچسب‌ها: جان راولز, نظریه‌ی عدالت, قانون مردمان

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱

از مهم‌ترین مباحث موجود در فلسفه سیاسی، اصل عدالت می‏باشد. شاید بتوان گفت همه فلاسفه سیاسی به نحوی به بحث عدالت پرداخته‏اند. گستره زمانی این بحث‏به درازای اندیشه‏های سیاسی از عصر کلاسیک تاکنون می‏باشد. مهمترین مساله در بحث عدالت، قابل دفاع ساختن روابط نابرابر در جامعه است. از نظر حقوقی، عدالت‏به تصمیم‏گیریهای قانونی و منصفانه تعبیر می‏شود. از دیدگاه فلسفه سیاسی، عدالت، صفت نهادهای اجتماعی است نه افراد.


برچسب‌ها: فلسفه سیاسی, بلوم, آزادی, شهودگرایی

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱

بخش اول

طی دوهزار پانصد سال گذشته ، سه نظم سیاسی را پشت سرگذاشته ایم :

1.   کلی گرای بی ساختار که مبنایی معنا گرا داشت ، مانند امپراتوری که جنبه قدسی ورمز آلود داشته است. این نظم مرکزگرا بوده وسلسله مراتبی غیربرابر.

2.   ازدوره رنسانس نهضتی جزیی نگر ومرکز گریز . دانشمندان نگرش سایبرنتیک را مبنای ساماندهی جامعه قراردادند.این نظم اصالتاً تمرکزگریز است.

3.      نظم نوین جهانی که درحال شکل گیری است وساختاری شبیه نظام های کنفدرال دارد


برچسب‌ها: پوچالا, هدف ملی, والراشتاین, نوام چامسکی

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱
 با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری امریکا لازم دانستم مطلبی در این رابطه برای آشنایی بیشتر خوانندگان وبلاگ با سبک انتخابات چهار مرحله ای در این کشور  آماده نمایم که در ادامه در قالب نه فصل  ارائه شده است
 
فصل اول: قانون اساسی ایالات متحده .
فصل دوم: فدرالیزم در ایالات متحده .
فصل سوم: افکار عمومی:
فصل چهارم: گروه های همسود:
فصل پنجم: احزاب سیاسی در آمریکا .
فصل ششم: انتخابات .
فصل هفتم: قوه مجریه .
فصل هشتم: قوه مقننه(کنگره = مجلس سنا و مجلس نمایندگان)
 فصل نهم: دیوان عالی(قضایی) .  

برچسب‌ها: کنگره, مجلس سنا, کاخ سفید, الکترال کالج

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱

مقدمه
بر اساس نظریات «جوزف نای» قدرت نرم توانایی تأثیرگذاری بر دیگران برای کسب نتایج مطلوب از طریق جذابیت به جای اجبار یا تطمیع است و قدرت نرم یک کشور بستگی به منابع فرهنگ، ارزش ها و سیاست هایش دارد. راهبرد قدرت هوشمند، منابع قدرت نرم و سخت را ترکیب می کند.دیپلماسی وب محور آمریکا، به عنوان ابزار افزایش قدرت نرم، راهبردی .....


برچسب‌ها: دیپلماسی وب محور

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱
 
اگر قرن نوزدهم تا نیمه اول قرن بیستم را عصر صنعت و نیمه دوم قرن بیستم تا پایان آن را عصر اتم بنامیم به جرات می توان قرن جدید را عصر پیام و رسانه نامید. می توان گفت که وسایل ارتباط جمعی و در راس آن ها رسانه های دیداری و شنیداری نقش تعیین کننده ای را در شکل گیری سیاست خارجی و سرنوشت جوامع بازی می کنند. در این میان هر روز بر تنوع و کارکرد رسانه ها افزوده می شود و در ربع آخر قرن بیستم و آغازین سال های قرن بیست و یکم، پدیده اینترنت و فتاوری های نوین ارتباطی چنان تحول عظیمی....

برچسب‌ها: تله دیپلماسی, سایبر دیپلماسی, دیپلماسی مجازی, دیپلماسی شبکه ای

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱

امروزه شاهد هستیم که  محور اساسی حضور فعال دولتها در عرصه بین الملل براساس تامین منافع ملی و  امنیت ملی است و دیپلماسی فرایند ارتباط دولتها برای متقاعد کردن یکدیگر برای حمایت و به رسمیت شناختن مواضع محسوب می شود . از طرفی اگر بپذیریم که در دنیایی زندگی می کنیم که ابر سنگین رسانه  سایه خود را بر همه  ابعاد زندگی انسانها گسترده است  و کلیه  روابط بشری .....



ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱

تحولات سریع در حوزه روابط بین المللی و توسعه فنآوری‌های نوین در حوزه های مختلف سبب شده است بسیاری از مفاهیم سنتی این حوزه دستخوش تغییر و دگرگونی گسترده‌ای شوند به نحوی که ماهیت برخی از مفاهیم روابط بین المللی تغییر نموده و مسائل جدیدی جایگزین رویکردها و روش‌های سنتی شده است


برچسب‌ها: روابط بین الملل, دیپلماسی, دیپلماسی دیجیتالی, ارتباطات

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱
انواع شناسایی :
  1- دو فاکتو:محدود ، موقتی و غیر مستقیم است.(مانند فرستادن تیم های ورزشی و هیئت های تجاری )   2-       دوژور : دائم ، صریح و مستقیم شناسایی صورت می گیرد . ( مانند طالبان )   نکته : ملاحضات سیاسی در یک شناسایی تاثیر دارد . ( ثبات سیاسی و احترام به عهدنامه های بین المللی و حقوق بین المللی )   نظام : مجموعه ای متشکل از اهدافی که کنار هم قرار می گیرند و به دنبال هدف خود هستند .   نظام سیاسی : عناصر متعامل که در آن ارزش ها ، کالا ها و خدمات بر مبنای قدرت معتبر در جامعه تقسیم بندی می شوند .   نهاده : خواست ها و مخالف ها است .   محیط : اعم از داخلی و خارجی که جنبه فرهنگی دارای سیستم ارزشی و اعتقادی است .   داده : نتیجه کار نظام استراتژی است .   بازخورد : تاثیر داده بر نهاده می باشد.       ویژگی های نظام : 1- اجزا همبسته هستند ، 2 – سازگاری ( دارای قابلیت تطابق با دگرگونی ها ) ، 3- نیل به تعادل ، 4 - انقباض ( انقلاب ) و انبساط ( رکود ) ، 5- کنترل ( اتخاذ یکسری شیوه ها ) ، 6- فشار داخلی و خارجی ( که پایداری و ثبات یک نظام را تهدید می کند ) ، 7 – خود ترمیمی ( بخش های آسیب دیده را ترمیم می کند و در صورت نیاز آنها را تکثیر می کند ) ، 8 – اضافه باری ( بحرانی برای نظامی به وجود می آمد ناشی از افزایش بار مسئولیت های جدید )   تجزیه و تحلیل سیستمی ( کارگزار – ساختار )   عامل ، شکل دهنده ساختار است و بلعکس . اجزای شکل دهنده به سیستم شکل می دهد و خود سیستم و ساختار به اعضایش شکل می دهد .   ساختار یا سیستم :   کشوری مثل ایران کارگزار است و نظام بین الملل ساختار است و کشور هایی که تاثیر گذارند در نظام بین الملل مثل آمریکا ، روسیه یا چین عامل هستند .   نکته  : عامل بر ساختار تاثیر می گذارد .   نکته  : ساختار بر کارگذار تاثیر می گذارد .    نکته  : امکانات و موقعیت هایی که ساختار در مقابل بازیگران می گذارد بر رفتار بازیگران تاثیر می گذارد.   در بین بازیگران هم کنش و هم واکنش وجود دارد که به ساختار می تواند شکل دهند. وقتی در ساختار ، جنگی پیش می آید یا رهبران از موقعیت خود ناراضی اند یا موقعیت خود را می خواهند حفظ کنند و هم محافظه کاری و هم تجدید نطر طلبی می تواند باعث جنگ شود . مانند متفقین در جنگ دوم جهانی که مایل بر حفظ موقعیت موجود بودند که آلمان و ژاپن متضرر می شدند .   مورتون کاپلان :   براین اساس کاپلان 6 مدل از سیستم های نظام بین المللی فرضی ساخته است که چارچوب نظری برای تدوین و آزمون فرضیه ها به دست می دهند که به شرح ذیل می باشد ( موردها ی اول و دوم بالفعل هستند ودیده شده اند و بقیه هنوز دیده نشده اند .)   1- موازنه قوا ، 2- نظام دو قطبی منعطف ، 3- دو قطبی متصلب ( دو طرف انعطافی در مقابل هم ندارند- البته امکان تحقق دارد . ) ، 4- نظام جهانی ، 5- نظام سلسله مراتبی ( که در آن تمام کشورها رده بندی می شوند . ) ، 6- با حق وتوی واحدها ( نظامی که مدیریتش با قدرت وتو است ) .   نظام موازنه قوا :   نمونه مشخص آن اروپای قرون 18 و 19 بوده است که اتحادهایی بزرگ به وجود آمده بودند ، بین دول اروپایی که ثبات نسبی موفقی هم داشت در سال 1648 قراردادهای وستفالیا به وجود آمدند . این نظام تا اواخر قرن 19 که با ظهور ناپلئون همراه شد ماندگار بود . در سال 1815 در کنگره ی وین درباره ی این نظام تا سال 1914 ایجاد شد .   نظام دو قطبی منعطف : در سال 1945 به وجود آمد ، با ظهور شوروی و آمریکا به عنوان دو ابر قدرت . در این نظام خشونت وجود داشت اما حیات نظام را هیچ گاه تهدید نمی کرد .   تجزیه و تحلیل تصمیم گیری : ماهیت و ریشه های آن یکی دیگر از موارد تجزیه و تحلیل مسائل مربوط به روابط بین الملل بر اساس مدل تصمیم گیری می باشد . ( رهیافت تصمیم گیری )   در رهیافت تصمیم گیری ما وقتی بخواهیم رفتار دولت را بررسی کنیم به این عوامل توجه می شود که به شرح ذیل می باشد : 1-       تصمیم گیرندگان چه کسانی اند . 2-       شرایط و مقتضیات تصمیم گیری . 3-       چقدر بر منابع اطلاعاتی و امکانات مربوطه دسترسی وجود دارد . 4-       ساختار و نظام تصمیم گیری در کشور . 5-       پیامدهای تصمیم چیست . 6-       محدودیت های تصمیم گیری چیست .   1 - تصمیم گیرندگان چه کسانی اند ؟ به این مسئله باید توجه شود  ، باید شخص تصمیم گیرنده را بشناسیم چون شخصیت تصمیم گیرنده در فراینده تصمیم اهمیت دارد . منافع شخصی و منافع گروهی ، ویزگی های روانی تصمیم گیرندگان ، زمینه های تاریخی تصمیم گیرنده  ، زمینه های فرهنگی  و ارزش فرهنگی تصمیم گیرنده  ، بینش تصمیم گیرنده و تصمیم گیرندگان . که این موارد برای تمرکز بر تصمیم گیرنده لازم است .   سیستم گرایش نخبگان هم اهمیت دارد زیرا باید ببینیم تغیر در سیاست گذاران چگونه است چون تغیر در سیاست گذاران مترادف است با تغیر سیاست ها ، که در نظام های بسته این رهایف اهمیت بالایی دارد . زیرا یک نفر تصمیم می گیرد .   2 - شرایط و مقتضیات تصمیم گیری : در شرایط های مختلف رفتار دولت ها عوض می شود ، در فراق بال با ذیق وقت ، در جنگ یا صلح ، در آرامش یا بحران ، در دوره ی تحریم یا آزادی ، در دوره ی اتحاد یا انزوا ، که در هرکدام از این شرایط تصمیم گیری فرق می کند و تصمیم گیری بستگی به شرایط موجود دارد .   3- دسترسی به منابع اطلاعاتی و امکانات در تصمیم گیری : میزان دسترسی به تکنولوژی ، امکانات مالی ، نیروهای اطلاعاتی و هجوم اطلاعاتی می تواند موجب شود تا تصمیم گیرندگان تا حد امکان ذهنشان را از پیش داوری در مورد اطلاعات دور کنند .   4 – ساختار نظام تصمیم گیری در کشور : نظام آن کشور چه ساختاری دارد پوپولیستی است یا اقتدار گرا ، نظام توده گراست یا نخبه گرا . اگر نظام توتالیتر باشد تصمیم گیری تفاوت می کند ، مثلا نظام چین کمونیست که مقتدر و متمرکز است و تک حزبی است بنابراین در مورد این نظام نباید رفت سراغ دیگر احزاب زیرا آنها تاثیر گذار نمی باشند در حالی که در نظام چند حزبی آمریکا نمی توان به سراغ یک حزب رفت.   نکته  : در نظام تصمیم گیری باید توجه داشت که کشور ها بازیگران عاقل اند  و بر اساس منافع خودشان تصمیم گیری و موضع گیری می کنند که البته بستگی بر نظام تصمیم گیری دارد .   نکته  : اگر نظام تک حزبی و استبدادی باشد ، نظام تصمیم گیری عقلایی نخواهد بود .   5 - محدودیت های تصمیم گیرنده : هر نظام تصمیم گیری با محدودیت هایی مواجه است مانند مشکل تکنولوژی و منابع قابل دسترس برای تصمیم گیرنده باید بر اساس امکانات و محدودیت ها باشد.    باید به محدودیت تصمیم گیرنده توجه داشت ، گاهی اوقات نظام قدرت سدی است در مقابل نوآوری و تصمیم گیرنده نمی تواند بر خلاف نظام تصمیم بگیرد . معمولا تصمیمات بزرگ ومالی در بالاترین سطح نظام گرفته می شود و تصمیمات جزئی در رده های پایین تر گرفته می شود .   نکته  : از نظر سرعت سیستم های بسته و اقتدار گرا زودتر در شرایط بحرانی تصمیم می گیرند نسبت به سیستم های دموکرات و لیبرال زیرا در شرایط بحرانی نیازمند سرعت تصمیم گیری بالایی می باشیم و در سیستم های بسته یک نفر تصمیم می گیرد .     انواع محدودیت به شرح ذیل می باشد :   1-       بیرونی ( فشارهای داخلی ) .   2-       درونی ( اوضاع داخلی و موقعیت ژئوپولتیک ) .   3-    ذهنی : گاهی برخی از افراد به لحاظ شعور یا به دلیل عدم مطالعه ، توانایی کافی برای درک مسئله را ندارند و در نتیجه نمی توانند تصمیم مناسبی بگیرند .   4-       فرهنگی و اجتماعی .   5-       عدم انعطاف در نهادهای تصمیم گیرنده .   6-راه حل های گوناگون در فرآیند تصمیم گیری : باید راه حل های گونگونی را به لحاظ ابزار ، امکانات معنوی و زمانی لحاظ کرد. پر کاربردترین و کم هزینه ترین را باید انتخاب کنیم .   7 – پیامدهای تصمیم : آن تصمیمی منطقی است که قبل از اتخاذ تلاش شود میزان بالایی از پیامدها برای آن در نظر گرفته شود .   نکته  : در تصمیم گیری باید کمیت و کیفیت بازیگران و واکنش های آنها در مقابل هم در نظر گرفته شود.   انواع مدل های تصمیم گیری :   1- مدل عقلایی : یعنی مدلی که بر اساس آن بهترین تصمیم اتخاذ شود . این مدل با فرض اینکه تصمیم گیرندگان آگاهی کامل به همه جوانب دارند و همه فاکتور ها را در نظر گرفته اند ، تصمیم خود را می گیرند .   نکته  : مدل عقلایی بسیار وقت گیر و پر هزینه است .   2 – مدل رضایت بخش : در این مدل هدف اخذ بهترین و جامع ترین تصمیم نمی باشد بلکه تصمیمی که برای ما رضایت ایجاد کند . این مدل بر مبنای واقعیات موجود اتخاذ می شود ، برنامه ریزی آرمانی صورت نمی گیرد و افراد به طور خود آگاهانه ازآرمان اجتناب می کنند .   3- مدل فزآینده : روشی محافظه کارانه دارد و تلاش می شود وضیعت حال بر اساس تصمیم ما تغیر نکند اما هرروز می توان وضعیت بهتر را دید و بر میزان منطقی بودن تصمیم اضافه می شود ، بر میزان منطقی بودن تصمیم اضافه می کند . طیفی از تغیرات در تصمیم منظور می شود ، تغیر یکباره و ناگهانی صورت نمی گیرد، با صرف زمان بیشتر تعداد تصمیمات مورد نظر بیشتر می شود ، فاصله تغیرات به لحاظ کیفی کم می شود . این روش به علت کم کردن تنش و واکنش بازیگران می باشد .   نکته  :  استفاده از مدل فزآینده ممکن است به دلیل کمبود امکانات ، تزلزل در جامعه و یا مشکلات فرهنگی باشد.   4 – مدل بینش فوق العاده : این مدل در روانشناسی سیاسی استفاده می شود زیرا بر نقش توانایی ها و استعدادهای افراد تاکید می کند به طوری که نقش باقی عوامل تحت الشعاع این عامل قرار می گیرد . در این مدل سیاستگذارانی که دارای بینش فوق العاده اند مهم تلقی می شوند مانند شخصیت های بزرگ و تاریخ ساز .   نکته  : مدل بینش فوق العاده با سطح تحلیل خرد ( فرد گرا ) پیوند می خورد .   مدل مختلط : در این مدل سعی می شود نارسایی مدل های دیگر رفع شود و از مزایای هر کدام استفاده می کند و به مسائل چند جانبه نگریسته می شود .   تحلیل روابط بین الملل بر اساس رهیافت قدرت : مبنای این رهیافت سطح تحلیل میانی دولت و ملت است . در این رهیافت قدرت دولت و ملت ها اهمیت اساسی دارد و روابط بین بازیگران بر اساس نحوه توزیع قدرت صحنه ی روابط بین الملل مورد بررسی قرار می گیرد و مورگنتا از جمله نظریه پردازان این رهیافت می باشد.   نکته  : طرفداران این نوع رهیافت رئالیستها می باشند که تاکید بر دولت و ملت می کنند .   نکته : هابز و ماکیاولی از دیدگاه فلسفی به رئالیست ها می نگریستند .    نکته : کتاب معروف مورگنتا سیاست بین ملت ها نام دارد .   سیاست بین الملل عرصه ای می باشد برای کشمکش بر سر قدرت . میان اعمال گران قدرت و اعمال شدگان قدرت که بین این دو یک رابطه روان شناختی هم وجود دارد .در عرصه روابط بین الملل قدرت هم همین وضع را دارد . این رابطه وقتی دیده می شود که جوامع با شناخت از خود و کشورها رابطه ای مبتنی بر رقابت و کشمکش آغاز می کنند .   در چارچوب قدرت کشورها روش های مختلفی را اتخاذ می کنند که به شرح ذیل است :   1- حفظ وضع موجود ( کانسرواتزیم ) 2- افزایش قدرت ( امپریالیسم ) 3–نمایش قدرت ( پرستیژ ) که بر این مقوله ماکس وبر هم تاکید کرده است .    تاکید واقع گرایان از جمله بر بحث موازنه قدرت : تا صلح استوار است که موازنه قوا باشد . در موازنه قوا عده ای حافظ وضع موجود هستند و می جنگند تا نظم موجود بماند و عده ای ناراضی اند و می جنگند برای تغییر وضع موجود که آنها تجدید نظر طلبند.   کشورهای تجدید نظر طلب : شکست در جنگ ( جنگ ژاپن ) یا اعمال قراردادهای تحمیلی ( قرارداد 1975 الجزایر ) یا از دست دادن سرزمین ، یا سیاست خارجی کشوری بر اساس ایدوئولوژی جدید چیده شده باشدباشد که باعث ایجاد نارضایتی عمومی شده و طغیان افراد را به همراه داشته باشد تا هم ساختار و هم نحوه توزیع قدرت تغیر پیدا کند .   سیاست حفظ وضع موجود : از تقسیمات جغرافیایی راضی است ، یا کشوری که بر اساس اصول واقع گرایانه حافظ موازنه است .   چرا دولتی راضی از وضع موجود است ؟ زیرا چیزهای مورد نیاز را دارد و به حق خود رسیده و قانع است و یا سهم مناسبی از قدرت را در اختیار دارد یا اینکه حافظ موازنه حال است .   مفروضه های مورگنتا :   1- : کشورها هر کدام بدنبال نیل به منافع ملی خود هستند .   2- : تعارضات ، کشمکش ها ، جنگ ها اینها محصول تصادم منافع ملی کشور هاست .   3- : ائتلاف ها و اتحادها محصول تجمع موقت منافع ملی کشورهاست .   4- تعارضات در عرصه ی روابط بیت الملل ذاتی اند .   برای تجزیه و تحلیل رفتار سیاست خارجی کشورها باید به سراغ منافع ملی کشورها رفت و بعد سوال پرسیده شود که :    1 – این کشور مذکور منافع ملی خودش را تا چه حدی درک کرده است ؟ 2 – تا چه حد قادر به دست یابی استراتژی برای تعقیب منافع ملی خودش می باشد ؟   کنت والس :  قدرت با تاثیر گذاری رابطه ای همسو دارد ، در واقع عاملی که بتواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد بیش از آنکه خود تاثیر بگیرد ، قدرت دارد .   نکته  : سیاست علم کسب قدرت است .   نکته  : هر کشوری که قدرت بیشتری داشته باشد در نتیجه تاثیر گذاری بیشتری را در عرصه بین الملل دارد پس این کشور می تواند از یک عامل ( کرگزار ) به مقام بازیگری برسد .   نکته 15 : توزیع قدرت در جوامع بین الملل نابرابر است .   ویژگی های قدرت : نسبی است ، کمی و کیفی بودن قدرت ، تجزیه ناپذیر بودن عناصر قدرت ، توزیع نابرابر قدرت در عرصه ی جهانی .   قدرت های بزرگ حوزه عمل بیشتری دارند ، امکانات بیشتری دارند ، منافع ملی خود را گسترده تر تعریف می کنند ، حوزه ی امنیت خود را وسیع تر تعریف می کنند و می توانند از عواقب اشتباهاتشان مصون بمانند . قدرت های بزرگ معمولا در حفظ وضع موجود می کوشند و ضعیف تر ها راضی بر تغیر وضع موجود هستند .    بعضی ها می گویند که موازنه ی قدرت : ا- عامل توزیع نابرابر قدرت در بین بازیگران است ، 2 – در حال توزیع نسبتا متوازن قدرت در بین بازیگران است .   تعاریف موازنه ی قدرت به شرح ذیل می باشد :   1-در اثر بی ثباتی در جنگ به وجود می آید ، 2 – نظامی است که محور آن اصالت قدرت می باشد .   موازنه ی قوا پیش نیازهایی دارد که به شرح ذیل می باشد :   1 – باید بازیگران سیاسی متعدد باشند ، 2 – اقتدار مشروع مرکزی در دنیا نباشد ، 3 – توزیع نابرابری از قدرت وجود داشته باشد ، 4 – رقابت مستمر اما قابل کنترل بین قدرت باشد ، 5- تفاهم نسبی بین قدرت های بزرگ وجود داشته باشد. نکته  : در هنگام جنگ های بزرگ نظام موازنه ی قوا هیچ کارایی ندارد .   نکته  : قدرت ها در عین حال از پیدایش قدرت برتر جلوگیری می کنند .   نکته  : بدون شکل گیری جنگ موازنه قوا به وجود نمی آید .   موازنه ی قوا پیش نیازهایی دارد که به شرح ذیل می باشد :   1 – باید بازیگران سیاسی متعدد باشند ، 2 – اقتدار مشروع مرکزی در دنیا نباشد ، 3 – توزیع نابرابری از قدرت وجود داشته باشد ، 4 – رقابت مستمر اما قابل کنترل بین قدرت باشد ، 5- تفاهم نسبی بین قدرت های بزرگ وجود داشته باشد. نکته  : در هنگام جنگ های بزرگ نظام موازنه ی قوا هیچ کارایی ندارد .   نکته  : قدرت ها در عین حال از پیدایش قدرت برتر جلوگیری می کنند .   نکته  : بدون شکل گیری جنگ موازنه قوا به وجود نمی آید .   اولین عصر طلایی : ( از سال 1648 با قراردادهای وستفالی تا سال 1748 ظهور ناپلئون)   دول ملی نه البته به معنای امروزی به وجود آمدند ، جنگ ها کاهش یافتند و توافق بر حفظ نظم موجود شد. ولی با انقلاب فرانسه همه چیز بر هم خورد از ویژگی های ناپلئون ملی گرایی فرانسوی وی بود و شروع به دست اندازی کرد اما ناپلئون شکست خورد و دوباره در کنفرانس وین کشورها جمع شدند و سعی شد اصولی اعاده شود و توازن قدرت را احیاء کنند و توافق شد در امور داخلی کشورها دخالت نشود .   عصر دوم از سال1870 به سمت قرن 20 یعنی سال 1914 عصر امپریالیسم است ، قدرت های اورپایی با هم رقابت می کردند برای کسب مستعمره بیشتر ، انقلاب صنعتی به وقوع پیوست ، سلاح های مخرب به عرصه جهانی راه یافت شعارهای انقلاب فرانسه بارور شد ، ملی گرایی توده ای به وجود آمد که ارتش های امپریالیستی با آن مقابله می کردند و اختلاف نظر میان نخبگان اروپایی بیشتر شد .   نکته 19 : از 1918 تا 1939 تلاش جامعه ملل بر حفظ نظم موجود بود و از سال 1945 به بعد تقابل دو قطب قدرت می باشد .   از سال 1945 تا 1971 یک نوع موازنه دو قطبی وجود داشت ، در این دوره سلاح های مخرب قوی ساخته شد و در واقع یک موازنه جدید ایجاد شد ، دو قدرت از درگیری مستقیم با هم پرهیز می کردند و توسط کشورهای دیگر مثل کوبا و ایران با هم درگیر می شدند و قدرت یکدیگر را به رخ هم می کشیدند . در دوره سوم یک صلح نسبی به وجود آمد که زمامدار صلح آمریکایی بود دو ابر قدرت می کوشیدند صلح را در محدوده ای که تحت پرچمشان بود حفظ کنند و این صلح نسبی مولود توزیع متوازن قدرت و ثروت نبود و از نظر اقتصادی هم با هم برابر نبودند در واقع یک نوع موازنه ی وحشت وجود داشت که پایه این موازنه قدرت و ابزار نظامی بود . در دوران صلح نسبی اقتصاد در بخش های بلوک غرب بهتر از شرق بود . در موازنه ی وحشت سرد در نظام دو قطبی دیپلماسی بارور شد و مذاکره اهمیت داشت در واقع هنر این نظام دو قطبی در آن دوران استفاده نکردن از سلاح بود .    نکته 20 : در اواسط سال 1950 جنبش غیر متعهدها در اندونزی به وجود آمدند که نیروی سومی بود در موازنه دو قطبی.   نکته : موازنه فقط در عرصه دو قطب نبود بلکه برای قدرت های منطقه ای هم بود و حامیان دو قطب تلاش می کردند از سردمداران قدرت ها دفاع کنند .    نکته : قدرت واقعی با قدرت ظاهری فرق می کند ، قدرت واقعی بود بر ابزار مادی و توانای های لازم اما قدرت بالقوه قدرت هایی بود که در دوران تنش یا بحران می توان آنها را به با الفعل تبدیل کرد .   انواع استراتژی : ( در گذشته در بعد امنیت مطرح بوده است اما امروزه در تمامی ابعاد در نظر گرفته می شود .   1 – بیطرفی : منظور از بیطرفی این است که دولتی که استقلال سیاسی و تمامیت ارضی دارد بر اساس یک توافق دسته جمعی که توسط قدرت های بزرگ تضمین شده باشد ، مشروط بر اینکه آن دولت از نیروهای نظامی خودش جز در حالت دفاع استفاده نکند .   نکته : تاثیر بیطرفی به واقعیت های سیاسی متکی است تا به تعهدات رسمی.   منظور از سرزمین که در سه منطقه قابل اطلاق است به شرح ذیل می باشد :   1- مناطقی خالی از سکنه ( رودخانه ها و دریاها ) 2- حکومت های به رسمیت شناخته جهان مانند سویس که از گذشته کشوری بیطرف بوده است . 3- مناطقی که حکومتشان به رسمیت شناخته نشده باشد مانند کشمیر . 4- بیطرفی را در بخشی از منطقه ی جغرافیایی حاکم می کنند که در مورد حکومت های به رسمیت شناخته شده کاربردی حقوقی دارد .   برای حفظ تعاملات دوره موازنه قدرت این استراتژی ( بیطرفی ) کاربرد دارد . در دوران دو قطبی کشورهایی وجود داشتند که بیطرفی را انتخاب می کردند اما آمریکا نپذیرفت و از نظر او بیطرفی یک مفهوم و بار منفی داشت و می گفت به سود شوروی است و در اتحادها و ائتلاف هایی که آمریکا در آنها شرکت می کرد ضعیف می شد.   انواع بیطرفی :   1 – بیطرفی حقوقی : که ناشی از قراردادهایی بود که دولت های بزرگ در این بیطرفی و این استراتژی نقش مهمی داشتند .   2- بیطرفی سنتی : کشورهایی همیشه بیطرف هستند که معمولا ضعیف اند .   3- بیطرفی موقت : مثلا یک کشوری در یک دوره خاص استراتژی بیطرفی را اتخاذ کرده است مانند دوره جنگ سرد که یکسری تکالیف در این دوره دارد و باید به این تکالیف عمل کند و از مداخله در دو طرف درگیر خودداری کند .   4- بیطرفی پایدار : کشورهایی که دائما بیطرف هستند .   بیطرفی مثبت یا فعال : منظور این است که کشوری از ورود به جنگ خوداری و در عین حال تلاش برای محدود کردن جنگ و جلوگیری از ورود سایر کشورها به جنگ کند .   بیطرفی منفی : یک کشوری نقش منفعل دارد و کاری به طرفین درگیر ندارد ولی می خواهد خودش مصون بماند .   2- استراتژی عدم تعهد یا بیطرفی مثبت : داستان این استراتژی به نیمه دوم قرن 20زمانیکه دو ابر قدرت ، جهان را به 2 بلوک تقسیم کردند بر می گردد . یکسری کشورهای آفریقایی و آسیایی با هدف دوری از وابستگی به بلوک های شرق و غرب و حذف بلوک بندیهای یک مجموعه که از طریق این مجموعه سیاست خارجی مستقل به دور از دخالت قدرت های بزرگ ( یوگساوی مارشال تستو ، احمد سوکارنو ، جمال عبدالناصر و جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند از بنیان گذاران این جنبش بودند که یک حرکت  ضد امپریالیستی و ضد نژادی بود که بعد به یک حرکت اقتصادی برای توسعه تبدیل شد . اولین اجلاس سال 1954 در باندونگ بود  ( تاریخ رسمی آن 1961 در بلگراد پایتخت یوگوسلاوی بود  )   اصول عدم تعهد : 1 – احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی همه کشورها ، 2- کاهش تشنج در فضای رقابت بین دو بلوک ، 3 – کشورهای درگیر در این جنبش امتناع از شرکت در اتحادهای نظامی می کردند، 4– اصل و اساس کارشان منشور ملل متحد بود ، 5 – از استقلال و آزادی مستعمرات حمایت می کردند ، 6- بر حل مسالمت آمیز مشکلات تاکید داشتند ، 7- بر خلع سلاح تاکید و نباید در امور دیگر کشورها دخالت کرد و به سمت توسعه اقتصادی و مقابله با عقب ماندگی اقتصادی بروند .   نکته : باید میزان عدم تعهد را با میزان وابستگی به قدرت ها سنجید ، برای سنجش عدم تعهد کشورها به لحاظ فکری ریشه در بعضی از رهبران جهان سوم داشتند ، از جمله آنها مصدق با تز موازنه منفی بود .   تاثیر کشورهای عدم تعهد :   1- ایجاد صلح موثر ، 2- موثر در آزاد سازی مستعمرات . ( در سال 1960 مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای را صادر کرد که به موجب آن باید استعمار از تمام دنیا زدوده شود و در ضمن در کاهش تشنجات جنگ موثر بودند .   غیر متعهدها از جهاتی ناکام بودند : 1 – نفوذ و رخنه ابرقدرت ها در این جنبش ، 2- تاکید بر ناسیونالیزم و ملی گرایی که انفکاک درونی اعضا را بیشتر می کرد ، 3- اعضا با هم همگون نبودند ، 4– ضمانت اجرا نداشتند و گروه بندیهای داخلی در این مجموعه شکل گرفت .   تفاوت های بیطرفی و عدم تعهد : استراتژی عدم تعهد اتخاذش در راستای اهداف قدرت های بزرگ نیست در حالیکه بیطرفی معمولا با هماهنگی قدرت های بزرگ است در این حالت عدم تعهد هیچ تضمینی برای به رسمیت شناخته شدن وجود ندارد اما در بیطرفی خودشان خواستار این امر می باشند .   نکته : عدم تعهد موازنه مطلوبی است که قدرت های بزرگ در پی برهم زدن آن هستند ، اما بیطرفی به استقرار موازنه ای که دولت های بزرگ در پی آن هستند می انجامد . اعضای عدم تعهد در سازوکارهای تصمیم گیری از جمله در سازمان ملل نقش فعال داشتند اما بیطرف ها یا عضو نمی شوند مثل سویس یا در رای دادن جانب میانه را می گیرند . عدم تعهد استراتژی فعال است اما بیطرفی استراتژی منفعل است مگر اینکه بیطرفی مثبت باشد که همان در ترادف عدم تعهد است . عدم تعهد شناسایی کشورها را مستقیما انجام می دهند اما بیطرف ها می کوشند که ببینند غالب چیست ؟ اگر به رسمیت بشناسند آنها هم به رسمیت می شناسند .         3- انزوا طلبی : وقتی کشوری این را انتخاب می کند ، سعی می کند مراودات دیپلماتیک ، اقتصادی ، سیاسی و .... را به حداقل برساند . دولتی که این استراتزی را اتخاذ می کند در پی حفظ وضع موجود است مانند آمریکای قرن 19 . دکترین مونروئه که تجربه تاریخی نشان می دهد که معمولا وقتی کشورها انزوا طلبی را اتخاذ می کنند که قدرت و توانایی لازم را برای تاثیر گذاری در رفتار سایر بازیگران را ندارند .   نظام فئودالی بهتر است یا توسعه صنعتی ؟ فئودالی بهتر است زیرا توسعه صنعتی کشورها را درگیر در مناسبات جهان می کند . اتخاذ این استراتژی در گذشته راحتر بود به دلایل زیر :   1-    با گسترش ارتباطات ،اقتصاد و صنعت کشورها وابسته تر می شوند و دولتی که این استراتژی را اتخاذ می کند به دنبال مسائل فرهنگی و رفاه خودش است و از جهان گرایی خوشش نمی آید . 2-       دولت ها خودبسنده بودند و نیازها محدود بود . 3-       وابستگی ها و همبستگی های متقابل خیلی کم بود . 4-       سیستم ارتباطات مدرن وجود نداشت . 5-       کشورها منابع و قدرت کافی برای دخالت در امور بقیه کشورها را نداشتند .   3-استراتژی اتحاد و ائتلاف : چه جیز باعث اتحاد می شود ؟ وجود علایق مشترک اقتصادی ، ایدوئولوژیک و امنیت باعث اتحاد ، ائتلاف و بالاترین سطح همگرایی بین دو بازیگر سیاسی است.   نکته : اتخاذ استراتژی اتحاد و ائتلاف برای ایجاد بازدارندگی است مانند ناتو و ورشو است . متحد شدن واحدهای سیاسی با هم یکسری علل و پیامد دارد که به شرح ذیل است :   1-       سعی می کنند عمق نفوذ سیاسی و دیپلماتیک خود را گسترش دهند . 2-       ایجاد بازدارندگی می کنند . 3-       حفظ امنیت می کنند . 4-       اهداف و منافع ملی را با تواناییهای بقیه ترکیب می کنند .   اتحادها به 5 دسته تقسیم می شوند که به شرح ذیل است :   1- اتحادهای طبیعی: ذاتا و ضرورتا در آنها نیاز به اتحاد رسمی وجود ندارد . در قرن 19 هم اتریش وهم روسیه تلاش می کردند بر بالکان مسلط شوند . اتریش در پی آن بود که جلوی بسط و نفوذ روسیه رابگیرد و انگلیس هم رقیب روسیه بود بنبراین انگلیس با اتریش متحد شد .   2- اتحادهای حفظ وضع موجود : دوران موازنه قوا ، اتحاد بین بعضی از کشورهای اروپایی برای حفظ وضعیت موجود بود که در مقابل آنها اتحادهایی خواستار تجدید نظر طلبی بودند .   3 – اتحادهای تجدید نظر طلب : برای تغییر وضع موجود به وجود می آیند . مانند اتحاد روس و آلمان در 1918 .   4 – اتحادهای دو منظوری : به اتحادی گفته می شود که یک کشور خواستار وضع موجود با یک کشور تجدید نظر طلب گفته می شود .   5 – اتحادهای عقیم : صرفا در روی کاغذ باقی می ماند وبه مرحله عمل نمی رسد .   چه عواملی باعث از بین رفتن اتحادها می شود :   1 – عملی شدن اهداف اتحاد : دو کشور با یک هدف اتحادی را منعقد کردند مثلا اتحاد متفقین بعد از شکست دادن متحدین از بین رفت .   2 – عملی نشدن اهداف اتحاد به هر دلیل و روی کاغذ ماندن اتحاد .   3- اختلاف بین طرف های درگیر : در سال 1950 اتحاد شوروی و چین به علت اختلاف در بحث کمونیسم از بین رفت .   4- دور شدن اتحاد از هدف های اولیه خود : دور شدن از اهداف اولیه باعث می شود اعضا منحرف شوند.   5 – نخبگان جدیدی روی کار می آیند که اتحاد را نمی خواهند : مانند انقلاب 1979 در ایران .   6- ممکن است یکی از متحدین به هدف خود برسد و بقیه را رها کند : مانند پیمان منع تعرض آلمان به شوروی در سال 1939 7 – اهداف یکی از متحدین عملی نشود : مانند پاکستان در پیمان سیتو .   واگرایی و همگرایی :   نکته  : همگرایی ریشه در مکتب ایدئالیسم و واگرایی ریشه در مکتب رئالیسم سیاسی دارد .   نظریه همگرایی : فرآیندی است که طی آن واحد های سیاسی به طور داوطلبانه از اقتدار نام خود برای رسیدن به اهداف مشترک صرف نظر و از یک قدرت مافوق ملی پیروی می کنند ، این نظریه بعد از جنگ دوم جهانی قوت گرفت ، زمانی که جهان بر اثر آموزه های رئالیستی و پیروی تام از منافع دولتی باعث به وجود آمدن جنگ خانمان سوز شده بود .   این نظریه مبتنی بر 4 دسته است : 1- کارکردگرایی ، 2- نئو کارکردگرایی ، 3- فدرالیسم ، 4- نظریه مبادله.   1-   کارکردگرایی : واحد های مجزای ملی در چارچوب بسته ی خودشان قادر به رفع نیازشان نیستند، یک سری سازمان بین المللی و فرامرزی برای صلح و کم کردن تشنجات به وجود می آید تا کشورها بیشتر بر جامعه بین المللی توجه کنند تا نسبت به مرزهایشان .   2-   نئو کارکردگرایی : لزوما همگرایی های اقتصادی تعبیر به همگرایی های سیاسی نمی شوند .                        روی اسلوب های چانه زنی نخبگان تاکید می کنند . مهم است که در همگرایی به چانه زنی نخبگان توجه شود ، اگر بازیگران سیاسی مجاب شوند که تحقق اهداف و منافعشان جز در سایه تفویض قدرتشان به یک دستگاه فراملی میسر نیست همکاری می کنند .   3-      فدرالیسم : اتحاد و وحدت بین دول در یک واحد فوق ملی بر اساس یک قانون اساسی الزام آور است .   4-      مبادله : در این گزینه اهمیت داده می شود به کمیت و کیفیت مبادلات اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی بین واحدهای گوناگون .   نکته  : واقعگرایی نئوکارکردگرایان بیشتر از کارکردگرایان است .   نکته  : در فرآیند همگرایی باید کیفیت مبادلات را آنقدر بالا برد که منجر به همبستگی شود .   نکته  : در همگرایی بین المللی بایستی به تساوی گرایی توجه داشت ، یعنی باید کشورها کم وبیش به صورت مساوی در یک اتحاد شرکت داشته باشند .   نتیجه گیری :   1 – کارکردگرایان بر ایجاد سازمانهای بین المللی تاکید دارند . 2 – نئو کارکردگرایان علاوه بر ایجاد سازمان های بین المللی بر مجاب شدن دول و بازیگران سیاسی به دادن قدرتشان به دستگاه فراملی برای تحقق اهدافشان تاکید می کنند . 3- فدرالیستها علاوه بر ارگان های فراملی بر قانون اساسی تکیه دارند . 4 – در مبادله بر کیفیت مبادله تکیه دارند .    نظریه واگرایی : به تعارضاتی گفته می شود که در ایدوئولوژی یا منافع ملی یا اقتصادی است .   تعارض بر سر منافع ملی : یا به خاطر تلاش بر سر برتری است مانند کار ناپلئون یا می تواند بر مبنای تجدید نظر طلبی باشد مانند هیتلر در آلمان یا می تواند ناشی از تلاش برای استبداد در منطقه ای که خلاء قدرت یا ضعف قدرت وجود دارد مانند تهاجم عراق به جمهوری اسلامی ایران .   تعارضات ایدوئولوژیک : مانند تعارضات جنگ سرد یا جمهوری اسلامی با نظام جهانی .   تعارضات اقتصادی : مانند تعارض مارکسیسم و امپریالیسم که بر سر اقتصاد بود .   نکته  : با ایجاد تعارض بحث بحران که بالاترین سطح تعارض است به وجود می آید .   نظریاتی که از دل مدیریت بحران مطرح می شوند به شرح ذیل است :   1-       اینکه هدف عمده مدیریت بحران پرهیز از جنگ است و تنها از طریق یک سلسله اقدامات مشترک می توان جلوی تنش را گرفت .   2-    بحران نتیجه برخورد خواسته هایی است که اعتقاد بر این است که بحران گریز ناپذیر است و مدیریت مطلوب باید بر رسیدن به منافع و شکست دشمن منجر شود .   3-       بحران ها اختلافاتی بین تعارضات و همکاری هستند و مدیریت مطلوب بحران به ایجاد تعادل منجر می شود .   در صورت بروز بحران ، در مرحله اول علل ایجاد آن را باید شناسایی کرد مانند اینکه آیا برهم خوردن موازنه قوا باعث شده؟ یا اینکه اتحادها دستخوش دگرگونی شده اند . در مرحله دوم باید نقش قدرتهای بزرگ را در ایجاد بحران بسنجیم مثلا در بحران موشکی کوبا نقش شوروی را نمی توان انکار کرد . در مرحله سوم بحران چه تاثیرات و تبعات سیاسی دارد مثلا در بحران موشکی کوبا آغاز تنش زدایی دو قطبی بود . در مرحله چهارم چه اقداماتی برای برطرف کردن بحران باید صورت بگیرد آیا باید صبر کرد ، مذاکره کرد یا ابزارهای دیگری مثل دخالت دول ثالث نیاز است .   حل اختلافات بین المللی اهمیت زیادی دارد ، چیزهایی که باعث عدم صلح شده است باید مورد توجه قرار گیرد مانند قراردادهای صلحی که بعد از جنگ اول جهانی بسته شد باعث نارضایتی برخی از کشورها مانند آلمان ،شوروی و ایتالیا شد . یکی از طرفین در این شرایط شکست می خورد ، قراردادهایی به او تحمیل می شود و یا به یکی تسلیم می شود و یا اینکه از طریق مذاکره جنگ تمام می شود .   انواع مذاکره : دیپلماتیک ، کمسیون آشتی ، کمسیون تحقیق بین المللی  ، دخالت سازمان ملل ، میانجی گری ، پایمردی ، سازش و داوری یا حکمیت و سیستم دادرسی بین المللی تشکیل می شود .   دیپلماتیک : مذاکره ای به صورت دو جانبه و در مسائل کم اهمیت استفاده می شود .       پایمردی ( مساعی جمیله) : به این صورت که یک یا چند دولت برای حل اختلافات مسالمت آمیز پا وسط می گذارند ، لزوما راه حل ارائه نمی دهند و دو طرف را تشویق به مذاکره می کنند . در واقع هر کشوری معتبرتر باشد پایمردی او موثر تر می باشد .   سازش: از طرف کمسیون بین المللی و وساطت دسته جمعی بی طرفانه و با ارائه راه حل صورت می گیرد.   میانجی گری : وقتی است که دول ثالث رسا در حل و فصل اختلاف شرکت کرده و ممکن است راه حل ارائه دهند  .   نکته : تفاوت عمده در میانجی گری با پایمردی این است که وسعت عمل دول ثالث بیشتر از پایمردی است و مذاکرات علنی و رسمی می باشد .   کمیسیون آشتی بین المللی : قبل از بروز اختلاف میان دو کشور پیش بینی می شود ، هر دو کشور برای ارجاع اختلاف خود به آن کمسیون معرفی می شوند .   کمسیون تحقیق بین الملل : برای بعد از بروز اختلاف از سوی ملل بی طرف تعیین می شود که مامور رسیدگی برای عامل پیدایش اختلاف می شوند . ( دول متخاصم الزامی به قبول داوری ها ندارند )   سازمان ملل : از طریق ابزارهایی چون مجمع و شورای امنیت در صحنه ی روابط بین الملل دخالت می کند .   حکمیت ( داوری ) : دعوا توسط طرفین اختلاف به داوران تعیین شده ارجاع داده می شود .   دادرسی : اختلافات دارای سبغه ی حقوقی به دادگاه ارائه می شود .   تفاوت داوری با دادرسی : در دادرسی بر خلاف حکمیت ( داوری ) انتخاب قضات ، تشکیل دادگاه و شیوه ی رسیدگی دادگاه از امتیازات طرفین خارج است .   توانایی دولت ها در فرآیند سیاست خارجی :   1- توانایی استخراجی ، 2- تنظیمی ، 3- توزیعی ، 4- نمادین و اعتقادی .    نکته : ماندگاری و اقتدار دولت ها بستگی به توانایی های مذکور دارد .   1 – توانایی استخراجی: توانایی یک نظام برای تجهیز منابع مادی و معنوی در محیط داخلی و خارجی برای تامین منافع ملی .   2- توانایی تنظیمی : توانایی یک نظام برای کنترل رفتار اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی شهروندان و گروهای مختلف جامعه .   3- توانایی توزیعی : توانایی یک نظام در توزیع ارزش ها ، منزلت ها ، کالا و خدمات ، فرصت ها و قدرت بین سطوح گوناگون جامعه .   4 – توانایی نمادین و اعتقادی : توانایی یک نظام برای ارتباط دادن تصمیمات و استراتزی های خود بین ارزش های حاکم بر جامعه .   در کشورهای توسعه نیافته سیستم متمرکز حاکم است و دولت ها سکان دار قوه مجریه و همه ی امور کشورند. بر این اساس است که هر گونه تغییر و دگرگونی در ساختار سنتی باعث رواج این تفکر می شود که حکومت در معرض تضعیف قرار دارد به این علت ساختار این کشورها غیر منعطف است .   فرهنگ : مجموعه ای از آداب و رسوم ، اخلاقیات ، اعتقادات ، و ارزشهایی که از طریق جامعه پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . ( روش انقال فرهنگ از نظر قوام )   ارزشها : مفاهیم تعمیم یافته ای هستند که مشتمل بر آرزوها و اهداف مشروعی که انسان را به جهتی خاص سوق می دهند .   هنجارها : شکل قانونمند ارزشها که به صورت قاعده و قانون می باشند . ( بایدها و نبایدها ) یا به عبارتی دیگر مقررات رفتاری می باشند که نانوشته اند .   نماد : تجسم ارزشها می باشد . ( پلی است از انتزاع به عالم لمس یا خروج از حالت ذهنی و جسمیت دادن )   ایدوئولوژی : شالوده ای مرکب از مفاهیمی که به نخبگان کمک می کند تا داده های سیاسی و اجتماعی را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهند . یا مجموعه ای از مفاهیمی که تصویری آرمانی از آینده نظام سیاسی را ترسیم می کند ، موجب نارضایتی در زمان حال می شود و راه های نیل به آرمان ها را تعیین می کند .   اقتدار : ( قدرت + مشروعیت = اقتدار ) . در واقع ایدئولوژی در تبدیل قدرت به اقتدار نقش اساسی پیدا می کندکه به توانمندی نمادین دولت برمی گردد .   نکته : پیوند ایدئولوژی و قدرت می تواند مشروعیت را افزایش دهد .   نکته : در هر جایی که قدرت با ارزشها و مشروعیت توام شد اقتدار را شکل می دهند .   فرهنگ سیاسی : مجموعه ای از انگارها نسبت به اقتدار ، مسئولیت های حکومتی و الگوهای سیاسی فرهنگ سیاسی نام دارد .   سیاست زدگی : تشخیص این موضوع که بخشی از فرهنگ سیاسی می باشد در صورتی که در آن افراط شود، می تواند منجر به سیاست زدگی شود .   انواع فرهنگ سیاسی :    1- فرهنگ سیاسی محدود : یعنی مردم درک سیاسی پایینی دارند ، علایق و تعهدات مشترک دارند ، نهادها بیشتر ، چهره ی بدوی و قبیله ای دارند تا اینکه چهره ای ملی و در کل تمسک های گروه ای و قبیله ای وجود دارد .   2- فرهنگ سیاسی منفعل ( تبعی ) : اطلاعات مردم بهتر از جوامع محدود است ولی نهادهای بیان(گفتاری) توسعه نیافته است . در نتیجه تاثیر گذاری اندکی دارند و در جامعه جهانی به حساب نمی آیند.(فقط تعداد محدودی نخبه دارند که سخنگوی سیاسی می باشند)   3- فرهنگ سیاسی فعال ( مشارکتی ) : مردم دارای نقشی بالا و موثر می باشند ، مردم نسبت به فعالیت نخبگان حساس اند و میزان مشارکت سیاسی مردم هم بالا است .   4 – فرهنگ سیاسی مدنی : افراد به اندازه ی کافی در عرصه ی سیاست و علوم سیاسی فعالند اما در همه موارد مشارکت ندارند و بر رفتار سیاسی نخبگان تاثیر نمی گذارند . اعتقاد خیلی ها بر این است که این فرهنگ سیاسی بهترین نوع در جوامع دموکراتیک است . وظیفه ی انتقال و مشارکت سیاسی را این نهادهای مدنی شکل گرفته انجام می دهند و به عنوان واسط میان مردم و نمایندگان ( نخبگان ) عمل می کنند .   دولت در اندیشه های سیاسی دارای اندیشه های تعارض محور و همکاری محور می باشد:   موافقان نقش دولت : دولت یک تجلی از عوامل مختلف است که یک مجموعه منسجم دارد که در مقابل آنارشیسم می ایستد.   مخالفان نقش دولت : دولت یک مانع در نظام امنیت جهانی می باشد .   موافقان نقش دولت : اعتقاد دارند که مردم فقط در قالب ناسیونالیسم و چارچوب مرزهای خودشان می توانند به منافع ملی خود دست یابند و اگر دولت نباشد آنارشیسم در عرصه ی ملی و بین المللی ظهور می کند .   مخالفان نقش دولت : اعتقاد دارند دولت ، بروکراسی ها و دیوان سالاری های مردم را محدود کرده است و سدی می باشد در مقابل رشد مردم ، هرچه بیشتر پیش برویم دولتها بیشتر به ابزار کنترل فشار مردم دست می یابند ، دولت ها آنقدر سلطه ی شدیدی دارند که هرچقدر نمادهای فراملی اضافه شوند باز هم بازیگران اصلی دولت ها نمی گذارند نمادها کار خودشان را بکنند ، باید تلاش در کاهش قدرت دول کرد (اقتدار دول) تا راه برای رسیدن از روابط بین الدول به بین الملل هموار شود که در جوامع توسعه نیافته دولت ها ناکارآمدتر ولی در عین حال بزرگ تر می باشند اما در کشورهای توسعه یافته دولتها کارآمدتر ولی در عین حال کوچکترند.    اما سوال مهم این است که مردم تا چه اندازه علاقه به مشارکت بین المللی دارند ؟   مفاهیم در علوم دیگر مانند علوم سیاسی مدام در حال قبض ( کاهش دایره ی مصادیق یک مفهوم ) و بسط  ( افزایش دایره ی مصادیق یک مفهوم ) هستند . قبض و بسط در روابط بین الملل بستگی به سرعت تحولات و شرایط گوناگون دارند ، با فروپاشی نظام دو قطبی برخی از مفاهیم از بین رفته و دستخوش تعریف و ترکیب شدند و مفاهیم جدیدی را به وجود آوردند .   نکته : برخی از مفاهیم که دچار قبض شدند مانند : مفهوم ترور ، عدم تعهد و پرده ی آهنین .   نکته : مفهوم عدم تعهد در دوران جنگ سرد با مفهوم امروزی یکی نیست .   بسط : وقتی اتفاق می افتد که حوزه ی اطلاق و مصادیق مفهومی گسترده یابند و در قبض بر عکس است ، مثلا دکترین حاکمیت می گوید که برخی دول ضعیف برای در امان ماندن و حفظ خودشان از بخشی از حاکمیت خود به نفع دول قوی صرف نظر می کنند . این دکترین زمانی برای اقمار شوروی مستمل بود اما بعد از سقوط شوروی بحث سهیم شدن حاکمیت دول با بازیگران غیر دولتی بود که دکترین حاکمیت جدید محدود بود .   واژه همکاری : در دوران جنگ سرد مفهوم همکاری کوچک و در بلوک ها محدود بود اما بعد از سقوط شوروی همکاری جهانی بسط یافت .   نکته : شوروی زمانی خیلی تاکید برصنایع عظیم استالینی داشت اما امروزه تاکید بر تولیدات ظریفتر بیشتر است .   نظریه روابط بین الملل : ( مطالعه نظامند پدیده ها را نظریه می نامند ) –  به کشف متغیرها در دل پدیده ها و توضیح و تشریح روابط گوناگون می پردازد و مختصات و انواع بین دول ملی را توضیح می دهد . برخی معتقدند نظریات روابط بین الملل باید پیش گویی هم کند و به این دلیل فرضیات قابل آزمون شکل می گیرد.   بنابراین بین مورخ سیاست بین الملل و نظریه پرداز تفاوت است . تاریخ نگار یک توصیف و شرح و گاه نامه را ارائه می دهد و از لابه لای حوادث نظریه اش را صادر می کند ، اما نظریه پرداز روابط بین الملل از ارائه رخدادها مگر در حد مثال خودداری می کند و نظریه اش را ارائه می دهد . روابط بین الملل دیر وارد عرصه شد زیرا تا زمان جنگ های ناپلونی که دیدگاه فلسفی حاکم براین علوم بود و این نگرش وجود داشت که انسان نمی تواند موجب دگرگونی در روابط شود و انسان یک موجود منفعل در نظر گرفته می شد و تلاش لازم برای درک روابط بین الملل صورت نگرفته بود دیدگاه منفی در مردم از قدرت وجود داشت که بررسی آن را در روابط مشکل می کرد .   فواید نظریه پردازی :   1 – باعث نظم ذهنی می شود و افراد را قادر می کند رویدادهای پراکنده در گذشته و حال را به صورت منظم بچینند تا بر اساس آن پیش بینی از آینده داشته باشند .   نکته : یکی از ابعاد مهم نظریه بعد پیش بینی پذیر بودنش است .   نظریه از تز یا سنتز تشکیل شده است . تز یا تحلیل ، شکافتن یا قطعه – قطعه کردن موضوع می باشد و سنتز دوباره سوار کردن فرضیه ها به صورتی که نظریه از ما می خواهد صورت می گیرد و مراد ما را از موضوع نشان می دهد . نظریه پردازی تحت تاثیر جهان بینی می باشد که جهان بینی از تجربه ، شخصیت ، تربیت ، نژاد و........ شکل می گیرد .   سه موج تئوریک در نظریه پردازی روابط را قوام توضیح می دهد که به شرح ذیل می باشد :   1 – موج اول در دهه 20 تا 30 که ایدئالیستها برتری داشتند بر سایر نظریه پردازان ، بیکر ، تیرانی و شاتول که امید گرا بودند سعی می کردند منافع بین المللی را بر منافع ملی قالب کنند و حرکت واحدها را بر اساس همکاری  و مساوات تغییر کنند .   2- موج دوم در دهه 30 و 40 که رئالیست ها برتری داشتند ، کسانی چون اچ کار ، مورگنتا ، کنان و ...... بر تنازع قدرت ، منافع ملی و نبود اقتدار مرکزی در صحنه ی بین الملل تاکید می کردند و مباحثی مانند موازنه قدرت ، آنارشیسم بین المللی و برهم خوردن صلح بین المللی تاکید داشتند .   3- موج سوم در اوایل دهه 50 و اواخر دهه 60 که سعی داشتند به دلیل وجود تنوع در نویسندگان از بیان نظریه جامع خوداری می کردند و سیاست هایی مانند کنترل تسلیحات ، سیاست رهابردی ایالات متحده ، مفاهیم بازدارندگی و جنگ محدود به وجود آمد .   سطوح تحلیل از نظر قوام :   1 – خرد : سبک رهبری ، ویژگی های فرهنگی و مهارتی تصمیم گیرندگان دولت و سیاست خارجی . 2- میانی : دولت به اجزای تشکیل دهنده اش تقسیم می شود ، مانند گروها ،احزاب ،سازمان ها و نظام بین الملل هم تقسیم می شود به جنبش ها و رژیم های بین المللی .   3- کلان : نظام بین الملل و فرآیندهای آن .   نکته : اهمیت سطح تحلیل میانی از دو سطح دیگر بیشتر است .   سطوح تحلیل از نظر کنت والس : 1-طبیعت و تنوع افراد ، 2- ماهیت دولت و 3- ماهیت نظام بین الملل   قالب های کلان تئوریک : 1- نظریه روابط بین الملل اسلامی  2- نظریه روابط بین الملل مارکسیستی .   دیدگاهای کلان نسبت به سیاست و سیاست بین الملل از نظر قوام به شرح ذیل است :   1 – محافظه کارانه : حول رئالیست می چرخد یعنی لزوم حفظ وضع موجود، بی اهمیت بودن تغیر و تحولات بین الملل ، تاکید بر نقش محوری دول ، فقدان اقتدار مرکزی در نظام بین الملل ، طبیعی و نامطلوب بودن جنگ ، توجه به تجارت .   2- لیبرال : صورت گرفتن اصلاحات و تغییر وضع موجود ، منافع مشترک ، اهمیت کسب ثروت ، وابستگی متقابل ، اقتصاد سیاسی بین الملل ، تجارت آزاد ، آزادی ملل از لحاظ سیاسی و اقتصادی ، جنگ غیر طبیعی است وباید با مشارکت سیاسی آن را به حداقل رساند.   3 – انقلابی ( اندیشه های مارکسیستی ) : تغییرات سریع در فضای بین الملل ، اعتراض به استثمار و بی عدالتی و عامل جنگ بی عدالتی است که مسئولیت این امر بر عهده ی اقتصاد جهانی می باشد .   قوام در رویکردهای رئالیسنتی : 1- رئالیسم سنتی ، 2 – نئو رئالیسم .   قوام در رویکردهای لیبرالیستی : 1- انترناسیونالیسم لیبرال ، 2 – ایدئالیسم ، 3- نهاد گرایی لیبرال.   قوام در رویکردهای نئو لیبرال : 1-انترناسیونالیسم نئو لیبرال ،2-نئو ایدئالیسم ،3-نهاد گرایی نئولیبرال.  نکته : فمنیزم ، فرامدرنیزم ، مطالعات صلح ، نظریات زیست محیطی ، هنجاری و روابط بین الملل شمال- جنوب ، این پارادایم های غالب در واکنش به رئالیسم شکل گرفتند .    لیبرالیسم ( خوشبختی نسبت به ذات انسان ) : نهاد انسان به خشونت میل ندارد بلکه اگر هم به جنگ دست  می زند به علت نهادهای نامطلوب و عدم رشد و شکوفایی او می باشد . اگر نهادها اصلاح شوند جلوی جنگ گرفته می شود و در سطح کلان هم نیازمند یک کمک بین المللی می باشد . به طور کلی اصلاح نظام سیاسی و دمکراتیزه کردن جلوی جنگ را می گیرد .   نکته : از نظر وی ایدئالیسم شکل افراطی لیبرالیسم است .   لیبرال ها : بازیگران اصلی روابط بین الملل دولت ها نیستند ، واحد های فراملی اند . مکتب لیبرالیسم از دل کشورهایی به وجود آمده که دارای قدرت دریایی بوده اند . از نویسندگان قدیمی در این مکتب می توان از گراسیوس هلندی و آدم اسمیت انگلیسی نام برد .   در قرن 17 لیبرال ها در عرصه جهانی قدرت و شهرت زیادی داشتند . در روابط بین الملل تجلی لیبرالیسم بین دو جنگ جهانی بود . آنها دیکتاتوری را رد و اندیشه ی موازنه قوا را عامل تباهی ملل دانستند . بر صلح ، تجارت و مسافرت های بین المللی تاکید دارند . قائل بر اخلاق ، حقوق و سازمان های بین المللی می باشند . مفاهیمی مانند امنیت و منافع ملی را قبول ندارند زیرا دولت های ملی را نمی پذیرند . به مسائل نظامی کمتر از اقتصاد ، محیط زیست و تکنولوژی توجه دارند و اولویت را به مسائل غیر نظامی می دهند . معتقدند تعاملات گوناگون در نظام بین الملل تعاملات گوناگون باعث ایجاد نظم می شود . نمی گویند واحدهای گوناگون ملی با مرزهای مشخص را قبول ندارند اما بر آن تاکیدی هم ندارند. به وابستگی های متقابل توجه دارند. بر نهادهای توسعه وحدت ، بسیج افکار عمومی علیه جنگ ، به جای تاکید بر ناسیونالیزم در تمام ابعاد بر تجارت آزاد بین المللی تاکید می کنند و بر چند جانبه گرایی، همکاری های دسته جمعی  و ..... توجه دارند.   نظرات لیبرال ها در باب جنگ :   1 - موازنه قوا باعث جنگ می شود ( هابسون ) 2- حکومت های بسته سبب جنگ می شوند ( ویلسون ) 3- دخالت حکومت ها در سطوح مختلف جهانی باعث جنگ می شود ( کوبدن )   انواع نحله های لیبرالیسم سنتی به شرح ذیل می باشند :   1- انترناسیونالیسم لیبرال : از چهره های شاخص آن می توان به کانت ، بنتام و آدام اسمیت اشاره کرد و ویژگی های آن مواردی چون ضد هرج و ومرج ، استقرار صلح دائم ، معتقد به فرد در روابط بین الملل برای به ارمغان آوردن آزادی و عدل ، دگرگونی در شعور مردم ، تشکیل فدراسیونی برای استقرار صلح جهانی ، تاکید بر جهانی شدن ، خوشبین به نظام سرمایه داری و وجود نظم طبیعی ( محور فکری آنها است ) ، دست پنهان و اینکه پیگیری منافع شخصی منافع جمعی را به دنبال می آورد .   بنتام : در هیچ جا بین تعارض ملت ها تعامل واقعی وجود ندارد و طرح های صلح می تواند از سطوح خرد به سطح روابط بین الملل تسری پیدا کند و محور اصلی این لیبرال ایجاد نظم طبیعی است و منافع جمع تامین می شود در صورتی که آزاد باشند .   2 – ایدئالیسم : در فاصله بین دو جنگ جهانی تحقق یافت و متاثر از جنگ اول جهانی ایدئالیسم یا ایدئالیست ها خواهان جلوگیری از وقوع جنگ بودند . از ویژگی های آنها این است که خیلی به نظم طبیعی اعتقاد ندارند ، ریشه تعارضات را در امپریالیسم می دانند ، عدم اعتقاد به دست پنهان ، صلح از طریق نهادهای بین المللی محقق می شود ( محور فکری آنها است ) ، استثمار در سرمایداران شکل می گیرد ، برای رقابت گاهی حاضر به حذف دیگران هستند ، بعد از فروپاشی جامعه ملل در اروپا قدرتشان از دست رفت ، ایجاد صلح فرآیندی مدیریت شده است و برنامه ریزی می طلبد و باید صلح را در تک تک اعضای جامعه بین الملل تقویت کرد .   نکته : جنگ جهانی اول نشان دهنده این است که وابستگی متقابل نتوانست باعث جلوگیری از جنگ جهانی بین کشور ها شود .   - نهاد گرایی لیبرال : از 1940 به بعد باب شد . اعتقاد دارند امور خارج از دست دول را نهادهای بین المللی حل می کنند ، کثرت گرایی را در اروپا و نهاد گرایی را در آمریکا محقق کردند ، بر همکاری های فرا ملی تاکید دارند ، تاکید بر لزوم ترویج منافع ناشی از همکاری و همگرایی ( محور فکری آنها است ) ، فروکاستن نقش دولت ها ، زمینه سازی برای پلورالیزم در آمریکا ، زمینه سازی برای تشکیل اتحادیه اروپا از طریق همگرایی در قالب اتحادیه زغال و فولاد . و از متفکران معروف می توان به تیرانی و هاس اشاره کرد .   رویکردهای جدید در لیبرالیسم :   1- انترناسیونالیسم نئو لیبرال : در اواخر دهه 20 به وجود آمد. دول لیبرال هرگز با هم نمی جنگند و قائل به صلح جداگانه اند ( محور فکری آنها است ) ، مخالف رژیم های اقتدارگرا ، دول لیبرال کمتر از صلح در جنگ منافع به دست می آورند ، طرفدار قدرت های ستیزه جو هستند . دولت های لیبرال آنچه را که از طریق جنگ بدست می آورند کمتر از آن است که از صلح می گیرند پس صلح را می طلبند اما اکثر جنگ های که میان دول های لیبرال است برای دست یابی به ثروت می باشد . به طور کلی آنها اعتقاد به جهانی کردن لیبرالیسم و ریشه کن کردن اقتدارگرایی و توتالیتاریسم به عنوان عوامل موثر ظهور جنگ و تعارض در دنیا دارند و تاکید بر صلح دول لیبرال دارند و صلح جداگانه. (این که دول لیبرال با هم وارد جنگ نمی شوند)     نقدهایی علیه این نحله مطرح می باشد که به شرح ذیل است :   1- تجربه های تاریخی صلح جو بودن دول لیبرال را رد می کند . 2 – شکست کمونیست استالینی به علت ضعف این دول بوده است نه به معنای برتری لیبرالیسم .   2- نئوایدئالیسم لیبرال : خیلی شبیه انترناسیونالیست های لیبرال اند . به شکل دموکراتیک حکومت و ایجاد وابستگی متقابل تاکید دارند ، معتقد به نظم طبیعی نیستند ، قائل به برنامه ریزی برای نظم و نهادسازی اند ، بر دموکراتیزه کردن نهادهای بین المللی تاکید دارند ، به جهانی شدن به دید مثبت می نگرند ، تاکید بر دموکراتیزه کردن دولت ها ، نهادها ، سیاست ها و سازمانهای جهانی دارند .     3- نهاد گرای نئو لیبرال : 1980 مطرح شد. تاکید بر نقش دولت ، بازیگر اصلی دولت است ، بازیگران غیر دولتی فرعی هستند ، آنارشیسم بین المللی را قبول دارند ، اصل را بر امکان همکاری می دانند ، تاکید بر کاهش آنارشیسم از طریق نهادهای بین المللی ، همگرایی افزایشی در نهادهای منطقه ای وجود دارد ، دولت ها تمایل به همکاری دارند ، منافع مطلق مهمتر از منافع نسبی است .   نقد بر لیبرال : ناکارآمدی در جلوگیری از جنگ ، ناکآرامدی سازمان های جهانی برای ایجاد صلح ،نظم و امنیت . بحران های اقتصادی و ناکارآمدی تز لیبرال ( بحران اقتصادی 1929 ) ، عجز در تحلیل واقعیات به سبب افراط در آرمان گرایی ، زیر سوال رفتن ایده ی پیش گیری جنگ توسط نهاد برتر ،   نقاط قوت : توسعه ارزش همگرایی ، همکاری ، تجارت و بازارهای آزاد.   رئالیسم : نگرش های فلسفی ، انسان شناسانه ، جهان بینی ، نحله ی سیاسی .    1-       نگرش فلسفی : هابز و ماکیاول ، انسان ذاتا شرور است . 2-       نگرش انسان شناسانه : شرور بودن انسان و منفعت طلبی . 3-       جهان بینی : هرج و مرج و آنارشیسم ،اهمیت قدرت و تاکید بر دولت . 4-    نگرش سیاسی : در روابط بین الملل ؛ توازن قوا ، اعتقاد به ناکارآمدی نظام های بین الملل ، ماندگاری اتحادهای نظامی و کارآمدی آنها در جلوگیری از جنگ ، قدرت طلبی جوامع که مساوی با آنارشیسم بین المللی ، نگاه جبرگرایانه به تاریخ و مشی محافظه کارانه .   اصول مشترک رئالیسم :   1-       دولت سالاری : دولت مهمترین بازیگر عرصه روابط بین الملل می باشد . ( دولت قدرت فائقه ی مرکزی است ) 2-       بقاء : مهمترین اصل در منافع ملی تحصیل بقا است همه اقدامات بعدی دول برای کمک به بقا نیاز به افزایش قدرت دارد . 3-       خودیاری : دولت ها در نظام بین الملل تنهامی باشند ، همکاری محدود است ، عدم اتکا به ضمانت دول دیگر برای احراز بقا .   سه صورت رئالیسم :   1 – رئالیسم ساختاری اولیه : سیاست بین الملل عرصه مبارزه بر سر قدرت است ، نشات گرفته از سرشت انسان است .   2- رئالیسم تاریخی : ماکیاول و اچ کار .     3- رئالیسم ساختاری معاصر : والتس ، تکیه بر ساختار ، علت اصلی تعارض به خاطر آنارشیسم است.   نئو رئالیسم یا رئالیسم ساختاری : ( مکتبی برای تعدیل و اصلاح رئالیسم است )  ، دولت بازیگر اصلی است ، فقدان قدرت مرکزی در نظام بین الملل ، سطح تحلیل کلان ( ساختار نظام بین الملل ) ، همه چیز تحت تاثیر تغییرات سیستمیک ، سعی در ارائه درک جدید از سیاست بین الملل دارد ، به خاطر تاکید بر ساختار سیستمیک بر نظام بین الملل می گویند اگر چه افراد ، نگرش ها و رویه ها تفاوت دارند اما در عمل به علت فشار سیستمی شباهت زیادی دارند ، به زور خیلی توجه ندارند به همکاری ها تاکید می کنند مثل رئالیست ها به قدرت تاکید می کنند ( مقایسه منافع مکتسبه با سایر رقبا )، بر خلاف نئوایدئالیست ها اهمیت می دهند به فایده های مطلق .   نکته : رئالیست های کلاسیک منازعات را به طبع انسان منتصب می کنند اما نئورئالیست ها به وجود آنارشیسم.   نکته : رئالیست ها فلسفی اند ولی نئورئالیست ها سیاسی اند . ضعف رئالیست ها در قرن بیستم ( عجز رئالیست ها درباره بحران های جهانی ) : 1-       تلاش کشورها در کسب قدرت در جنگ جهانی دوم . 2-       ضعف در تحلیل بحران های اقتصادی 1929 . 3-       عدم تحلیل درست در وجود بحران شوروی و فروپاشی آن ( غفلت از ساختار اقتصادی ) 4-       تفاوت در دیدگاه های عملی نظریه پردازان رئالیست مانند تاکید کسینجر به جنگ ویتنام و مخالفت مورگناتا با این جنگ. 5-       نگاه بینا بینی نظریه پردازان رئالیسم به مسائل بین الملل . 6-    وجو تناقضات نظری ؛ اخلاق ، منافع مشروع ، منافع دیگران ، اختیار در عمل سیاسی در شرایطی که آنها به آزادی سیاست های قدرت ها اهمیت می دادند . 7-    نگاه رئالیستی در روابط بین الملل در واقع این است که یک قدرت بزرگ وجود داشته باشد برای نظام سیاسی که این نگاه محافظه کارانه به نظر می آید .   نقد لیبرال ها به رئالیست ها : 1-       بازیگر اصلی را دولت می دانند . 2-       چارچوب عقلانی برای همه کشورها تعیین می کنند. 3-       تاکید بر نیروی نظامی به صورت افراطی 4-       تاکید بر آنارشیسم بین المللی .   تفاوت نئو رئالیست ها ( ن.ر ) با نئو لیبرال ها ( ن.ل ) :   ن. ر : رسیدن به همکاری ها دشوار است . ن. ل: رسیدن به همکاری ها آسان است . ن.ر: فقدان اقتدار مرکزی ضایعه بزرگی است که از طریق همکاری و وابستگی به راحتی قابل ارتفاع نیست . ن.ل : تقویت رژیم ها و نهادهای بین المللی در رفع نقص فقدان اقتدار مرکزی موثر است . ن.ر : فایده نسبی مورد توجه است . ن.ل : فایده مطلق مورد توجه است. ن.ر : در اثر جهانی شدن هیچ تغییر ی در قدرت دولت وارد نمی شود . ن.ل: جهانی شدن باعث فرو کاستن نقش دولت و اهمیت بازیگران فراملی می شود . ن.ر: اهمیت به نیروهای نظامی می دهد . ن.ل: نیروی نظامی در سیاست سفلایشان است . ن.ر: سیاست داخلی و خارجی را تفکیک می کند. ن.ل : معتقد به تعامل سیاست داخلی و خارجی هستند . ن.ر : تاکید بر مفهوم قدرت و امنیت . ن.ل : تاکید بر اقتصاد سیاسی . شباهت ها :   1 – عدم تاکید بر استفاده از زور . 2- کم رنگی نقش اخلاق در نظرات . 3- توجه به همکاری ها و تعارضات .    مکاتب انعکاسی در روابط بین الملل به شرح ذیل است :   1 – فمنیسم: ( واکنشی به رئالیسم است ) ، نظام بین الملل مردانه است و بر اساس مرد سالاری استوار شده ، در حالی که زنان در سیاست بین الملل تاثیر گذار بودند اما رئال ها توجه نکردند ، اگر زنان در سیاست بین الملل دخیل شوند سیاست بین الملل رنگ انسانی و دوستانه پیدا می کند و البته اگر زنان در روابط بین الملل باشند همکاریهای بین المللی زیاد می شود .   انتقاد به رئالیست ها :   1-       قدرت : قدرت تعریف شده چون بر امتیازات مردانه مبتنی است تعریف جهانی نیست .   2-       اخلاق : نمی توان اخلاق را از سیاست جدا کرد بهتر است اموال اشتراکی اخلاق را استخرج کنیم .   3-    استقلال دولت ها : نظام بین الملل عرصه مستقلی برای رقابت دولت است که این خصوصیت مردانه است و ریشه در دوران تربیتی مردان دارد .   4-       تمایز در سیاست داخلی و بین الملل : رئالیست ها می گویند حاکمیتی که بر حقوق بین الملل ارجعیت دارد را رد می کنند .   5-       بهره گیری از زور در روابط بین الملل : خشونت طلبی قسمتی از ذات مردان است که جنگ را اجتناب ناپذیر می دانند .   6-       اگر زنان در نظام بین المللی تاثیر بسزایی داشتند همکاریها بیشتر و اخلاقی تر می شد ( در بعد نظریه پردازی ) .   فرا مدرنیسم: یعنی دورانی که ارزش های مدرنیستی زیر سوال می رود  و خیلی از پارادایم های غالب را به چالش می کشد . محور این مکتب بر نفی واقعیت منحصر به فرد است  ، واقعیت مطلق و عینی وجود ندارد و تجارب و برداشت های زیادی وجود دارد ، هیچ داوری نهایی برای تشخیص واقعیت وجود ندارد و اینکه دولت ها بازیگران اصلی هستند را قابل توجیه نمی دانند . چگونه می توان یک سلسله از ارزش ها را به همه واحدهای سیاسی تعمیم داد .؟ دولت ها واقعیت های مدنی و ملموسی ندارند مانند شوروی .   پست مدرنیتها : مخالف ساده سازی مفاهیم هستند مثلا منافع ملی موجودیت عینی ندارد و نمی توانیم آنرا تسری بدهیم یا دولت نماینده ملت است ، دولت بسیط و عینی نداریم و باید به تعارضات درونی و شهروندان توجه کنیم مانند شوروی که از چند اتحاد تشکیل شده است ، در باز خوانی متون به نکات آشکار توجه دارند .   نقد به رئالیست ها : این است که نگاهی خیلی محدود دارند و جزئی نگر هستند مدل رئالیستها ، مدلی ساده و غیر دقیق می دانند .   3- فرامدرنیست فمینستی : مفروضات رئالیست ها و آموزه های فمنیست ها را زیر سوال می برند ، تلاش می کنند لحن مردانه رئالیست ها را زیر سوال ببرند و سخنانشان کمتر آهنگ قدرت داشته باشد اما فرا مدرن ها می گویند این چارچوب صدا و لحن زنانه هم توانایی غلبه بر صدای نظام بین الملل را ندارد .   رویکرد مطالعات صلح : ( چالش ایدئالیست ها و رئالیست ها ) در واقع تلاش است صلح از طریق اجتماعات ملی و فراملی تامین شود نه از طریق مبادلات رهبران ، تاکید بر مشارکت عملی و وجهه ای آرمانی دارد .   نقد وارد بر آنها : دچار تعصبات هنجاری ، آرمان گرا و عدم عینیت دارند .   نتایج : قائل اند که جنگ و نزاع طبیعی نیست ، صلح را در زیربنا می دانند نه در روبنا و فقر ، گرسنگی، و سرکوب عامل اساسی و نمادهای بنیادین خشونت هستند .   طرفداران صلح در تقسیم این رویکرد :   1-    صلح مثبت یا فعال : صلحی که ساختارهای اساسی را هدف قرار می دهد و باید فرهنگ نظامی گری را تغییر داد. مانند هدف قرار دادن خودکامگی ، فقر و.....   2-       صلح منفی یا منفعل : صرفا از بروز خشونت ظاهری جلوگیری می کند.   اقدامات رویکرد مطالعه صلح : تشکیل جنبش های صلح ، انتقاد از انواع خشونت ، تبلیغ هنجارها در آثارشان ، ترویج برابری در حوزه های مختلف ( اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ) . رویکردهای مطالعات هنجاری : در عرصه روابط بین الملل همه بازیگران مدام درگیر با هنجارها می باشند و باید هنجارها را تقویت کرد تا مانع بروز جنگ و تعارض شوند . اشکالات رویکرد مطالعات هنجاری :   1-    هر بازیگری نگرش و هنجاری متفاوت دارد  اختلاف در توجیه پذیری جنگ ، چه کشورهایی مجاز به داشتن تسلیحات بزرگ اند ، بنابراین نگرش ها متفاوت می باشند و سایه انداخت یک نگرش واحد کار را سخت می کند .   2-    ازدیاد باید و نباید ، وقتی هیچ واقعیتی هنجار نیست بنابراین گزاره های این رویکرد واقعی نیست و تصدیق نمی توان کرد و این امر حاکی از غلبه نگرش پوزیتیویسم است .   3-    آنها یک فضای آرمانی را ترسیم می کنند ، یک نظریه هنجاری مورد وفاق همه وجود ندارد ، هنجارها قابلیت سوءاستفاده را دارند ، جوامع هم یکسان نیستند و هنجار پذیری آنها با هم فرق می کند.، بین سیاست دولت ها و هنجارها تعارض است .   عوامل رشد زمینه هنجارگرایی در فضای بین الملل :   1-       گسترش ارتباطات 2-       آمیختگی دستگاهای هنجاری 3-       فرسایش تعصبات هنجاری 4-       افزایش تعاملات امنیتی و اقتصادی و بهم پیوستگی آنها 5-       امکان تشکیل انسجام ضد جنگ و خشونت ها به صورت جهانی 6-       تقویت نهادهای دموکراتیک   نظریه شمال و جنوب :   آیا نطریات موجود روابط بین الملل به درد کشورهای عقب مانده هم می خورد ؟ تا کنون بسیاری از گفته های روابط بین الملل از میان رفتار و ساختارهای وستفالیا بودند در حالیکه کشورهای جنوب مدل ناقصی از وستفالیا بودند و کارکردهای اصلی این نظریات قدرت های بزرگ را در بر می گیرد .   دولت به عنوان بازیگر اصلی در جوامع غربی مختصات کاملی از آن وجود دارد اما در کشورهای جنوب این مختصات به کار نمی آیند زیرا :   1-       مرزها اولا بدون ملاحضات حقوقی ایجاد شده و مفهوم مرز در کشورهای پیشرفته را این کشورها ندارند. 2-       اغلب کشورهای جنوب بر سرزمین خودشان تسلط کافی ندارند ( بحران نفوذ ) . 3-       نهاد دموکراتیک خیلی وجود ندارد و دولت خودش عامل تهدید مردم است .   حاکمیت : اصل عدم مداخله و اقتدار یک دولت و اعمال قانون در کشور خود .   ویژگی های حاکمیت در کشورهای جنوب :   1-       کشورهای جنوب حاکمیت مسلط ندارند ( به علت عدم قدرت ) 2-       فرسایش حکومت به نفع مردم نیست زیرا فشارهای بین المللی زیاد می شود .   نکته : اگر حاکمیت کمتر شود همگرایی بیشتر خواهد شد .   پیش شرط های همگرایی :   1-رشد و پیشرفت قابل ملاحضه اقتصادی 2- فرهنگ و نهادهای دموکراتیک 3-اعضای موجود در فرآیند همگرایی احساس تهدید و امنیت بیشتری داشته باشند 4- رسیدن به همگونی به لحاظ توسعه ، امنیت ، ارزش ، هنجار و.........   نکته : کشورهای در حال توسعه منابع متنوع ناامنی دارند و فرهنگ و نهاد دموکراتیک کمتری دارند .   نکته : نظریه همگرایی مختص به جوامع پیشرفته است .     نکته : کشورهای شمال و جنوب را با تقسیم بندی اقتصادی در نظر می گیرند هرچند که این تقسیم بندی از واقعیات جغرافیایی هم دور نمی باشد .   اتحادها و ائتلاف های بین المللی : از منظر واقع گرایی سیاسی به وجود آورنده ی اغلب اتحادها قدرت های بزرگ بودند و این اتحادها را هدایت می کردند و بر اساس منافع آنها این اتحادها شکل گرفتند .   انگیزه اتحاد متفاوت است : در کشورهای شمالی اتحادها برای مبارزه بیرونی است و اتحادهای جنوبی انگیزه داخلی دارند و اتحادهایشان برای حفظ موقعیت داخلی و رهبری خودشان است و آن به علت بسته بودن این کشورها می باشد و در جنوب این نوع اتحادها شکننده تر و کم دوام تر می باشد و در شمال این اتحادها بادوام تر است .   نظام بین الملل :   آیا کشورهای جنوب در شکل دادن به نظام بین الملل موثراند و آیا نظام بین الملل محلی در آن از ساختن شمال و جنوب وجود دارد ؟   به عنوان مثال نئورئالیستها می گویند اکثرا قدرت های بزرگ نقش در سیاست بین الملل دارند ، مانند اینکه در طول دوران جنگ سرد چه کشورهای مهم و چه کشورهایی منزوی باشند و نگاهی دیگر می گوید بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی و نظام دوقطبی برخی از جنوبی ها مستقل شدند اگر منابع خود را کامل می کردند.  
برچسب‌ها: واگرایی, مکتب ایدئالیسم, رئالیسم, همگرایی

علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

کلیات و مفاهیم

     روابط بین الملل: هر نوع تعامل و مبادله ای که بین کشورهای یعنی دو یا چند واحد سیاسی در خارج از مرزهای ملی صورت می گیرد مقصود از بین الملل حوزه فراتر از مرزهای ملی کشورهاست که شامل حداقل روابط بین دو یا چند واحد سیاسی(دولتها)...


برچسب‌ها: روابط بین الملل, سیاست خارجی, سیاست بین الملل, نظام بین الملل

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱
 از پیوند دو دانش جامعه ­شناسی و سیاست متولد گشته است، و برای درک آن لازم است جامعه و سیاست را جداگانه فهم کنیم و سپس جامعه شناسی­ سیاسی را تعریف کنیم. 
جامعه: جامعه را می­توان گروه­ بندی متمایز و به هم پیوسته­ ای از افراد انسانی دانست، که در مجاورت یکدیگر زندگی می­کنند، و رفتارشان با عادات، هنجارها و اعتقادات مشترک فراوانی مشخص می­ شود؛ که آن­را از گروه ­بندی­های انسانی دیگر که عادات، هنجارها و اعتقادات آشکارا متفاوتی دارند متمایز می­ کند.[1]
جامعه­ شناسی: اصطلاح جامعه ­شناسی را نخستین بار اگوست کنت فیلسوف و متفکر فرانسوی، در قرن نوزدهم برای مشخص کردن علم مربوط به جامعه به­ کار برد.

برچسب‌ها: صور, علی پژمان, جامعه شناسی سیاسی, جامعه

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱
 

جامعه

گروهی وسیع شامل سازمان های متعدد و مرکب از کثیری زن و مرد و کودک که در طی زمان دراز از اتکای متقابل اجتماعی و نظم گروهی بهره‌مند باشد، جامعه (society) خوانده می‌شود. جامعه ای که وابستة محلی معین و از جامعه‌های دیگر کمابیش بی نیاز باشد، اجتماع (community) نام می‌گیرد.

سازمان

سازمـــان‌های اجتماعی (social organization) یعنی سازمان‌های وابستة یک جامعه بردو گونه اند:

سازمان رسمــی (formal organization) و ســــازمــــان غیـررســی (informal organization).

سازمان غیر رسمی آن است که براثر گردآمدن خود به خودی انسان ها ایجاد شود و مبتنی بر سلسله مراتب و نقشة قبلی نباشد. سازمان رسمی آن است که مطابق نقشة قبلی به وجود آید و دارای سلسله مراتب معین باشد. گروهی کودک که برای بازی گرد می‌آیند، نمونة سازمـــان غیر رســــــــمی هستند، و مؤسسات اجتماعی (social associations)  و شاید نهادهای اجتماعـی (social institutions) از سازمان‌های رسمی به شمار می‌روند.

مؤسسه اجتماعی سازمانی است که کارکرد اجتماعی (social function) معین یعنی یک رشته کنش اجتماعی منظم برعهده دارد. انجمن‌ها و شرکت ها از جمله مؤسسات اجتماعی هستند. نهاد اجتماعی در یک معنی، مؤسسه ای است بسیار پایدار که کارکرد اجتماعی آن برای جامعه بسیار پراهمیت است. سازمان‌های اقتصادی و سیاسی و دینی و خانوادگی از این جمله‌اند.

نمونه های کارکرد سازمان های اجتماعی

همچنان که سازمان های اجتماعی از نظم برخوردارند، کارکرد آن ها نیز معمولاً به صورتی منظم است.

رسم های اجتماعی (social customs) و میثاق هـای اجتماعی (social conventions) و آداب اجتماعــی (social manners)  و تشریفـــات اجتماعی (social ceremonies) و شعائر اجتماعــی (social rituals) و مناسک اجتماعـــــــی (social rites) و شیوه‌هـای قومـی (folkways) و سنت های اجتمـاعی ( social traditions)  و اخلاق اجتماعــــی (social morals) و قانون‌های اجتماعــی (social laws) و مقــــــررات اجتماعــــی (social regulations) نمونه های کارکرد اجتماعی منظم هستند.

1- رسم اجتماعی کارکرد اجتماعی معینی است که بر اثر تکرار منظم برخی از کنش‌های متقابل اجتماعی فراهم می‌آید و مفید فایده‌ای است.

2- رسمی که با توافق قسمتی از جامعه برقرار گردد، میثاق اجتماعی نام می گیرد.

3- بعضی از رسم‌های اجتماعی که فقط برای خوش آمد دیگران صورت می‌پذیرند، آداب اجتماعی نام دارند.

4- تشریفات اجتماعی رسم‌های مخصوصی هستند که در موارد نادر معینی اجرا می‌شوند.

5- شعائر اجتماعی یا مناسک اجتماعی تشریفاتی هستند دارای قدمت و اهمیت فراوان.

6- شیوه های قومی به رسم های گوناگون کهنی که در زندگی روزانة اکثریت جامعه راه دارند، اطلاق می‌شوند.

7- رسم‌های ریشه دار عمومی که به اقتضای کهنگی خود از حرمت اجتماعی برخوردارند، سنت اجتماعی نام می‌گیرند.

8- اخلاق اجتماعی نام رسمهای اجتماعی مهمی است که جامعه نقض آن ها را سخت ناپسند می‌شمارد.

9- قانون اجتماعی رسمی است که جامعه با خواست و آگاهی به وجود می‌آورد و برای شکنندگان آن کیفرهایی پیش‌بینی می‌کند.

10- مقررات اجتماعی رسم‌های نسبتاً کم اهمیتی هستند که جامعه با خواست و آگاهی برقرار می‌گرداند

تولید و روابط تولیدی

انسان از آغــاز ظهــور خــود تاکنون برای زیستن و به زیســتن به تولید (production) پرداخته است. تولید کوششی است برای فراهم آوردن چیزهایی که در طبیعت به شکل دلخواه انسان وجود ندارند. چون تولید نیازمند ابزار یعنی وسیلة کار است، انسان به ناگزیر دست به ابزار سازی (tool-making) زده است.

در هنگامة پیش از تاریخ، تولید و نیز ابزارسازی دشواری بسیار داشته و از این رو انسان ها را به زندگی مشترک کشانیده، و زندگی مشترک، سخن گفتن راضرور گردانیده است.بر اثر ابزار سازی و سخن گویی، تغییرات عمیقی در زندگی بیرونی و درونی انسان پدید آمده‌اند، چندان که انسان ابزارساز (homo faber) یا انسان سخن‌گو (homo loquax)، انســـان اندیشــــه‌ورز (homo sapiens) نیز گردیده است.

تولید مشترک دو وجه دارد: نیروهای مولد (productive forces) و روابط تولید (production relations). نیروهای مولد نیروهایی هستند که برای تولید ضرورت دارند و از عملی که انسان‌هابه وسیلة ابزارهای خود بر طبیعت می‌کنند، ناشی می شوند؛ و روابط تولید روابطی هستند که در جریان عمل انسانها بر طبیعت، بین آنان برقرار می گردند و چگونگی توزیع افزارهای کار و عواید تولید را در بین انسان ها نمایش می‌دهند

تولید مشترک در هر زمانی موافق چگونگی دو وجه خود، وضع معینـــی می یابد. این وضع که زادة ترتیب اجزاء وجوه دوگانه است، ساخت اقتصادی (economic structure) نام دارد. ساخت اقتصـــــادی ایجاب می‌کــــــــند کـــه روابـــط ایدئولوژیـــک (ideological relations) یا ایدئـــولوژی (ideology) رسمی معینی زندگی انسان ها را فرا گیرد. ایدئولوژی رسمی مجموعه ای از افکار شامل هنر و فلسفه و معتقدات دینی و اخلاقی و سیاسی و جز این ها که به تناسب ساخت اقتصادی فراهم می آیند و روابط تولید را تأیید می کنند. لزوم این افکار و مصالح اقتصادی انسان ها را برمی‌انگیزد که دستگاه ها یا مؤسساتی برپا دارند و به وسیلة‌ آن ها در حفظ ساخت اقتصادی و تحقق ایدئولوژی خود بکوشند.

چون ساخت اقتصادی زمینة روابط فکری و مؤسسات انسانی است، می‌توان آن را شالــوده (base) یا زیرساخت (infra-structure)  نامید، و روابط فکری و مؤسسات انسانی را روساخت (super structure)  خواند.

کنش اجتماعی

ساده ترین عنصر زندگی مشترک انسانی کنش اجتماعی (social act) است. کنش اجتماعی سلسله حرکات بارزی است که یک انسان برای حصول هدفی نسبت به انسان دیگر صورت می‌دهد.

کنش اجتماعی متضمن برخورد اجتماعی (social contact) است. برخورد اجتماعی نخستین تأثیر بدنی یا روانی است که انسانی در انسانی می گذارد. در نتیجة تأثیری که یک انسان در انسان دیگر می‌گذارد و تحریک (stimulus) خوانده می‌شــــود، تغییر یا به اصطــــلاح، پاسخ (response) یا واکنشی (reaction) در انسان دوم پدید می آید.

بر اثر دوام کنش اجتماعـــی ضرورتاً تحـــریک متقــابل اجتمـــاعــــی (social interstimulation) روی می دهد. به این معنی که یک انسان محرک انسان دیگر می گردد و پاسخی در او برمی‌انگیزد، و دومی نیز به نوبة خود، اولی را برمی‌انگیزاند و به پاسخی وامی‌دارد؛ و به این ترتیب جریانی از دوسو فراهم می‌آید و ادامه می‌یابد.

تحریک متقابل اجتماعی به ارتباط متقابل اجتماعی(social intercommunication) منجر می شود. ارتباط متقابل اجتماعی ارتباطی است که به صورت‌های گوناگون مانند تقلید و سخن گفتن و تلقین در می‌آید و تجارب انسان ها را از یکی به دیگری انتقال می‌دهد.

بر اثر ارتباط متقابل اجتماعی، کنش‌های اجتماعی یک انسان با کنش‌های اجتماعی انسان‌های دیگری که در پیرامون او هستند،می‌آمیزندوازاین‌آمیزش، کنش‌های متقابل اجتماعی (social interaction) به بار می‌آیند. کنش های متقابل اجتماعی کنش‌هایی اجتماعی هستند که بین دو یا چند انسان واقع می‌شوند و در میان آنان نوعی هماهنگی به وجود می‌آورند.

بدین شیوه انسان ها از دم زادن به زندگی مشترک یا به اصطلاح به جامعه زیســتی (sociation) یا جامعــه جویـــی (sociality) یاجامعه دوستی(sociability) می‌گرایند.

از این جاست که انســان هیچ گاه فرد (individual) به شمار نمی رود، بلکه انســـان کــه اصالتاً انســـان اقتصـــادی (homo oeconomicus) است، در همه حال انسان اجتماعی (homo politicus) یا جامعه زی (socius) یا شخص (person) شمرده می‌شود.

کنش‌های متقابل اجتماعی بر دو گونــه‌اند:

کنش هـــای متقابــل پیوســــته (associative interactions)

کنش‌های متقابل گسسته(dissociative interactions).

کنش های متقابل پیوسته کنش های متقابلی هستند که در جهت یگانه‌ای صورت می‌گیرند، و کنش‌های متقابل گسسته کنش‌های متقابلی هستند که جهت یگانه‌ای ندارند.همکاری (cooperation) و مانند گردی (assimilation) از انواع کنش متقابل پیوسته، و سبقت جویی (competition) و رقابت (rivalry) و ستیزه (conflict) از انواع کنش متقابل گسسته هستند.همکاری یکی بودن مساعی دو یا چند شخص است برای حصول هدفی معین، و مانند گردی یکی شدن دو یا چند شخص است از جهات بسیار. مهم ترین جلوة مانند گردی فرهنگ پذیری (acculturation) و جامعه‌پذیری (socialization) است. فرهنگ‌پذیری هماهنگ شدن شخص است با رسوم و اخلاق و سایر مظاهر زندگی اجتماعی، و جامعه پذیری همگام شدن شخص است با موازین زندگی اجتماعی.

سبقت جویی کوششی است که شخص برای وصول به هدفی که مورد نظر دیگری نیز هست، مبذول می دارد. رقابت کوششی است که شخص برای پس انداختن دیگری از وصول به هدفی که مورد نظر هر دو آنان است، بذل می‌کند. ستیزه رقابتی است آمیخته با خشونت.

همسازی

معمــولاً آمیختــن کنش‌هــای متقابــل پیوســـته و گسسته بــه همسازی (accommodation) کشانیده می شود. همسازی کوششی است برای رفع اختلاف کنش‌های متقابل پیوسته و کنش‌های متقابل گسسته یا رفع اختلاف اشخاص یا عاملان آن کنش‌ها.

همسازی به صورت های گوناگون در می آید. از آن جمــله است 1- فرمــان فرمایی (superordination) که ضرورتاً با فرمان برداری (subordination) همراه است. این نوع همسازی مستلزم تسلط یکی از دو طرف اختلاف است بر دیگری. صورت دیگر همسازی، 2- سازش (compromise) یعنی نزدیک شدن دو طرف اختلاف است به یک دیگر. صورت دیگر همسازی 3- توافــق (conciliation) یعنی سازشی باطنی و کمابیش کامل است. اگر توافق پس از اختلافی شدید یا طولانی روی دهــد، 4- آشتی (reconciliation) نام می گیرد. 5- وقتی که فرمان فرمایی و سازش و توافق دست ندهد، ممکن است دو طرف اختلاف به ناگزیر وجود یک دیگر را تحمل کنند. این تحمل متقابل مدارا (tolerance) خوانـــــده می‌شود. در مواردی که همسازی با کوشش دو طرف اختلاف میسر نگردد، میانجی‌گری (mediayion) و داوری (arbitration) لزوم می‌یابد. میانجی‌گری کوشش کس یا کسانی است برای نزدیک کردن دو طرف اختلاف به یک دیگر، و داوری حکمی است که کس یا کسانی به درخواست دو طرف اختلاف، برای رفع اختلاف آنان صادر می‌کنند.

صورت کامــل همســازی سازگاری (adjustment) است. سازگاری همسازی‌ای است که با خواست وآگاهی شخص صورت می‌گیرد.

گروه اجتماعی

از همسازی کنش های متقابل پیوسته و گسسته، گروه اجتماعی (socialgroup) می زاید. گروه اجتماعی به دو یا عدة بیشتری انسان که کنش های متقابلی بین آنان روی می دهد، اتلاق می‌شود.گروه های اجتماعی را از جهات بسیار رده بندی کرده اند. برخی از این رده ها را نام می‌بریم.

بعضی از گروه های اجتماعی با خواست و آگاهی اشخاص به وجود می‌آیند و سلسله مراتب (hierarchy) معینی دارند، و برخی بر اثر گردآمدن اشخاص ایجاد می‌شوند و مبتنی بر سلسله مراتب و نقشة قبلـــی نیستنــــد. نوع اول را گــروه ارادی (voluntary group) یا گروه رسمی (formal group) و نوع دوم را گروه غیـــــرارادی (nonvoluntary group) یا گــروه غیر رسمــی (informal group) می‌نامند. دستگاه‌های حکومتی و بازرگانی نمونه‌های نوع اول، و اکثر آبادیها و شهرها نمونه های نوع دوم‌اند.

برخی از گروه های اجتماعی عمری کوتاه، و بعضی عمری دراز دارند.

نوع اول را گروه گذران (ephemeral group)، و نـوع دوم راگـــــروه پـــایـدار (permanent group) می‌خوانند. گروهی شخص که برای تماشای حادثه ای گرد می آیند، از نوع اول، و گروهی که در یک سرزمین سکونت می‌گیرند، از نوع دوم‌اند.

انسان ها همواره و مخصوصاً در آغاز زندگی، خود به خود به برخی از گروه‌های کوچک مانند خانواده و گروه همبازی پیوند می‌خورند و با تمام وجود خود در فعالیت‌های این گونه گروه ها شرکت می‌جویند . اما در مواردی انسان ها با خواست و آگاهی به برخی از گروه های بزرگ مانند دستگاه‌های اداری و بازرگانی و صنعتی می‌پیوندند و فقط بخشی از فعالیت‌های خود را در حوزة آن ها صورت می‌دهند.

گروه‌های نوع اول را گروه نخستین (primary group) یا گروه اصلی (original group)، و گروه های نوع دوم را گروه دومین (secondary group) یا گروه فرعی (derived group) می‌گویند.

برخی از گروه ها با گروه‌های پیرامون خود هماهنگی می‌کنند و برخی مخالفت می ورزند. اولی‌ها گــروه همسازی (accommodation group)  و دومی‌ها گروه هم ستیزی (conflict group) نام دارند. سازمان های یک اداره از گروه های همسازی، و حزب ها و فرقه های دینی از گروه های هم ستیزی شمرده می شوند.

در بعضی گروه ها اشخاص مستقیماً با یک دیگر برخورد می کنند، و در برخی دیگر تماس مستقیمی بین اشخاص روی نمی‌دهد، چنان که اعضای خانواده و گروه همبازی. معمولاً با یک دیگر در تماس‌اند و سهام داران یک شرکت معمولاً معاشرتی با یک دیگر ندارند.

گروه‌های نوع اول به وسیلة جامعه شناسان گوناگون گروه رویاروی (face-to-face group) و گروه راست برخورد (direct-contact group) و گروه همنشین (group in presence) و گروه حضوری (group with presence)  خوانده شده اند، و گروه های نوع دوم گروه نارویاروی(non-face-to-face group) و گـــروه ناراست بـــرخـــــورد (indirect-contact group) و گـــروه ناهمنشین (group in absence) و گروه غیرحضوری(group without persesons)  و گروه غیابی (group with absence) نام گرفته‌اند.

گروه هایی هم هستند که اعضای آن ها فقط گاه گاهی مستقیماً با یک دیگر برخورد مـــی‌کنند. این نوع گروه تناوبــی (intermittentgroup) نامیده‌انـــد. یک ادارة بزرگ نمونة آن است.

معمولاً هر گروهی در نظر اعضای خود سیمایی آشنا و آرامش بخش دارد، ولی برای اعضای گروه‌های دیگر اجنبی و ناهنجار است. این امر سبب خود – مداری گروهی (group egocentrism ) یا یا گروه- مداری (group centrism )  می‌شود. به این معنی که معمولاً هرکس گروه خود را درون – گروه (in- group) یا گروه خودی (we- group) می شمارد و می پسندد، و گروه‌های دیگر را برون – گروه (out- group) یا گروه بیگانه (they - group)  یا گروه غیر (other- group) محسوب می دارد و مورد بی اعتنایی قرار می‌دهد.

گروه ها را می توان از لحاظ اعضای آن ها به :

گروه عضویت (membership group) و گروه راهنمایی (reference group)  نیز تقسیم کرد.

گروه عضویت گروهی است که شخص در قضاوت و عمل از آن الهام می‌گیرد و آن را مبنای راهنمایی (fram of reference) خود تلقی می کند. در موارد بسیار گروه عضویت خانواده است، و نمونة گروه راهنمایی حزب سیاسی است.

هر گروه اجتماعی دارای ساخت اجتماعی (social structure) معین است. ساخت اجتماعی گروه زادة ترتیبی است نسبتاً ثابت که بین اجزاء گروه برقرار شده است.هر گروه اجتماعی دارای اجزایی است که پاره – گروه (part group)  یا خرده – گروه (sub- group) نام دارند.

کنش‌های متقابل اعضای یک گروه اجتماعی و خرده – گروه های آن ایجاب می‌کنند که گــــروه دستخــــوش تحرک یا پویایـــی گروهی (dynamism group) گردد، و بر اثر آن، اعضای گروه در زنــدگی یکدیگر سخت رخنه کنند و بـــــــه یکدیگر وابسته شوند و گروه بــــر وحدت دست یابد. نفوذمتقابل گروهی (group interpenetration) و یگانگــــی گروهی (group interdependence) از این رهگذر فرا می‌آیند.

رفتار گروهی

از تجانسی که به این طریق در رفتار اعضای گروه ظاهر می شود، رفتار مشترکی که ناشی از کنش های متقابل دوتن یاعده ای بیشتر است و رفتار گروهی (group behavior ) نام دارد، پدیدار می‌گردد.

رفتار جمعی

وجهی از رفتار گروهی که جنبة عاطفی شدید دارد و بر واکنش های دورانی (circular reactions) یا کنش های متقابل دورانی (circular intereactions) استوار است، رفتار جمعی(collective behavior)  نامیده می‌شود.

واکنش‌های دورانی یا کنش متقابل دورانی واکنشی است که بر اثر تحریکی درکسی پدید می‌آید و سپس محرک کسان دیگر می‌شود و واکنشی در آنان بوجود می‌آورد، و آن گاه واکنش این کسان در شخص نخستین مؤثر می افتد و واکنش شدیدتری در او برمی انگیزد، و پس از آن واکنش شدید شخص نخستین در آن کسان دیگر تأثیر می کندو به واکنش شدیدتری منجر می شود، و به این طریق همواره بر شدت واکنش متجانس آن اشخاص می‌افزاید. به بیان دیگر، واکنش دورانی به واگیری اجتماعی (social contagion) می‌انجامد، یعنی بر اثر چنین واکنشی، اعضای گروه به سرعت و با شدتی افزاینده رفتار عاطفی یک دیگر را فرا می‌گیرند و در نتیجه، از نوعی تجانس عاطفی برخوردار می‌شوند.

جمع و جماعت

گروهی که دستخوش رفتار جمعی واقع گردد، جمع (collective) نام می‌گیرد. جمع گروهی است که به اقتضای وضع یا حادثه ای خود به خود به وجود می‌آید و بر اثر واکنش‌های دورانی و واگیری اجتماعی، دارای رفتار عاطفی متجانسی می‌شود.

جمع انواع فراوان دارد. ولی هیچ یک از این انواع به اهمیت جماعت (crowd) نیستند. جماعت جمعی است پرتجانس مرکب از اشخاصی که معمولاً در یک جا گرد می‌آیند و با یک دیگر ربط (rapport) می‌یابند و به جنب و جوش (milling)  می‌افتند ربط رابطة عمیقی است که دو یا چند تن را به یک دیگر پیوند می‌دهد، به طوری که آنان بی اختیار با یک دیگر هماهنگ می‌شوند. جنب و جوش رفتار عاطفی صریحی است که بر اثر ربط اشخاص روی می‌دهد.

جماعت بر چند گونه است:

جماعت تصادفی (crowd casual ) یا جماعت کنجکاو (curiosity crowd) که تصادفاً و برای تماشای حادثه یا چیزی تشکیل می شود و یگانگی کافی ندارد.

جماعت نمایشی(expressive crowd)  که دست به تظاهراتی مانند آواز و رقص و فریاد و گریه می زند و یگانگی کافی دارد.

جماعت مجذوب (orgiastic crowd) که دستخوش شور و جذبه است و یگانگی فراوان دارد. برخی از جماعت‌هایی که عهده دار شعائر دینی می شوند یا جماعت هایی که در جشن های بزرگ ملی به نشاط می پردازند، از این گونه‌اند.

جماعت منظم (organized crowd) که از نظم و یگانگی فراوان برخوردار است. حاضران یک مجلس سخن رانی یا کنسرت جماعت نسبتاً منظمی تشکیل می‌دهند.

جماعت فعال (active crowd) یاacting crowd  یا (mobile crowd) یا غوغا (mob) که با خشونت برای وصول به هدفی تلاش می ورزند. سلطة موقت چنین جماعتی را غوغا سالاری (mobocracy)یا(ochlocracy) نامیده اند.

جماعت ناهمجا(عامه)

یکی از انواع جماعت که با سایر انـــواع جماعت فرق بسیار دارد و از ایـــــن رو می‌توان آن را جمعی مستقــل از جماعت به شمار آورد، جمــاعت ناهمـــجا (noncontiguous crowd) یا(unassembled crowd)  یا عامه (public)  است. جماعت ناهمجا یا عامه جمعی است کم تجانس، مرکب از افرادی که معمولاً در یک جا گرد نمی آیند، ولی به سبب مصالح مشترک خــود، با یکــدیگر ارتبـــاط پیـــــدا مـــی‌کنند و موجــد عقیدة عمومی (public opinion)  و وفاق عمـــــومــی (public consensus) می‌شوند. مقصود از عقیدة عمومی قضاوتی است که مورد قبول عامه باشد، و منظور از وفاق عمومی عقیده ای است که سخت دامنه دار و ریشه‌دار.  عامة ورزشکار یا عامة سینمارو یا عامة کتاب خوان از نمونه های عامه یا جماعت ناهمجا هستند.

توده (mass) و دسته (gang) و گله انسانی (human herd) را هم می توان در شمار عامه دانست.

توده جمعی است وسیع با تجانس و ربط فراوان و معمولاً ناخرسند و پرخاشگر. معمولاً همة اعضای یک توده با یک دیگر تماس نزدیک ندارند، ولی گاهی قسمت بزرگی از یک توده در جایی مجتمــع می شوند. تودهایی که اعضـــای آن در یک محل گــــرد می‌آیند، تودة همجا (contiguous) یا (assembled mass )، و خلاف آن تودة ناهمجا (noncontiguous mass)  یا (unassembled mass) خوانده می‌شود. بیکاران یک شهر یا محرومان کشور نمونه هایی از توده اند. کلمة توده ها (masses) بر اکثریت فرودست یک شهر یا یک کشور یا جهان اطلاق می‌گردد.

دسته جمعی است نسبتاً پایدار که معمولاً برای مصالحی منحصر به خود و کمابیش مخل مصالح عمومی تشکیل می‌شود. دسته از جماعت فعال با دوام تر، و از جماعت مجذوب استوارتر است. نمونة دسته جمعی از دزدان یا قاچاقچیان است.

گله انسانی جمعی انسان است که مانند حیوانات، بدون تأمل و نظم و به شیوه ای کورانه موافق رفتار رهبر یا رهبران خود، رفتار می‌کند. جمعی که دیوانه وار بر سر سیاه پوستی می‌ریزد و او را «لینچ» می‌کند، گله‌ای انسانی است.

نظم و انسجام و تعادل گروهی

باری، در مواردی که گروه دارای سازگاری فراوان باشد، یگانگی گروهی سبب می شود که انتظامی استوار بین اجزای گروه برقرار شود. این انتظام که انسجام گروهی (group solidarity) یا به هم پیوستگی گروهی (group cohesion)  نامیده می شود، به ما اجاز ه می‌دهد که سخن از نظم گروهـــی (group order)  گوییم، گروه را واحدی منظم بدانیم و سازمان (organization) بخوانیم. هر گروه منظم یا سازمان به اقتضای سازگاری خود، دارای هماهنگی گروهـــی (group harmony) یا تعــادل گروهـــــی (group equilibrium) یا توازن گروهـــی (group bolance) است.

مد اجتماعی

رفتار جمعی نوظهوری که به قدر رسم اجتماعی تثبت نشده باشد، مد اجتماعی (social fashion) نام می گیرد. یکی از مدهای اجتماعی جامعه‌های غربی در قرن بیستم اعتنای بسیاری از جوانان است به هنرهای واقع گریز.

مداجتماعی پرشور و زود گذر را هوس اجتماعی (social fad) یا رسم دروغین (pseudo-custom) خوانند. رواج ناگهانی و کم دوام جست و خیزی که رقص «راک اند رول» نام دارد، نموداری از هوس اجتماعی است.

جنون اجتماعی

هوس اجتماعـــی شدیدی که شخص را همواره وسوسه کند، جنون اجتماعـی (social craze) خوانده می‌شود. جنون اجتماعی صورتهای گوناگون دارد: جنون جدول حل کردن بعضی از روزنامه خوان‌ها تا جنون زهد فروشی برخی از گروه‌های دینی.

شیدای اجتماعی

هوس اجتماعی پردوامی که با عواطف عمیقی آمیخته باشد، شیدای اجتماعـــی (social mania) نام دارد. نمونه آن رفتار متعصبانی است که محض امری که تازگی دارد، خواب و خوراک خود را فراموش می‌کنند.

هراس اجتماعی

رفتار جمعی وحشت آلود پریشانی که براثر احساس خطر پدید آید، هراس اجتماعی (social panic) نامیده می شود. هراس اجتماعی تمام ذهن را به سرعت فرامی‌گیرد و شخص را به تلاشهای ناگهانی ناسنجیده برمی انگیزد. نمونه آن رفتار جمعی است که در سینما نشسته اند و ناگهان بر اثر حادثه ای مانند آتش‌سوزی، دیوانه وار یا وحشیانه به درها هجوم می برند.

هنجار و نابهنجار

به این ترتیب سازمان های اجتماعی جامعه به اقتضای کارکردهای خود، موازیـن یا هنجارهای اجتماعــــــی (social norms)  معینـــی برای اعضای جامعه فراهم می‌آورند. هر یک از اعضاء جامعه به سبب مقتضیات عمومی جامعه، ناگزیر از آن‌اند. که خود را بر هنجارهای اجتماعی منطبق کنند و از این رو اشخاص به هنجار (normal) یا جامعــه پذیر (socialized)یافرهنگ پذیر(acculturated) گردند.

شخصی که از انطباق خود بر جامعه یا به اصطلاح از همنوایــــی اجتماعــــــی (social conformity) عاجز آید، در وهلة اول نابهنجار (abnormal) و در وهلة دوم کجرو و یا منحرف (deviant) یا (deviate) شمرده خواهد شد.

سازمان های جامعه بر اثر هماهنگی اجتماعی، با یک دیگر مناسباتی دارند. جامعه محض این مناسبات یا بستگی‌های متقابل اجتماعی یا روابط متقابل اجتماعـــی (social interrelationships)، نظم اجتماعــی(social order) یا نظام اجتماعی (social system)نیز خوانده شده است.

میراث اجتماعی(فرهنگ)

مجموع عناصر عینی و ذهنی که در سازمان های اجتماعی جریان می یابند و از نسلی به نسلی منتقل می شوند، ، میراث اجتماعی (social heritage) یا میراث فرهنگی (cultural heritage ) یا فرهنـــگ (culture)نام دارد.

هر فرهنگی مرکب از اجزاء یا ویژگی‌های فرهنگی(culture traits)  فراوانی است. ویژگی های فرهنگی با یک دیگر می آمیزند و واحدهایی بزرگ تر به نام مجموعة فرهنگی(complex culture )  می‌آفرینند.

مدل فرهنگی

بستگی های متقابل اجتماعی اقتضا می کنند که در یک فرهنگ معین، ویژگی‌های فرهنگی یا مجموعه های فرهنگی در عین جدایی، نوعی تناسب یا هیئت (configuration) داشته باشند و صورت بندی هایـی که انگاره های فرهنگی (culture patterns) یا مدل های فرهنگـــی (culture models) نامیده می شوند، به بار آورند.

فرهنگ مادی و معنوی

بر روی هم میـــــ‌توان فرهنگ را به دو بخــش تقسیم کـــرد: فرهنــگ مـــادی (material culture) و فرهنگ معنــــــوی (spiritual culture) یا فرهنگ غیـــر مادی (non – material culture). فرهنگ مادی به آن بخش از میراث اجتماعی که شامل ساخت اقتصادی یا «زیر - ساخت» جامعه است، می گویند. فرهنگ معنوی شامل رو ساخت جامعه یعنی علم و هنر و فلسفه و معتقدات و مؤسسات اجتماعی است.

جامعه و فرهنگ آن درعین وحدت، دستخوش کثرت اند. زیرا عضوهای جامعه از لحاظ نقش اجتماعی (social role)  و پایگاه اجتماعی (social status)برابر نیستند.

نقش و پایگاه اجتماعی

نقش اجتماعی کار معینی است که به شخص سپرده می شود، و پایگاه اجتماعی ارزشی است که جامعه برای نقش اجتماعــی قائل است. هر کس در زندگی اجتماعی خود، چند نقش و چنـــد پایگاه دارد. پایگاه اجتماعی زاینده آبروی اجتماعـی (social reputation) و وجاهت اجتماعی ( social popularity) است.

قشربندی

پایگاه های اجتماعی عضوهای جامعه سبب می شوند که عضوهای جامعه در قشر (stratum) هایی گرد آینــــد، و بـــــه اصطلاح قشر بندی اجتماعــــــــی (social stratification) صورت گیرد.

طبقه و انواع آن

از پیوند قشرهای کمابیش مشابه جامعه، واحد بزرگ تری فراهم می‌شود و طبقة اجتماعی (social class) نام می گیرد. طبقة اجتماعی گروه نسبتاً پایداری است که اعضای آن در تولید و بهره برداری از ثروت اجتماعی پایگاهی کمابیش یکسان دارند. برروی هم در هر دوره از زندگی یک جامعه متمدن دو طبقه اصلی می‌توان یافت:

طبقة بهره کش(exploiting class) یا طبقة حاکم (ruling class) یا طبقــــــة تن‌آسان (leisure class) در مقابل طبقـة بهـــره‌ده (exploited class) یا طبقــة رنــــــــج بر (toiling class)

معمولاً دوام نقش هایــی که شخـص بر عهده مــــــــی گیرد، سبب تثبیت پایگاه (status fixing) او می شود.

تحرک اجتماعی و انواع آن

انتقال شخص از یک پایگاه اجتماعی به پایگاه اجتماعـــی دیگر تحرک اجتماعــی (social mobility) یا انتقال اجتماعی (social shifting) خوانده می‌شود.

تحرک اجتماعی بر دوگونه است:

تحرک افقی (horyzontal mobility) و تحرک عمودی (vertical mobility).

تحرک افقی انتقال از یک پایگاه است به پایگاه دیگر بدون تغییر ارزش اجتماعی. تبدیل یک شغل به شغل مشابه یا تغییر دین یا ملیت نمونه هایی از تحرک افقی هستند.

تحرک عمودی انتقال از یک پایگاه است به یک پایگاه دیگر با تغییر ارزش اجتماعـــی.

در این صورت تحرک عمـــودی دو وجــه دارد:

صعود اجتماعی (social ascending یا (social climbing ) که متضمن ترقی پایگاه است، و

نزول اجتماعی (descending social) یا (social sinking ) که متضمن تنزل پایگاه است.

مهمترین نمونه تحرک عمودی تحرک طبقه ای (class mobility) است. هر کودکی به هنگام زادن ضرورتاً به طبقه ای بستگــی دارد و مطابــق فرهنــگ آن طبقــــه، دارای نوعی‌ آگاهی‌ طبقـــــــه ای (class consciousness) می‌شود و در ایدئولوژی طبقه‌ای (class ideology) خاصی شریک می گردد، و نیز موافق پایگاه اجتماعی طبقه خود، بر امکانات معینی برای کار و کامیابی دست می یابد.

با این همه از بستگی ابتدایی انسان به یک طبقه لازم نمی آید که شخص همواره در طبقه اصلی خود بماند. ممکن است شخص در جریان زندگی از طبقه اصلی خود ببُرد و به طبقه دیگر بپیوندد و به عبارت دیگر، از تحرک طبقه ای سود بجوید.

جامعه از لحاظ تحرک طبقه ای بر سه گونه اند:

- جامعه باز (open society) یا نظام طبقه ای باز (open – class system ) که در آن تحرک طبقه ای دشواری چندانی ندارد. جامعه باز چون دارای تحرک بسیار است، جامعه پویا (society dynamic) نیز خوانده می‌شود.

- جامعه بسته (closed society) یا نظام طبقه ای بسته (closed –class system) که در آن تحرک طبقه‌ای بسیار دشوار است. جامعه بسته چون تحرک چندانی ندارد، جامعه نیمه ایستا (seme-static societg) نام می گیرد.

- جامعه کاستی (caste society) یا نظام طبقه ای منفصل (caste system) که در آن تحرک طبقه ای تقریباً محال است. جامعه کاستی چون بی حرکت است، جامعه ایستا (static society) نام دارد.

جامعه های انسانی در جریان تاریخ خود بتدریج از صورت جامعه کاستی و جامعه بسته در می آیند و جامعة باز می‌گردند. به بیان دیگر ، انسان ها از جامعة با طبقه (class society) به جامعه بی‌طبقه (classless society) می‌گرایند.

بحران و بی سازمانی

در هر جامعه ای هر یک از سازمان‌های اجتماعی با سازمان‌های دیگر نوعی سازگاری دارد، و اگر سازگاری سازمان‌ها و مخصوصاً سازگاری نیروهای مولد و روابط تولید بیش از اندازه معینی کاهش یابد، جامعه دستخوش بحران (crisis) یا آشفتگی (chaos) می گردد، و اگر سازگاری سازمان های جامعه به شدت روبه زوال رود، نظم اجتماعی جای خود را به بی نظمی (disorder) می دهد و بی‌سازمانی (disorganization) رخ می‌نماید.

مقدمه بی نظمی یا بی سازمانی اجتماعی پیدایش یک نمود نو یا تغییر یک نمود کهنه یا به اصطلاح، نوآوری اجتماعی (social innovation) است. در نتیجه نوآوری اجتماعی، در بعضی از سازمانهای جامعه دگرگونی اجتماعی(social change)  روی مـــی‌دهــد و بر اثـــر آن ، سازمانهای دیگر دستخوش پس افتادگی اجتماعی (social lag )  می شوند، و به این ترتیب سازگاری اجتماعی از میان می‌رود.

بستگی های متقابل اجتماعی ایجاب می کنند که دگرگونی های ناشی از نوآوری از سازمانی به سازمانی منتقل شوند. تغییر هر سازمانی به نوبــه‌ی خود در سازمانهـــای دیگر انعکاس میــــــ‌یابد و بـــه اصـــــــــطلاح، دور اجتماعــــــی (social vicious circle) روی می‌دهد.

این دور اجتماعی همواره سازگاری اجتماعی را برهم می زند و جامعه را دستخــــوش کـــم سازگاری اجتماعــــی (social maladjustment)  یا ناسازگاری اجتماعی (social unadjustment) می کند.

جامعه محض بازسازی(و صورت های این بازسازی)

جامعـــــه محـــــض بازســــــازی (reconstruction) یعنی یافتن سازمانی نو و بازیافتن سازگاری خود، به تلاش‌های منظم گوناگونی مانند

اصلاح اجتماعی یا رفورم اجتماعی (social reform)

مهندسی اجتماعی (social engineering)

مخصوصــــــــاً انقـــــلاب اجتماعــــــی (revolasocial)

می‌پردازد. اصلاح اجتماعی کوششی است منظم برای فراهم آوردن تدریجی سازمان اجتماعی نو، مهندسی اجتماعی یا نقشه کشی اجتماعـــی (social planning) کوشش سنجیده محدودی است برای فراهم آوردن پاره‌ای تغییرات اجتماعی معین. انقلاب اجتماعی کوششی است منظم برای فراهم آوردن ناگهانی سازمان اجتماعی نو.

مهمترین عامل بازسازی جامعه انقلاب اجتماعی است. انقلاب اجتماعی قیامی است خشن و سریع که معمولاً به وسیله یک طبقه اجتماعی نوخاسته بر ضد صاحبان امتیازات اجتماعی یعنی طبقة حاکم صورت می گیرد. به این ترتیب هر گونه شورشی انقلاب اجتماعی نیست.

ضدانقلاب

شورشـــی که طبقـــه حاکـــم بر ضد تلاش انقلابی طبقه نو بر پا می‌کند، ضد انقلاب (counter - revolution) نام دارد.

کودتا

شورش گروه هایی از طبقه حاکم بر ضد گروه هــــای دیگر طبقه حاکـــــــم، کودتا (coupdetat) یا انقلاب کاخــــــی (palace revolution) خوانده می شود، و کودتای بی حاصل ، پوچ (putsch) نام می‌گیرد.

در جریان زمان ، بر اثر تکامل روزافزون نیروهای مولد، دگرگونی روابط تولید لازم می‌آید. ولی طبقه بهره کش چنین دگرگونی را به زیان خود می یابد و به دفاع روابط تولید دیرینه همت می‌گمارد و تا جایی که می‌تواند ، مانع تغییر آنها می‌شود. در نتیجه بین نیروهای تولیدی و روابط تولید ناسازگاری به وجود می‌آید، و بر اثر شدت یافتن این ناسازگاری‌، طبقه‌ی نوی که در پرتو تکامل نیروهای تولیدی نضج گرفته است، بر ضد طبقه بهره کش موجود که نماینده روابط تولید دیرینه است، انقلاب می‌کند.

انقلاب های اجتماعی بزرگ به سقوط طبقه اجتماعی کهنه و قوام طبقه اجتماعی نو می‌انجامد و بدین شیوه ساخت اقتصادی و رو ساخت آن را دگرگون می‌کند.

سه ساخت اقتصادی

در بسیاری از جامعه های متمدن از آغاز تاریخ آنها تا این اواخر سه ساخت اقتصادی پدید آمده اند. از این رو می توان از سه دوره اقتصادی دم زد و در هر دوره دو طبقه اجتماعی – یکی طبقه بهره کش و دیگری طبقه بهره ده – شناخت :

- دوره تولید برده داری (slavery) با طبقــه بردگان (slaves) و طبقه برده‌داران (slave- ownners).

- دوره تولید زمین داری (feudalism) با طبقه رعایا (serfs) و طبقه زمیـــن‌داران (land - owners).

- دوره‌تولید سرمایه داری(capitalism) با طبقه کارگران صنعتی (proletariat) و طبقه سوداگران صنعتی (bourgeoisie)

انقلاب‌های اجتماعی سبب می شوند که سازمانهای اجتماعی بهبود یابند و با سهولت و دقت و اطمینان بیشتری از اجرای کارکرد خود – که همانا رفع نیازمندی‌های انسانی است – برآیند. بدین سبب می‌توان جامعه ها را عرصه گسترش اجتماعی (social development) یا ترقی اجتماعی (social progress) یا تکامل اجتماعی (social evolution)  شمرد.

 مالکیت ownership حقی که جامعه بر قرار ساخته ، به رسمیت شناخته و به هر دلیل به فرد یا افرادی در رابطه با خدمت یا کالایی تفویض نموده است آنچنانکه او  آنان  در تصرف ، نگهداری یا حقی در مورد اضمحلال آن ذیحق بحساب می آید  می آیند  .  ساروخانی ، دایره المعارف علوم اجتماعی  .

توسعه  Development

از نظر بروکفیلد توسعه پیشرفت بسوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر ، بیکاری و نابرابری است . همچنین می توان توسعه را به معنای کاهش فقر ، بیکاری ، نابرابری ، صنعتی شدن بیشتر ، ارتباطات بهتر ، ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت و افزایش مشارکت در امور سیاسی جاری دانست .  شایان مهر ، دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی  .

دولت-ملت  Nation-state

شکلی از نظام سیاسی که از قرن شانزدهم به بعد ، از میان حکومتهای فئودالی ، در اروپا پدید آمده و از آنجا به سراسر جهان گسترش یافته است .

لیبرالیسم  Liberalism

امروزه لیبرالیسم در هر کشور صورتی خاص دارد ، حتی لیبرالیسم نو نیز به بعضی از جریانهای فکری خویشاوندان اطلاق می شود ؛ مبانی اساسی آن عبارتند از آزادیخواهی در اقتصاد ، پذیرش سازو کار بازار در قیمت ، تعدد احزاب ، دعوت دولت به شکوفا سازی استعداد های فردی از طریق تقویت رقابت .  ساروخانی ، دایره المعارف علوم اجتماعی  .

سوسیالیسم  Socialism

مجموعه ای از اندیشه های سیاسی که بر ماهیت تعاونی تولید صنعتی امروزین و نیاز به رسیدن به جامعه ای مساوات گرا تاکید می کند.  گیدنز ، جامعه شناسی  

کمونیسم  Communism

مجموعه ای از اندیشه های سیاسی مربوط به مارکس ، به ویژه آنگونه که توسط لنین گسترش یافته و در شوروی ، اروپای شرقی و برخی کشورهای جهان سوم نهادی گردید .  گیدنز ، جامعه شناسی  

مردم سالاری  Democracy

نظامی سیاسی که اجازه می دهد شهروندان در تصمیم گیری سیاسی شرکت کرده یا نمایندگان مجامع حکومتی را انتخاب کنند .  گیدنز ، جامعه شناسی  

تفکیک قوا  Separation Of Powers

نظریه ای که بر طبق آن برای پرهیز از استبداد ، حکومت می باید از راه چند قوه یا دستگاه ، به دست کسان و نهادهای جدا از هم به کار برده شود . ریشه این فکر به ارسطو می رسد ، ولی نسخه تازه آنرا فیلسوفان سیاسی اروپا در سده های هفدهم و هجدهم فراهم کردند . به ویژه جان لاک در انگلستان و منتسکیو در فرانسه . سنت تفکیک قوای حکومت به سه قوه اجرایی ، قضایی و قانونگذاری اساس دموکراسی های قانونی است . تفکیک قوا لازم می آورد که هیچکدام از سه قوه نتواند در کار یکدیگر دخالت کنند ... اصل تفکیک قوا نخستین بار در قانون اساسی امریکا بیان شد . آن قانون قوه اجرایی را به رئیس جمهور واگذار کرد و قوه قانونگذاری را به کنگره  آشوری ، دانشنامه سیاسی


برچسب‌ها: صور, علی پژمان

علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

اتحاد مقدس

     با دخالت سه کشور انگلیس و پروس  و روسیه تشکیل شد. هدف این تعامل در محدوده پیروان مسیحیت و به انزوا کشاندن فرانسه بود. اهداف روسیه از تشکیل اتحاد مقدس: روسیه در ایجاد این اتحاد پیشگام بود و اساساً هدف روسیه از تشکیل اتحاد مقدس....


برچسب‌ها: وحدت آلمان, بسیمارک, ناپلئون, اتحاد مقدس

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

تحولات بین المللی از 1870تا اتفاق مثلث.

چرا 1870مبنا قرار گرفته است؟

1-   وقوع چند رخداد مهم در عرصه بین المللی در این سال:

 الف) اتحاد ایتالیا.ب) اتحاد آلمان  ج) ظهور امپراطوری آلمان.


برچسب‌ها: دولت عثمانی, سیستم بیسمارک, بالکان, اتحاد مثلث

ادامه مطلب...
علی پژمان
 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱
توافقنامه روس و فرانسه

 در این توافقنامه چهار مسئله اصلی مورد توافق صورت گرفت:

 1-  فرانسه تعهد نمود در برابر حمله احتمالی آلمان و اتریش به روس از کشور روس حمایت کند.

 2-  روسها متعهد شدند تا از فرانسه در برابر تهدید ایتالیا و المان حمایت کنند. (روس ها به غیر از آلمان از اتریش می ترسید/. اما فرانسه غیر از آلمان از ایتالیا می ترسید).

 3-  آماده باش نسبی نیروهای اتحاد، آماده باشد کامل روس و فرانسه را در پی خواهد داشت.

  4- دو متحد نباید قرار داد صلح جداگانه با دشمن خود امضا نماید.



ادامه مطلب...
علی پژمان

اسلایدر

ali pejman‏