ali pejman تاریخ روابط بین الملل بخش سوم

 
تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

تحولات بین المللی از 1870تا اتفاق مثلث.

چرا 1870مبنا قرار گرفته است؟

1-   وقوع چند رخداد مهم در عرصه بین المللی در این سال:

 الف) اتحاد ایتالیا.ب) اتحاد آلمان  ج) ظهور امپراطوری آلمان.

1- رشد آزادی خواهی

2- ظهور بیسمارک:نظم جدید بین الملل.

3- سقوط بیسمارک: فروپاشی نظم جدید: صف بندی جدید: متفق/ متحد.

4- ظهور تکنالوژی جدید نظامی.

5- ظهور و گسترش جشنهای آزادی خواهی.

    شناخت تحولات اروپا در این مقطع در گروه شناخت بیسمارک و دیپلماتی او    می باشد.

     در سال1870 بیشترین تحولات بین المللی اتفاق افتاد زیرا در این سال بیشتر تحولات سالهای قبل به ثمرنشست: وحدت ایتالیا، وحدت آلمان، سقوط ناپلئون سوم، ظهور قدرت جدید امپراطوری آلمان از مهمترین تحولاتی بود که زمینه های آن از سالهای پیش شکل گرفت در این سال به بار نشست.

2-   جنبه دیگر اهمیت سال 1870 در رشد و بالندگی جنبش آزادی خواهی و مشارکت مردم مربوط می گردد. رشد آزادی خواهی چالش جدی در مقابل نظام سلطنتی، سنتی و اشراقی بود و ضرورت پایه گذاری نظم جدید بین المللی و توزیع مجدد قدرت بین  المللی را مطرح می کرد. بیست سال صدارت عظمای بیسمارک تاثیرات عمیقی بر سیاست اروپا به جای گذاشت.

 ظهور بیسمارک با دو پیامد جدی در روابط بین الملل همراه بود:

1-      تحت تاثیر قرار دادن قدرتهای اروپایی

2-      به انزوا کشاندن فرانسه.

 سقوط بیسمارک نیز با پیامدهای مهم در تحولات بین المللی همراه بود از آن جمله:

1-   صف بندی اروپا در دو اردوگاه متخاصم اتحاد مثلث و اتفاق مثلث.

2- بالا گرفتن تضاد میان آلمان و انگلیس، که به دلیل برتری انگلیس و تهدید آن از سوی آلمان اتفاق افتاد.این دو تحول همراه با به وجود آمدن مسابقه تسلیحاتی که در میان این کشورها شکل گرفت زمینه حرکت به سوی جنگ همگانی را فراهم کرد.

3. پیشرفتهای عملی و تکنالوژیک در اروپا با ظهور جشنها و سازمان های بین المللی به عنوان بازیگران بین المللی همراه بود. از طرفی دیگر تکنالوژی جدید حوزه سلطه و حاکمیت قدرتهای بزرگ را به خارج از مرزهای اروپا گسترش  می داد. در نتیجه شاهد رقابت قدرتهای بزرک در آسیا و آفریقا بودیم. در پرتو بیشرفتهای تکنالوژیکی، سیاست بین المللی و روابط بین المللی از قاره اروپا فراتر رفت و به درون قاره های دیگر نیز سرایت کرد.

 ظهور قدرت جدید در تحولات بین المللی (آلمان):

ظهور آلمان بعنوان قدرت جدید بین المللی متاثر از چند عامل اساسی بود، از جمله عوامل ظهور قدرت جدید موارد ذیل بود:

1- دیپلماسی بیسمارک؛ الف) اهداف بیسمارک، ب)اصول و مبانی دپیلماتی بیسمارک.

الف) بیسمارک برای دستیابی به اهداف مورد نظر خود که عبارت بود از حضور قدرتمند آلمان در تحولات بین المللی نه از جنگ که از شیوه های مسالمت آمیز و روشهای سیاسی استفاده می کرد. دیپلماسی بیسمارک با هدف حفظ وضع موجود که آنرا به نفع آلمان می دانست و انزوای بیش از پیش فرانسه در تحولات اروپا و رهبری تحولات اروپا و به انقیاد کشیدن قدرتهای اروپایی مطرح گردید.

خلاصه اهداف بیسمارک عبارت بود از:

1-  حفظ وضع موجود(موازنه بوجود آمده پس از وحدت آلمان یعنی توزیع قدرت میان قدرتهای بزرگ)

2-  انزوای فرانسه

3-  رهبری تحولات اروپا

4-  به انقیاد کشیدن قدرتهای اروپایی.

الف) اصول و مبانی دیپلماسی بیسماک

     بیسمارک برای دستیابی به اهداف فوق دیپلماتی خویش را بر مبنای استفاده از سیاست ماکیاولیستی و سیاست منافع و قدرت تعریف نمود. دیپلماسی بیسمارک برای رسیدن به هدف (قدرتمند شدن آلمان) سه استراتژی کلان را در اروپا تعقیب می کرد:

1-   استراتژی اتحاد سه گانه که معروف است به سیستم اول بیسمارک (ایجاد اتحاد میان آلمان اتریش و روسیه) هدف از این اتحاد نوعی بازگشت به اصول اتحاد مقدس بود که این بار بر محوریت آلمان تشکیل می شد. این اتحاد به منظور سه هدف اصلی تشکیل گردید:1- حفظ مرزهای اروپا بصورت وضع موجود.

2-   حل مشکلات و تعارضات مربوط به شرق(حوزه بالکان و سرزمینهای جدا شده از امپراطوری عثمانی). 3- مهارحرکتهای انقلابی و جنبشهای آزادی خواهی.

 سوال: بیسمارک علیرغم جنگ با اتریش و اختلاف منافع با روسیه چگونه توانست اینها را تبدیل به دوست و متحد خود نماید؟ 1- در مورد اتریش علیرغم جنگ با این کشور، بیسمارک توانست زمینه های جلب همکاری این کشور را فراهم نماید زیرا بیسمارک از این کشور در برابر روسها در حوزه بالکان حمایت نمود. 2- در مورد روسها، آلمان از طریق قول حل و فصل عادلانه بحران بالکان توانست نظر مساعد این کشور را نیز جلب کند. علاوه بر اینکه روسها نیازمند همکاری های اقتصادی با آلمان بودند که اتحاد با آلمان زمینه های همکاری را فراهم ساخت.

استرانژی اول بیسمارک با بحران بالکان به پایان رسید بحران بالکان به زوال امپراطوری عثمانی برمی گردد. و از آغاز قرن19 شروع گردید. رقابت قدرتهای اروپایی در حوزه بالکان و متصرفات عثمانی از تجزیه و زوال دولت عثمانی جلوگیری کرد.

انگلیس و فرانسه در برابر سیاستهای روس از امپراطوری عثمانی حمایت می کردند اما روسها زوال امپراطوری عثمانی را انتظار می کشیدند. بحران با شورشهای مردمی در امپراطوری عثمانی آغاز شد. شورش مردم علیه نظام مطلقه عثمانی با حمایت روسها و اتریش همراه بود. از جانب دیگر هر دو کشور جهت نفوذ و سلطه بر قلمرو ارضی عثمانی با هم درگیر رقابت بودند. مردم عثمانی از یک سو نیازمند حمایت قدرتهای بیرونی بودند و از جانب دیگر مخالف حضور خارجی ها در کشور شان.

عوامل شتاب زای بحران بالکان:

این بحران با چند رخداد و اتفاق به اوج خود می رسد:

1-      از نظر نظامی: درگیری یونان با عثمانی.

2-   از نظر سیاسی: نفوذ روسیه در بلغارستان و ایالات بوسنی.

3-   از نظر اقتصادی: نارضایتی اقتصادی و بحران اقتصادی در بوسنی و هرزگوین که زمینه ساز تحریکات روس و اتریش گردید.

4-   از نظر مذهبی: قتل راهب مسیحی توسط ترکها که زمینه ساز برخوردها و معارضات مذهبی شد. این رخدادها و واکنش پادشاه عثمانی به این تحولات بحران را به اوج خود رساند. سیاست امپراطوری عثمانی جهت مقابله با شورش مغولستان سیاست سرکوب بود و این سیاست قدرتهای اروپایی را به واکنش منفی وا داشت. از سوی دیگر توصیه قدرتهای اروپایی برای دولت عثمانی مبنی بر اعطای آزادی های اجتماعی مورد توجه قرار نگرفت و از جاب سوم روسها نیز دخالت نظامی برای مهار بحران را طرفداری می کردند. نشانه هایی از سقوط و زوال امپراطوری عثمانی روز بروز بیشتر شد.

    سران دول روس و اتریش در 1876 با هم ملاقات کردند و بر سر حدود احتمالی تقسیم بالکان به توافق رسیدند و از جانب دیگر انگلیس خواستار برگزاری کنفرانس قسطننیه بود تا در این کنفرانس مسئله آینده حدود ارضی عثمانی مورد بحث قرار گیرد. اما این کنفرانس ناکام بود و نتوانست جامعه عمل بپوشد. روسها به بهانه دخالت انگلیس در پی اقدام نظامی در امپراطوری روبه زوال عثمانی بودند اما برای انجام این کار نیازمند جلب نظر مساعد قدرتهای اروپایی بود. روس برای اجرای این سیاست از طریق الحاق بوسنی و هرزگوین به اتریش بی طرفی این کشور را بدست آورد و از جانب دیگر به انگلیس قول داد قسطنیه را تصرف نماید و مسائل مربوط به تنگه های بین المللی(داردانل) را بصورت مشترک حل نماید. بدین ترتیب جنگ رسمی میان روسها و عثمانی آغاز گردید.

     پس از شروع جنگ انگلیس، روسها را تحت فشار گذاشت و از جانب دیگر عثمانی نیز در خواست آتش بس داد. تحت فشار انگلیس روسها نیز ناگزیر در خواست آتش بس عثمانی را پذیرفت که در نهایت قرار داد سن استفانو میان طرفین به امضا رسید. این قرار داد کاملاً یکجانبه و به نفع روسها بود زیرا براساس آن قلمرو اروپایی عثمانی به دو قسمت تقسیم شد:

1-   بخشی به اتریش واگذار گردید مانند بوسنی و هرزگوین.

2-   بخشی هم به روسها واگذار شد. این امر موجب اعتراض رقبای روس و اتریش شد از جمله با اعتراض انگلیس روبرو گردید. تحت فشار انگلیس و اتریش کنگره دیگری به منظور تغییر قرار داد سن استفانو در برلین برگزار گردید. بلغارستان به دو منطقه شمالی و جنوبی تقسیم شد که قسمت جنوبی تحت حاکمیت عثمانی باقی ماند.

    کنگره برلین مشابهت هایی با کنگره وین داشت. مهمترین وجه تشابه این دو کنگره عدم توجه به خواستهای ملتها و تاکید بر منافع قدرتهای بزرگ بود که در نتیجه، این امر موجب نارضایتی ملتها گردیده و زمینه های ناآرامی و بی ثباتی را ایجاد کرد. روسها از نتیجه کنگره برلین ناراض بودند و علاوه بر رقبای خود انگلیس و اتریش، بیسمارک را نیر در نتایج کنگره سهیم می دانستند و بدلیل این نارضایتی؛   در فردای کنگره برلین روس از اتحاد سه گانه خارج شد و در نتیجه سیستم اول و استراتژی اول بیسمارک فرو ریخت. خلاصه اینکه:

 ضعف دولت عثمانی+ شورشهای مردمی+ حمایت خارجی+ سرکوب/ قتل عام+ حمله روس به عثمانی+ قرار داد سن استفانو(کنگره برلین)+ نارضایتی روس+ خروج روس از مثلت اتحاد = فرو پاشی سیستم اول بیسمارک.

3-      سیستم دوم بیسمارک

توضیحات مقدماتی:

     منافع ملی در جهتگیری سیاست خارجی نقش به سزایی دارد از این روی این سخن مورگنتا هم چنان راهگشا است که منافع ملی را ستاره راهنمایی سیاست خارجی عنوان نمود. اتحادها و همسویی ها، دوستی ها و دشمنی های کشورها در عرصه بین المللی تابعی از منافع ملی کشورها است.سازگاری و تداخل منافع ملی دو یا چند کشور دوستی و همکاری را درپی می آورد، اما تعارض منافع دشمنی و رقابت را. این منافع گاه عینی است و زمان دیگر ذهنی است و تعریف می شود. اگر دو کشور بتواند منافع مشترک در بین شان تعریف نمایند سیاست خارجی شان به سوی دوستی و همکاری حرکت خواهد کرد. اما رقبای این دوکشور تلاش می کند تا نقاط اختلاف اینان را برجسته نمایند تا دوستی را تبدیل به دشمنی سازد.

      گاه در سیاست خارجی کشورها با محددویت روبرو می شوند. یعنی در عمل نمی تواند بین خواسته های دو رقیب جمع زند. در این حالت ناگزیر از انتخاب می باشد.

      بیسمارک برای تشکیل یک اتئلاف مطمئن ناگزیر از انتخاب یکی از دو رقیب یعنی روس و اتریش بود. بدین منظور بیسمارک اتریش را به عنوان پایه سیستم دپیلماسی جدید برمی گزیند و از طریق جلب نظر مساعد ایتالیا این کشور را به عنوان پایه دیگر دیپلماسی خود انتخاب می کند. انزوای فرانسه و محوریت آلمان همچنان  در متن دیپلماسی بیسمارک قرار داشت. او از بین دو رقیب به سمت گزینش اتریش رفت اما به دو مشکل روبرو بود:

1-   در این کار دچار اختلا ف با گیوم اول امپراطوری آلمان می شود. امپراطوری المان طرفدار نوعی احترام گذاشتن به روس و تزارها بود و بنابراین کنار گذاشتن روس و انتخاب اتریش را نمی پذیرفت.

2- اختلاف با اتریش بر سر مسئله حمایت آلمان از این کشور در برابر روسها و   در حوزه بالکان.

اتریش انتظار داشت که بیسمارک در حوزه بالکان از این کشور حمایت کند اما از جانب دیگر بیسمارک نمی توانست بطور آشکار در رویارویی با روسها قرار گیرد، زیرا این امر با هدف مهم بیسمارک که انزوای فرانسه بود سازگاری نداشت چون در آن صورت فرانسه به طرف روس می رفت و از انزوا نجات می یافت. روس نیز ممکن بود به طرف فرانسه برود، بیسمارک مشکل اول را از طریق تهدید گیوم به استعفای خود حل کرد. اما مشکل دوم را از طریق امضای پیمان دو جانبه سعی نمود حل کند تا  نظر اتریش را جلب نماید.

این پیمان در 1889 امضا می شود که بر روی دو نکته تاکید می کنند:

1-   توافق به همکاری نظامی در موارد تهدید هر یک از دو کشور بوسیله روسها.

2-  توافق بر سر اینکه هر دو کشور در برابر اختلافات دیگر کشورها سیاست بی طرفی اتخاذ کنند.

    از طرفی دیگر بیسمارک تلاش کرد (1989) از طریق وارد نمودن ایتالیا در این اتحاد جدید، سیستم دوم خود را پایه گذاری کند.

ایتالیا دراتحاد جدید با قدرت بیشتر حضوریافت و از این روی شرایطی را برای پیوستن به این اتحاد مطرح کرد.

از طرف دیگر تشدید رقابت اتریش و روسیه در بالکان که با حمایت آلمان نیز همراه بود روسها را نسبت به بیسمارک بد بین ساخت و این امر احتمال اتحاد فرانسه با روس را علیه بیسمارک افزایش داد. در نتیجه علیرغم شرایطی که ایتالیا مطرح کرد بیسمارک با پذیرش شرایط این کشور زمینه شکل گیری اتحاد سه جانبه را فراهم ساخت.

ایتالیا دو شرط عمده را برای ورود به اتحاد مطرح می کرد:

1-   تضمین حفظ وضع موجود و مقابله با توسعه طلبی احتمالی فرانسه.

2-      سهم گیری این کشور در حوزه بالکان.

هر دو شرط چیزی از امتیازات بیسمارک نمی کاست بلکه در مطابق میل و خواست او بود.

با توجه به شرایط ایتالیا، و پذیرش این شرط توسط بیسمارک اتریش متعهد می شود تا سهمیه ایتالیا در بالکان را رعایت کند و آلمان نیز متعهد می شود از سهم ایتالیا در شمال آفریقا در برابر فرانسه دفاع کند.

همزمان با تشویق بیسمارک، پیمان دیگری بین ایتالیا و انگلیس امضا می شود که نقطه تمرکز این پیمان فرانسه است. براساس این پیمان ایتالیا متعهد می شود از منافع انگلیس در مصر در برابر فرانسه حمایت کند. در مقابل انگلیس متعهد می شود که از منافع ایتالیا در مورد لیبی که در معرض تصرف فرانسه قررا دارد حمایت کند.

    تاکید طرفین بر حفظ وضع موجود در حوزه مدیترانه به منظور جلوگیری از توسعه طلبی روسها مطرح شد. بدین ترتیب با امضاء پیمان ایتالیا و انگلیس بیسمارک از ناحیه انگلیس نیز آسوده خاطر گردید.

با حضور ایتالیا اتریش و آلمان پیمان سه جانبه میان این سه کشور به امضا رسید مفاد اصلی این قرارداد عبارت بود از:

1-   بی طرفی دو متحد جدید هنگام جنگ کشور سوم با دیگران.(فقط در مورد آلمان)

2-  تعهد امضا کنندگان قرار داد مبنی بر حفظ وضع موجود و عدم رفتار یکجانبه در سیاستهای منطقه ای و جهانی.

اما در این میان آلمان ضمن حمایت از همسویی جدید، به دنبال جلوگیری از ایجاد همسویی روس و فرانسه بود و تلاش می کرد تا بی طرفی روسها را در صورت بروز جنگ احتمالی میان آلمان و فرانسه بدست آورد. در مقابل روس نیز بدنبال آن بود که تضمین بی طرفی دو کشور آلمان و اتریش را در صورت جنگ احتمالی روس و انگلیس بدست آورد. بازنده اصلی این تحولات اتریش بودکه زیر فشا بیسمارک قرار داشت و ناچار از پذیرش سیاستهیا وی بود.

سیستم دوم بیسمارک با ایجاد اتحاد بین چند کشور زمینه های سیستم سوم بیسمارک را به وجود آورد و در واقع سوم تکامل سیستم دوم بود.

3- سیستم سوم بیسمارک

اتحاد مثلث با پیوستن ایتالیا در 1882سیستم جدید بیسمارک را شکل داد. ایتالیا به عنوان قدرت بزرگ مطرح نبود و لذا از اتحاد با آلمان استقبال می کرد آلمان نیز اتحاد با ایتالیای ضعیف را خوشایند می دید اما مانع حضور ایتالیا در این اتحاد مشکلی بود که با اتریش بر سر ایالات ایتالیایی داشت. بیسمارک به منظور کسب اعتماد از موضوع ایتالیا در قبال اتحاد تدابیری اندیشید که براساس آن ایتالیا از پیش نیازمند این اتحاد باشد. سیاست او این بود که فرانسه را برای تصاحب مناطقی که حوزه نفوذ ایتالیا بود تحریک نمود و وارد شدن فرانسه به این مناطق، ایتالیا را مجبور ساخت که موقتاً اختلاف خود با اتریش را کنار گذارد و بصورت رسمی پیوستن خود با اتریش و آلمان را اعلام کند. قرار داد اتحاد در 1882به امضا رسید و برای حدود 30 سال دوام آورد.

بر اساس این قرارداد 2 نکته مهم مورد تاکید قرار می گیرد:

1-    در جنگ ایتالیا و فرانسه، اتریش و آلمان از ایتالیا حمایت می کنند

2-    در صورت حمله قدرت ثالث به آلمان دو متحد با هم همکاری می کند.

بر اساس قرارداد سه جانبه سه نتیجه برای اعضای این قرارداد حائز اهمیت بود:

1-    خروج ایتالیا از انزوا و ورود این کشور به عرصه بین المللی.

2-    بیسمارک متحد جدیدی علیه فرانسه ایجاد میکند «یعنی ایتالیا»

3-    وی هم چنین از دشمنان پیشین خود ایالات متحد علیه فرانسه ایجاد کرد.

4- بیسمارک با ایجاد این اتحاد جدید توانست بار دیگر آلمان را در جایگاه محوری اروپا قرار دهد امّا از طرفی دیگر با نبود روس در اتحاد جدید نگران همسویی فرانسه و روس بود. به این منظور پیمان مخفیانه ای را با روسها امضا کرد که این پیمان از یکسو بیانگر اوج سیستم سوم بیسمارک در ایجاد محوریت خود و انزوای فرانسه بود اما از جانب دیگر بیانگر تضاد درونی سیستم بود، زیرا تعهدات بیسمارک در برابر روسها با تعهدات وی در برابر اتریش و انگلیس مغایر بود. تحول دیگری که در این مقطع در آلمان اتفاق افتاد، جانشینی گیوم دوم بود. او قرار داد جدید را به دلیل مغابرت با روح اتحاد مثلث  (یعنی قرار داد با روس) را امضا نمی کند. در نتیجه بیسمارک استعفا می کند و سیستم او فرو پاشید. با سقوط بیسمارک  اروپا و تحولات بین المللی وارد مرحله تازه ای  می گردد و سقوط او نیز تحولات جدیدی را در عرصه بین الملل به دنبال داشت.

- روابط بین الملل بعد از سقوط بیسمارک

مقدمه:

هانس جی مورگنتا مکتب رنالیسم را در روابط بین الملل مطرح می کند. او سه اصل را برای دیپلماسی بعنوان اصول دیپلماسی بر می شمارد:

1-   دیپلماسی باید عاری از روح صلیبی باشد. یعنی دیپلماسی نباید ارزش محور و متصلب باشد بلکه باید انعطاف پذیر باشد.

2-   دستگاه دیپلماسی باید آمادگی سازش و مصالحه را داشته باشد. یعنی اگر شما به خواسته خودتان نرسیدید وضع را به هم نزنید بلکه سازش کنید و هیچ چیز به غیر از حفظ موجودیت غیر قابل سازش نیست یعنی همه چیز سازش پذیر است.

3-   دیپلماسی نمی تواند بر اصول ثابت استوار باشد اگر قرار است دپیلماسی انعطاف پذیر باشد و اصل بر سازش باشد، درطرف مقابل دیپلماسی نمی تواند براصول ثابت استوار باشد؛ بعبارت دیگر هیچ چیز ثابت در عرصه دیپلماتیک وجود ندارد.

پیامدهای بین المللی سقوط بیسمارک:

سقوط بیسمارک در عرصه بین المللی دارای پیامدهایی مهمی بود که در اینجا به اختصار به چند مورد اشاره می شود:

1-   خروج فرانسه از انزوا.2- دگرگونی در سیاست خارجی آلمان.3- توسعه وگسترش قدرتهای اروپایی در اروپا، آسیا و آفریقا و در نتیجه شکل گیری ادبیات امپریالسیم.4- ظهور قدرتهای جدید در عرصه بین المللی (جاپان و آمریکا).

1-     خروج فرانسه از انزوا:

    محاسبه غلط مشاوران جدید امپراطوری آلمان مبنی بر عدم زمینه های لازم برای همسویی فرانسه و روس موجب شد که آلمان نسبت به احتمال شکل گیری همسویی میان ایندو کشور بی توجه باشد. این بی توجهی در نهایت بی اعتمادی روسها را نسبت به آلمان افزایش داد و موجب شد که روسها نسبت به اتحاد سه گانه احساس تهدید و خطر نمایند؛ به خصوص آنکه احتمال ورود انگلیس در این اتحاد نیز وجود داشت. به منظور مقابله با این تهدیدات ضرورت همکاری میان فرانسه و روس افزایش یافت. در نتیجه توافق رسمی میان دو کشور به امضا رسید.


برچسب‌ها: دولت عثمانی, سیستم بیسمارک, بالکان, اتحاد مثلث

علی پژمان

اسلایدر

ali pejman‏