گروه مقالات: مسیر شکل گیری احزاب در ایران در طول گذشت سی و هفت سال از انقلاب مسیری پر پیچ و خم بوده است، گاهی مسیر هموار بوده ولی اراده از سوی سیاسیون کمتر به چشم خورده، گاهی سایه سنگین مسائل امنیتی و سختگیریهاي بی معنی کار را برای تشکیل احزاب سخت کرده است، در بازه ای از عمر انقلاب(دولتهاي نهم و دهم)دادن وجه قانونی به احزاب خواهان مجوز با کج سلیقه ای دولت وقت مواجه شده تا جایی که در زمان آقای احمدینژاد خانه احزاب تعطیل شد، فارغ از دخالت سلیقه شخصی میتوان توازن در شکل گیری احزاب را در دوره اصلاحات مشاهده کرد، جایی که هم اراده سیاسیون قابل وصف بوده و هم دولت فضای لازم را ایجاد کرده است، از جمله احزاب تشکیل شده در دوران اصلاحات:حزب اسلامی کار(1377)، مجمع اسلامی بانوان(1377)، مردم سالاری(1378)، جبهه مشارکت(1376)، اعتدال و توسعه(1378)، سازمان عدالت و آزادی (1378)، ائتلاف ابادگران ایران اسلامی(1382)و...و البته تشکیل خانه احزاب در اسفند79.
همیشه در ایران وقتی از احزاب سخن به میان میآید، ناخواسته چهره ی دو جریان بزرگ اصلاح طلب و اصول گرا در ذهن نقش می بندد که با توجه به حضور چهرههاي همراه این دو حزب طبیعی به نظر میرسد. اعتقاد به اصلاح طلبی و بهترین شکل ان را میتوان در قیام امام حسین (ع) در محرم سال 61 هجری قمری مشاهده کرد و به نوعی اصلاح طلبی مردم برای تغییر حکومت حاکم پدید اورنده انقلاب اسلامی بود.
اصولگرایی هم به نوعی شاخه جدا شده از حزب جمهوری اسلامی پس از انقلاب است که همزمان با عمر انقلاب رشد کرده و به شکل فعلی خود رسیده، در کنار شکل گیری این دو جریان فکری، تفکراتی شکل گرفته اند که به نوعی ریشه در وجود اصلاح طلبی و اصولگرایی دارند، برخی با گذشت زمان ترک فعالیت کرده و برخی با فشارهای وارده مبنی بر بهانههاي تکراری امنیتی، از راهی که برای خود پیش بینی کرده اند بودند فاصله گرفته اند یا در بیان واضح تر منحل شدند.
احمدینژادیسم، ماحصل یک غفلت
شکلگیری احزاب را میتوان در گرو همدلی، قانونمداری و نتیجه یک تفکر جمعی و کارگروهی تعریف کرد که به دنبال تاثیرگذاری در جامعه (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و...) میباشد، یعنی مهیا شدن بستری برای کارکردن افرادی با اندیشههاي مشابه هر چند با سلیقههاي مختلف و خروجی برخواسته از نظر تمامی افراد. با توجه به بیان فوق «احمدینژادیسم» را نمی توان در قالب احزاب جا داد، جایی که یک تفکر با نظر شخصی یک فرد و به ندرت نظر یک تیم چند نفره شکل گرفته و حضور افراد ثانویه فقط شکل یارگیری و حضور فیزیکی را حکایت میکند.
احمدینژادیسم تفکر شکل گرفته در یک فضای پیش بینی نشده است، فرصتی که در یک واقعه تاریخی در تیرماه 84 در اختیار فردی قرار گرفت که انتظار ان را نداشت، شرایط بوجود آمده دکتر احمدینژاد را در موقعیتی کشوری قرار داد بدون برنامه، طرز تفکر خاص احمدینژاد منجر به فاصله گرفتن وی از حامیان خود شد. ادامه حضور احمدینژاد در میان اصولگرایان به منزله تاثیرگذاری نظرات جمعی اصولگریان در تعیین مسیر حرکت دولت نهم بود گویا شرایط مذکور و تبعیت از یک نظر جمعی با روحیات دکتر احمدینژاد همخوانی نداشت و احمدینژاد به فکر تشکیل کارگروهی با ظرفیت کارایی فقط در عده ای خاص در راس امور (جوانفکر، بقایی، الهام، مشایی، ثمره هاشمی، سعیدلو، علی آبادی) افتاد و عده ای را صرفا با هدف پوشش صندلیهاي خالی جذب کرد.
بالطبع با این شیوه انتخاب، افرادی فاقد توانایی در یک فضا و درجه ای از جایگاه اجتماعی قرار گرفته که انتظار ان را نداشته اند و مطمئنا اگر از جایگاه و قدرت اجرایی خود اطلاعات کامل تری داشتند، به هیچ وجه اجازه دخالت رئیس جمهور وقت را در همه امور جاری مملکت نمی دانند و البته افرادی مثل پرویز کاظمی(وزیر دولت نهم) شرایط را برنتابیدند و دعوت دکتر را پس فرستادند.بدیهی است افرادی که فاقد قدرت اجرایی هستند و با اینگونه روابط به مقام و جایگاهی رسیده اند بر اساس همان رابطه «چشم گوی قربان های» خوبی باشند و این همان هدفی است که احمدینژاد بدنبال رسیدن به آن است.
سوالی که پیش میآید این است که چگونه احمدینژاد که قبل از انتخابات 84 یاری نداشته اراء لازم را برای رسیدن به پاستور کسب کرد؟ احمدینژادیسم تفکری برخواسته از بدنه اصولگرایی (هرچند در حال حاضر هیچکدام از اصولگریان نمی پذیرند که خودشان روزی به احمدینژاد پروبال دادند) میباشد که با حمایت همین قشر راه پاستور را طی کرد.
روزی که احمدینژاد رئیس جمهور ایران شد همین اصولگرایان که حال تغییر موضع داده اند، از حضور وی در ریاست دولت نهم سرمست و شادمان بودند، اما با گذشت زمان احمدینژاد از اصولگریان فاصله گرفت و در واقع به انها پشت کرد اما با این وجود حمایت مجدد اصولگریان در سال 88 از احمدینژاد صرفا جهت جلوگیری از روی کارامدن گزینه اصلاحات بود و بس. شکل گیری احمدینژادیسم ماحصل یک غفلت است، غفلت اصلاح طلبان بخاطر عدم اتحاد و تجمیع در انتخابات 84 و غفلت اصولگریان بخاطر حمایتهاي نابجا و بی برنامه.
احمدینژادیسم، تظاهر پوپولیسم
در چند وقت اخیر از پوپولیسم بودن احمدینژادیسم صحبت شده، با مقایسه سطحی بین شعارهاي انتخاباتی احمدینژاد در سال 84 (حتی پس ازانتخابات ریاست جمهوری) و مفهوم پوپولیسم (حمایت از قشر عامه مردم و تنظیم نقشه راه بر مبنای درخواستهای عوام گرا) به همخوانی این دو میرسیم، حال و با سپری کردن یک دهه از انتخاب دکتر احمدینژاد به ریاست جمهوری ایران و آنچه از مقایسه پوپولیسم و شعارهاي احمدینژاد میتوان دریافت، این است که شعارهای احمدی نژاد در همان تابستان 84 چال شد، با وضعیت اقتصادی حاصله و توجه به افزایش فقر، کاهش قدرت خرید همان مردم عامه مورد نظر، زیر سؤال رفتن جایگاه اجتماعی مردم در قشرهای ضعیف تر جامعه، گسترش شکاف طبقاتی، تقویت عده ای ثروتمند با رابطه و باندبازی، ظهور چهرههاي ناشناخته در عرصههاي مختلف سیاسی، اقتصادی و محتاج کردن مردم به مبلغ ناچیز یارانه و...
پی بردن به اینکه نتیجه جاری شدن تفکرات احمدینژادیسم در رگهاي جامعه، تضعیف قشر عامه مردم است کار سختی به نظر نمی رسد، رابطه احمدینژادیسم با پوپولیسم فقط در ظاهر آن (شعارهای انتخاباتی) خلاصه میشود، هیچوقت پوپولیسم نمی پسندد که برای کسب رای مردم و حفظ قدرت راه فریب مردم را در پیش گرفت، پوپولیسم جذب حمایت عامه مردم است در عمل و نه فقط در شعار، هرچند پوپولیسم خود جای نقد فراوان دارد.
احمدینژادیسم بر هیچ مبنا و پایه ی اساسی شکل نگرفته و از هیچکدام از اصول حزبی در هیچ کجای دنیا نشانی ندارد.احمدینژادیسم را میتوان در اجرای قوانین موردسلیقه این تفکر خلاصه کرد به شکلی که در مواردی که قانون با سلیقه رئیس جمهور همسو نیست ان را نقض کرده و خود را قانون خطاب میکند.
-محمود احمدینژاد: قانون را اجرا نمیکنم، به رفراندوم بگذارید، اشاره به نحوه تصویب لایحه هدفمندسازی یارانهها [1] احمدینژادیسم برای عده ای این راه را باز کرد تا هر زمانی که تفاهمی بین قانون و تفکرات خود نمی بینند با استفاده از جایگاه سازمانی و قدرت اجرایی خود قانون را کنار زده و اهداف خود را دنبال کنند.
احمدینژادیسم تفکری مخرب است چون نظرات شخصی خود را طی هشت سال بر مردم تحمیل کرده است، تخریب اقتصاد کشور، تخریب چهره بین المللی ایران، تخریب وضعیت اجتماعی، تخریب فضای دانشگاهی، سیاستهاي داخلی مخرب، حاکم کردن اضطراب بر جامعه، اختلاس ها و فسادهای بی رویه و...اینها همه از اعتماد مردم به انقلاب و نظام میکاهد.
از مزایای ظهور انقلاب و حذف اعمال نظرهاي شخصی گفته شد، ارمانی که در هشت سال کار دولت نهم و دهم به عینه زیر پاگذاشته شد، شاید بتوان پایان کار دولت دهم را انتهای فعالیتهاي پر از اشتباه احمدینژاد دانست اما مسیر را برای عده ای خودسر که بلوغ خود را در نقض قانون میبینند هموار کرد. پاسخ به این سؤال که این تفکر باز هم میتواند با خیالبافی و لافزنی و اتهام زدن و با حمایت جریان خاص (اصولگرایانی که سعادت کشور و خود را در این میبینند که اصلاح طلبان در اداره قوه مجریه نقش نداشته باشند) به قدرت برگردد را باید در میزان اگاهی مردم یافت
برچسبها: احمدی نژاد, پوپولیسم, اصولگرایی, صور

