صوُر به معنای شاخ یا شیپور است و نفیر آن منادی هشدار یا خبر. قافله ها و سپاهیان با آوای متفاوت آن، اعلام حرکت، توقف، حمله و... می نمودند. شاید این تعبیر در قرآن نیز کنایه از شیئی است برای اعلام مرگ، آماده باش و زندگی در قافله هستی. صور برای آگاهی است.
آن سالها دانستن و آگاهی جرم بود. هر چه فکر و ذهنت را قلقلک می داد حرام بود. من از کودکی و آن روزها دو چیز را به خوبی به یاد دارم :حیاطی بزرگ و پردرخت و کتابخانه ای به وسعت دنیای روشنی که ممنوع بود. برادر که صاحب آن دنیا بود یک شب تاریک و بی ستاره مجبور شد دنیای بزرگ و روشنش را در گوشه ای از آن حیاط دفن کند. آن همه دانایی زنده به گور شدند تا دلهره و ترس از خانه برود.
پدر، سالها در آن حیاط و باغچه اش؛ سبزی کاشت و ما اهالی خانه آن کلمه ها را که حالا شاهی و تره و جعفری بودند؛ خوردیم.دنیای ممنوع بخشی از وجود ما شد. برای همین از هر چه ممنوع است خوشمان می آید. هر کدام از ما چیزی از آن کتاب ها را در خود دارد. عشق به برابری و مساوات و عدالت در یکی و رویابافی و ساختن دنیاهای جدید در یکی دیگرمان و مهربانی و امید بخشیدن به همه در آن یکی . در من اما آدم هایی در تلاش مداوم برای رهایی.....